| جشنواره فجر چهل و سوم
| ناتور دشت (سید محمدرضا خردمندان)
| « انگیزههای باسمهای»
| نویسنده: پدرام روحی
| نمره ارزشیابی : ۰/۵ از ۴
عنوان فیلم «ناتور دشت» است و میتوان حدس زد و یا انتظار داشت فیلم ادعای این را دارد که یک محیطبانی را ببینیم که حول همین موضوع مثلاً: در دفاع و حفظ طبیعت کوشاست و یا دست قاچاقچیها را از قاچاق حیوانات کمیاب که نسلشان در حال انقراض است کوتاه کرده و دست به عمل و یا قهرمانی خاصی میزند اما تِم چیز دیگریست و داستان فیلم سویهی دیگری به خود میگیرد! عنوان فیلم عملاً با فیلم بیربط و ارتباط است! درونمایهٔ و مضمون فیلم آدمرباییست و قصه حول محور یک بچهدزدی جلو میرود، بعد از تماشای فیلم سوالی که در ذهن من مخاطب پیش آمد این بود که کارکرد دراماتیک این عنوان در فیلم چیست؟ آیا «ناتور دشت» بودن (هادی حجازی) باعث قهرمان شدن او میشود؟ یا هر شخص دیگری را میشود جای ناتور دشت گذاشت تا قهرمانی کند؟! حال اگر اینکونه است پس ناتور دشت چه خصوصیت منحصربهفردی را داراست؟ اصلاً تم فیلم چیست؟ آیا فیلم در رابطه با محیطبانان و سختی کارشان، یا نقد و یا تقبیح قاچاق حیوانات در حال انقراض یا کمیاب است؟ یا داستان قرار است سویههای آسیبشناسانه و مسألهای اجتماعی به خود بگیرد؟ اصلاً چرا این عنوان را انتخاب کردید؟ ما نه نگهبانی و پاسداری از طبیعت و جانداران داخلش دیدیم و نه اصلاً ناتور بودن احمد/هادی حجازیفر برایمان مسأله میشود! این که احمد در سکانسی وارد خانهٔ دوست و همکار قدیمیاش (سعید آقاخانی) میشود و میبیند که او در حال قاچاق پرندههای نایاب است و پرندهها را از قفس آزاد میکند زیادی گلدرشت و شعاریست! انگار که کارگردان میخواهد بگوید ناتور دشت هم قهرمانی بلد است نگاه کنید، این محیطبان دلیر تمام پرندهها را از قفس آزاد کرد! شوخی میکنید دیگر؟! احمد به یکباره بی هیچ دلیلی دوباره وارد خانهٔ سعید آقاخانی میشود و پرندهها را نجات میدهد! پس چگونگی چه شد؟! ما روند و سِیر تحول شخصیت ندیدیم! اصلاً چرا همان اول این کار را نکرد؟! مشخص نیست!
اینکه بگوییم موسیقی متن نماد فلان شخصیت در فیلم است و این دست تعارف و گزارههای آبگوشتی را به فیلم ببندیم بهتر است به کل فیلم دیدن را کنار گذاشته و مشغول بازی منچ و مارپله شویم! دوم اینکه موسیقی متن تقریباً هیچ کمکی به ایجاد درام و کشمکش و یا ایجاد احساس و بحران و تعلیق در فیلم نمیکند!

دوربین فیلم در چند نما به شدت خوب و جالب عمل میکند، میزانسن اینگونه است: در آغاز فیلم جایی که احمد با آیهان/ضدقهرمان، دست راست احمد میخواهد از شهر بیرون رود، متوجه میشوند بچهی یکی از اهالی گم شده، دوربین همه را نگران و در حال تشویش نشان میدهد احمد هم از در ورودی یکی از خانههای روستا که نسبتاً کوتاه هم هست وارد خانه و جمع زنانی که شیون و زاری میکنند میشود، کات، یک نمای مدیوم شات از آیهان داریم که وارد خانه نمیشود و با کمی مکث یک گمان و ظن در دل ما ایجاد میکند! این چند لحظه مکث و فلو شدن و به حاشیه رفتن بقیه عالیست، و با ما کار میکند، اینگونه که با همان مکث در لحظه و عدم تشویش آیهان در حین تکاپو و آراموقرار نداشتن بقیه با خود میگوییم نکند آیهان بچه را دزدیده؟ یک شک در دل ما کاشته میشود، دقیقاً در همان لحظه یک کات به یک زن را شاهد هستیم که در حال تماشای آیهان است و دوربین هم آن زن را از بقیه جدا میکند، در همان لحظه با خود میگوییم آیهان در حال نگاه کردن به این زن بوده است و شک ما به درستی به تعلیق در میآید و دوربین با کاری که میکند حواس ما را از بچهدزد بودن آیهان پرت کرده و یک بازی جالب با مخاطب به راه میاندازد.
اما متأسفانه فیلم در شخصیتپردازی کمیتش میلنگد و در پرداخت هرگز موفق نیست! انگیزهی قهرمان و ضدقهرمان برای ما به طور دقیق مشخص نمیشود! انگیزهی قهرمان در دیالوگی که بین آیهان با احمد صورت میگیرد گفته میشود، که انگار احمد آدمیست که به دنبال خودنماییست و از روی خودنمایی خوبی میکند! انگیزهی ضدقهرمان هم با چیزی که تصویر به ما ارائه میدهد در منافات است و دقیق مشخص نیست! اینکونه که ما متوجه نمیشویم آیهان برای پول دست به این کار کثیف زده؟ یا واقعاً روانیست و مشکل حاد روانی دارد؟ تصویر به ما میگوید آیهان روانیست، اما ادعای فیلم چیز دیگریست و کارگردان میخواهد هرجور که شده آیهان را به ضدقهرمانی آنتیپات تبدیل کند که حقیقتاً موفق است و ما از جایی به بعد دیگر حالمان از آیهان به هم میخورد.
در مجموع ناتور دشت فیلمیست که در شخصیتپردازی بسیار ضعیف اما در قابهایی قابل قبول و خوب عمل میکند و میشود گفت حتیٰ در جریان فیلم برای مثال: سکانسی که بچهرا در صندوق پشت ماشین گذاشته تعلیقهایی کوچک و درخوری را سامان میدهد.

اما فیلم سوژهاش را دقیق مشخص نمیکند و چند خرده پیرنگی که الزامی در آن ها وجود ندارد را جهت پر کردن خط داستانی به فیلم اضافه میکند که بودن یا نبودنش برایمان هرگز مهم نیست و حذف کردنشان هم هیچ آسیبی به فیلم نمیزند! برای مثال ماجرای عاشقی آیهان و آن زن چه کمکی به درام و پیشبرد قصه میکند؟ عملاً هیچ کمکی نمیکند و در میانهٔ راه فراموش میشود! در مواجهه با ناتور دشت با فیلم بدی طرفیم که چند نمای خوب بیشتر ندارد و ما هرگز نه با شخصیتها و نه با قصه همراه نمیشویم.