▪️به مناسبت روز جهانی تئاتر (27مارس)
قالب نمایشی، تماشاگر را در درک و تفسیر متن پوشیدهای که در پشت متن مشهود قرار گرفته است، آزاد میگذارد. به عبارت دیگر وی را در موقعیت همان کاراکتری قرار میدهد که مورد خطاب واقع شده است. لذا تماشاگر میتواند بجای آنکه صرفا شرح و وصف احساسی را بخواند یا بشنود، آن احساس را مستقیما تجربه کند. علاوه بر این، ضرورت تفسیر مستقل کنشها بر دلهره و انتظار تماشاگر در مسیر داستان میافزاید. به این ترتیب تماشاگر در واقع داخل گود قرار گرفته و مستقیما با رویدادها رو در رو میشود.
بنابراین میتوان گفت هنر نمایش ملموسترین و عینیترین شکل بازآفرینی موقعیتها و روابط انسانی است. و این امر ناشی از آن است که نمایش، بر خلاف قالبهای روایتی که به بازگویی رویدادهای گذشته و خاتمه یافته گرایش دارد، در ابدیت زمان حال جاری است، در «اکنون» و «اینجا»، نه در «آن وقتها» و «آنجا». تنها استثنای موجود، شگرد روایی نوین تک گفتار درونی است که رماننویس بکار میگیرد تا خواننده را به درون ذهن کاراکترها هدایت کند و وی را در جریان اندیشههای فرد، درست در همان زمان پیدایی آنها قرار دهد.
ولی واژهٔ «تک گفتار»، که خود از اصطلاحات نمایشی به عاریت گرفته شده علاوه بر کارکرد روایی، نشانگر قالب نمایشی تک گفتار درونی نیز هست، از آنجا که تک گفتارهای درونی ماهیتا نمایشی است، میتوان آن را به بازی در آورد و این کار به ویژه در رادیو بسیار رایج است. نویسندهای همچون [بکت] را که بیشتر آثار داستانی او تک گفتارهای درونی هستند، باید به راستی و قبل از هر چیز در شمار نمایشنامهنویسان برجسته به حساب آورد، واقعیتی که زادۀ توفيق فراوان وی در نگارش نمایشهای ویژه صحنه و رادیو است.
بیواسطگی و عینیت نمایش و اینکه تماشاگر را وادار به تفسیر رویدادهای مقابل وی در سطوح بیشمار مینماید و او را مجبور به تشخیص و تميز لحن دوستانه با خصمانه با طعنه آمیز کاراکترها میکند؛ نشانگر آن است که نمایش تمام خصوصیات دنیای واقع و موقعیتهای واقعی حیات را درخود جمع دارد. البته با یک اختلاف بسیار اساسی: موقعیتهایی که انسان در زندگی با آن مواجه میشود واقعیت دارد، حال آنکه در تئاتر – و یا سایر شکل های نمایشی مانند رادیو، سینما و تلویزیون – این موقعیتها صرفا ساختگی، نمایشی، و بازسازی شده هستند.
تفاوت بین واقعیت و نمایش در آنست که رویدادهای واقعی دگرگونناشدنی و بازگشتناپذیر است، درحالیکه میتوان نمایش را همواره از ابتدا آغاز کرد. نمایش شبیه سازی واقعیت است؛ بنابراین نه تنها وسیله وقت گذرانی بیهودهای نیست، بلکه تمامی فعالیتهای نمایشی در سیر بالندگی و نیکبودی بشر اهمیت به سزایی دارد. کودکان برای مانوس شدن با الگوهای رفتاری که میباید در طول زندگی آتی در عالم واقعیت بکار گرفته و تجربه نمایند، نقش بازی میکنند.
بچههای حیوانات نیز برای آموختن شکار، پرواز، و جهتیابی بازی میکنند. اصولا تمام فعالیتهای بازیوار از این دست، کیفیت نمایشی دارد؛ زیرا با تقلید و روبرداری از موقعیتها و الگوهای رفتاری زندگی واقعی به وجود میآید. غریزه بازی یکی از سائقههای بنیادی بشر است که برای بقای فرد و نیز نوع ضروری است. بنابراین، نمایش را میتوان بیش از یک وقت گذرانی محض دانست. این هنر پیوند عمیقی با ساختار شالودهای نوع بشر دارد.
نمایش نه تنها ملموسترین – یعنی غیر انتزاعیترین – نوع تقلید هنری از رفتار واقعی انسانهاست، بلکه ملموسترین قالب اندیشهورزی و تعمق در اطراف وضعیتهای انسانی نیز هست. هرچه سطح تجرید بالاتر باشد، اندیشه از واقعیت دورتر میشود. به طور مثال، بحث و گفتگو پیرامون تأثیر مجازات اعدام، امری است کاملا جدا و متفاوت با ترجمان همین تصور انتزاعی – که میتواند با آماری نیز پشتیبانی شود – به واقعیتی با ابعاد انسانی.
این کار تنها از طریق تجسم مورد خاص یک انسان درگیر مجازات اعدام انجامپذیر است و بهترین راه آن هم نگارش و بازیسازی نمایشی در این مورد است. پس بنابراین تصادفی نیست که مغزهای متفکر برای وقایع محتملالوقوع آني مانند جنگ هستهای یا بیماریهای واگیر، به کمک سناریوهایی درباره تسلسل احتمالی رویدادها تدابیر اجرایی تدارک میبینند.
📚| « نمایش چیست »
✍️| نویسنده: مارتین اسلین