| جشنواره فجر چهل و سوم
| « هور العظیم »
| نویسنده: نیما داداش پور
| نمره ارزشیابی: 2.5 از 4 (½⭐️⭐️)
« اسفند » دانش اقباشاوی هم فیلمِ کارگردانی و هم فیلمنامه است. یک تلاش دستهجمعیِ به بار نشسته و در نتیجه لذتبخش است، که میگوییم ای کاش نقصها نبود و فیلم کاملتر بود. اثر با حفظ نسبت خود با تاریخ اما با اتکا به قصه و شخصیت خود ساخته شده است. یک قهرمان سمپاتیک و ملی دارد که همانند دوربین، مخاطب نیز او را دوست دارد. از همان آغاز مکانمند و قصهگو است و قرار نیست مخاطب را بیهوده در جبهه و آتش قرار دهد. فیلمساز به درستی اهمیت داستان گفتن را دریافته و سیر تبدیل مکان به محیط و فضا را فهم و طی کرده است.
ساخت شخصیت و فضا را در راستا و همگام یکدیگر میداند و اگر فضا ساخته شده، همراه آن شخصیت نیز همراهی برانگیز و حسی میشود.
پیش از این در اوایل دهه نود دانش اقباشاوی اولین فیلم خود « تاج محل » را کارگردانی کرده بود. فیلمی که با آن چند جایزه جهانی را نیز برنده شد. حالا اما « اسفند » که بدون شک در بین آثار دفاعِ جشنواره امسال (43) دست پر و برتر را دارد. « اسفند » حرف برای گفتن دارد و برای مردم امروز است؛ حرف خود را نه در کلام (شعار) بلکه با تصویر یعنی سینما میزند.
فیلم به سرعت و بی معطلی آغاز میشود. در تصویر اینطور پیداست که فرماندهای نیروی خود را بازخواست میکند و نیرو در موضع ضعف قرار دارد، سوالات پیدرپی پرسیده میشود و جوابی داده نمیشود. این لحظه مهم فیلم است، که به درستی و بیمقدمه مخاطب در آن قرار میگیرد، سپس فیلم به عقب برمیگردد تا بفهمیم چگونه شخصیت به این نقطه رسیده است. اجرای صحیح با یک نقص کوچک؛ اگر مخاطب فردِ مورد بازخواست را نشناسد تا دقایقی از فیلم گمراه است که واقعا شخصیت خطایی کرده است یا همه چیز برنامه ریزی شده است. این موضوع کمی از تعلیق میکاهد و مسیر درستی که از تکنیک به فرم میبایست برسد را با این نقص که میتوانست در اجرا رفع شود، طی میکند. حال بهتدریج و با ضرباهنگی دقیق، شخصیت علی هاشمی را میشناسیم؛ هم در برخورد با مقامات و هم در سکانسهای آغازین در هور، هنگام گفتوگو با اهالی عرب خوزستان. یکی از سکانسهای خوب پرده اول، زد و خورد کلامی علی هاشمی با فرمانداری خوزستان دربارۀ کمبود آب است؛ که در سکانس قبل از آن دوربین به درستی مردم را دبه به دست نشان داده است و همین معضل، دلیلِ عصبانیت علی هاشمی میشود که ما نیز همراه و سمپات او هستیم. در ادامه، با او وارد منطقه هور میشویم؛ هور که بیش از این در آثار دفاع آنچنان بهش بها داده نشده بود. اما در « اسفند » زندگی و آغاز جنگ را در آن باور میکنیم. هور قوانین و آداب خودش را دارد؛ برای مثال نمیتوان در روز شنبه ماهیگیری کرد و حتی به اعتقاد برخی قومها عبور و مرور در روز شنبه ممنوع است. حال وقتی نیروهای سپاه برای حراست وارد هور میشوند در چند نما مراسمِ عروسیای را میبینیم و زندگیای در هور که در جریان بود. هور برای فیلم نه فقط یک لوکیشن زیبا و جنگی، بلکه آغاز قصۀ پر فراز و نشیب آن در دهۀ شصت است.

طراح: محمد تقیپور
سیر روایت فیلم تا پیش از بازگشت به سکانس آغازین در میزانسنها به خوبی مخاطب را درگیرِ شخصیت میکند. سکانس کیوسک تلفن: دوربین بیرون از کیوسک، کمی با زاویه لو انگل، علی هاشمی را در قاب میگیرد. با ریتم سریع، درِ کیوسک تلفن به موازاتِ دیالوگهای پشت تلفن به بسته شدن میرود و هنگام بسته شدن در علی هاشمی در تنگنای در قرار دارد که حسِ تحت فشار بودن را به درستی منتقل میکند. در نهایت، دوربین با بسته شدن در بی معطلی کات میزند. تا به سکانس بازدید علی هاشمی از خانه مخفی میرسیم. دوربین با پنهای درست و به اندازه محیط خانه را به تصویر میکشد و مخاطب را از نقشۀ مخفیِ علی هاشمی آگاه میکند. حالا وقت بازگشت به سکانسِ پرسش و پاسخ اولیه است. که فیلم موفق شده است در زمان مشخص، وارد بطن و عمق داستان بشود. حالا دوربین با حفظ همان جای دوربین و زاویه سکانس را دوباره برگذار میکند با این تفاوت که دیگر این تکنیک صرف نیست، بلکه از آن گذر کرده و به فرم رسیده است.
در طول فیلم، گزیده به سراغ منزل علی هاشمی میرویم؛ اما هربار که به خانه میرویم رابطه مادر و فرزند در جریان است. هرچند کم، اما گواه یک چیز است که شخصیت (علی هاشمی) تنها با مادر راز دل میگوید و خلوت میکند. نقص کوچکی نیز در این پرداخت وجود دارد که مادر در حد تیپ باقی میماند و رابطه تنها از سمت پسر برقرار است. یکی از سکانسهای خوب و ماندنی فیلم، فوتبال تماشا کردن علی هاشمی همراهِ خانواده است؛ نمای مستر شات درست که بیهوده جلو نمیرود و حد این سکانس را میشناسد. فوتبال دیدن هم الساعه نیست و ما رزمندگان را در پشت جبهه درحال فوتبال بازی کردن میبینیم، پس فوتبال و ارتباطش با علی هاشمی در ناخودگاه ما نیز وجود دارد.
یکی از خوبیهای دیگر « اسفند » در اجرای جلساتِ پیرامون عملیات است. علی هاشمی همراه با دو تن از همراهانش در حال برنامه ریزی و شناسایی منطقه هور است. مخاطب کاملا با صحنه و موقعیت جنگی مانوس است. رفتار دوربین چه قدر متین و فرمیک است؛ در گفتگوی سه نفره دوربین نیز نقش یک سرباز را دارد و آرام به عنوان نفر چهارم نشسته است. هم حسِ خودمانی بودن جمع را میدهد و هم مخاطب در مسائل جنگی دخیل میکند. مقدمات جنگی و آماده سازی نیروها برای شناسایی هور یکی دیگر از لذت بخشترین لحظات فیلم است، جایی که رزمندگان باید پوشش ظاهری خود را در جهت شبیه شدن به سربازهای عراقی تغییر دهند.
شخصیتهای فرعی جنگِ فیلم از ناصری و دستیار دیگر علی هاشمی که نقش او را مهدی زمین پرداز بازی میکند، همگی معرفت و اصول جنگی دارند و هرچه از دیدن فیلم میگذرد این آدمها در یاد ما باقی میمانند. این نکته از علقۀ فیلمساز به فضا و آدمهای جنگ میآید. خود علی هاشمی مرام و مسلک خود را دارد، زمانی که نیروها سر خود عمل کنند، (ماجرا خرید سم) او دخالت میکند و دستور امام را حکم قرار میدهد. در ادامه میبینیم که نامهای به جماران میفرستد و کسب تکلیف میکند. علاقۀ شخصی علی هاشمی تا حد زیادی نسبت به امام باور پذیر میشود. سکانسی در اواخر پرده دوم وجود دارد که علی هاشمی از ارادت امام به خود مطلع میشود، دوربین نمایی در کلوز آپ از او میگیرد، اشک تا مرز جاری شدن میرود اما ریخته نمیشود. فیلم موفق به خلق صحنههای دیدنیِ جنگی در پرده سوم میشود. جنگی که انگار دوباره از دل تاریخ بیرون آمده و پیش روی ما قرار دارد، مانند صحنههای پایکوبی نیروها که غرور آفرین و ملی است. گویا هور دوباره زنده میشود و آب در آن جریان پیدا میکند.
« اسفند » ساختۀ ارزشمند دانش اقباشاوی یادآور قصۀ افتخارآمیز جنگ است. با اینحال، اگر مدت زمان آن، به ویژه در پرده سوم، اندکی کوتاهتر شود، تاثیرگذاری آن افزایش یافته و ریتم فیلم روانتر میشود.

