لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > ضد یادداشت > نقد > : | ظاهر قلابی؛ باطن نخ نما | گوزن‌های اتوبان – فجر 43 |

| ظاهر قلابی؛ باطن نخ نما | گوزن‌های اتوبان – فجر 43 |

جشنواره فجر چهل و سوم

« ظاهر قلابی؛ باطن نخ نما »

نویسنده: نیما داداش پور

ارزشگذاری: بی ارزش

نخست باید گفت « گوزن‌های اتوبان » هیچ حرف تازه‌ای در فیلمنامه برای گفتن ندارد، از طرفی چکیده‌ای از کلیشه‌های مرسوم است. به عبارتی اگر تلاشی هم در نوشتار و طراحی ساختار فیلمنامه شده است، حاوی تکرار و بهره‌مندی از الگوهای دست چندم پیرامون تمِ اثر است.
تم کار؛ وسوسه، سقوط و در نهایت بهایی است که شخصیت در راستای تصمیمات و انتخاب‌های نادرست می‌پردازد. اساسا این تم در سینما به همراهیِ مخاطب با شخصیتِ، زنده و پویاست. اگر تماشاگر همراه و نگرانِ سرنوشت کاراکتر نباشد، اصل کلیدی و بنیادی در راستای ایجاد ارتباط با کاراکتر از بین می‌رود. خشت اول، آشنایی و معرفی شخصیت اصلی (عابس، نوید پورفرج) به مخاطب است. فیلمساز موفق نمی‌شود در یک ربع بیست دقیقۀ آغازین، افکار، احساسات و انگیزۀ کاراکتر را برای ما قابل درک و فهم کند. از همین رو مخاطب نیز نمی‌تواند به شخصیت نزدیک شود؛ پس تصویری که فیلمساز در آغاز از شخصیت می‌گیرد، هیچ احساسی را برنمی‌تابد.
عدم هم‌خوانی تصمیمات شخصیت (عابس) با شرایط زیستی که در ادامه می‌بینیم، منجر به دوری بیشتر با کاراکتر می‌شود. فیلم می‌بایست پیش از بحران (تصادفِ بلاگر) تصویر روشن و متناسب از موقعیت عادیِ زندگی عابس (محل کار) و شرایط زندگی‌اش ارائه می‌داد. عابس پیک موتوری است که به دلیل شرایط مالی نامناسب همراه با نامزدش (الناز شاکردوست) در منزل پدر زن زندگی می‌کنند. پس قاعدتاً وضع زندگی‌اش، با بی خیالی و شرط‌بندی سکانس آغازین تحت تاثیر قرار می‌گیرد. ابتدا می‌بایست وضعیت عادی و روزمره زندگی کاراکتر ساخته می‌شد تا سپس به حادثه محرک و تغییرات برسیم؛ اما فیلمساز با شگردی آشکار صحنۀ خانه را بعد از تصادف قرار داده است تا ساختگی بودن کاراکتر را پنهان کند.

بعد از تصادف و لایو بلاگر (صدف اسپهبدی) شخصیت وارد بخش جدیدی از زندگی خود می‌شود و داستان، ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند. اما همچنان شخصیت و روابطش ساخته نشده است که قوس و کشمکش درونی کاراکتر معنا پیدا کند. عابس از طرفی به زندگی بلاگری تن می‌دهد و از طرف دیگر پسش می‌زند. همچنین پول فعالیت مجازی برای خرید جهزیه زیر دهانش مزه می‌کند. مقاومت کاراکتر در واقع یک پاسخ دروغین و باسمه‌ای به این شکل زندگی است. اگر عابس نسبت به زندگی عادی خود دغدغه‌ای داشت، تصویری ابتدایی او هنگام شرط بندی این چنین نبود.

حال فیلمساز باید تناقضات کاراکتر را بپوشاند. دوربین در سکانس اول، زمانی که هنوز هیچ ارتباطی با محیطِ قصه و شخصیت آغاز نشده است، نزدیکی بیش از حدی با آدم‌ها دارد. سکانس شرط بندی با اعداد پلاک خودروها: دوربین، عابس و دیگر شخصیت‌ها را در نمای مدیوم و مشابه هم می‌گیرد؛ در صورتی که باید لانگ باشد و ابتدا محیط را منعکس کند سپس به شخصیت‌ها برسد. تصویر ذهنی فیلمساز از زیست این آدم خیلی زود رنگ می‌بازد. این نماهای نزدیک شالودۀ درک فیلمساز از شخصیت‌پردازی و نزدیکی با کاراکترهاست.
این موضوع در صحنه‌های داخلی مانند سکانس خانه در پرده اول نیز ادامه‌دار است، حرکت‌های بی مورد و خسته کننده که ریتم اثر را نیز کند می‌کند.
فیلمساز هیچ یک از کاراکتر‌هایش را نمی‌شناسد؛ چون اگر می‌شناخت، شخصیت‌ها را تا حقیرترین و رذل‌ترین لحظات قرار نمی‌داد. فیلم جدا از اینکه از پای‌بست تباه و معیوب است، به دنبال یک نگاه انتقادی به
« لایف‌استایل ایفلوئنسری » است. کاش این موضوع حقیقتاً دغدغه و مسئله فیلمساز بود، که اگر بود تازه فیلمساز در گام اول قرار می‌گرفت. « گوزن‌های اتوبان » اتفاقا در دفاع وضعیت فاسدِ فضای مجازی است و پایان فیلم و تکرار هنگدرام آغازین، سند آن است که سرنوشت شخصیت برای فیلمساز پشیزی ارزش ندارد.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید