| « ارواح دراماتیک »
| نقد فیلم « کوایدان »
| نویسنده: طـه حامدی
| نمره ارزشیابی: 2.5 از 4 (½⭐⭐)
در دهه 60 میلادی، «ماساکی کوبایاشی» که آثار مطرحی چون «وضعیت بشری» و «هاراکیری» را کارگردانی کرده بود، دست به خلق اثری برپایه داستان های ارواح میزند. “کوایدان” که فیلمی اپیزودیک متشکل از 4 داستان است، به قصه های محلی ژاپنی درمورد ارواح و ماورا میپردازد. فیلمی که شاید بتوان گفت مسیر نسبتا متفاوتی را نسبت به آثار هم دوره خود پیش میگیرد.
یکی از مهمترین عناصر فیلم کاربرد رنگ و صحنه پردازی است. به جرات میتوان گفت که «کوایدان» یکی از خاصترین آثار در استفاده از رنگ است. و نکته ویژه آن است که این استفاده نه صرفا جهت مباحث زیباییشناسانه بلکه در جهت روایت است. بطور مثال رنگهای سرد و غالبا آبی موجود در اپیزود دوم (زن برفی) و یا رنگهای قرمز و زرد استفاده شده در اپیزود سوم بیش از آنکه عوامل بصری باشند، بعنوان یک عامل روایی عمل میکنند.
از طراحی صحنه خاص فیلم نیز نباید غافل شد که در هر داستان بطور دقیق بر مبنای اتمسفر همان بخش طراحی شده، فضای تاریک و غمناک اپیزود اول (سیهمو)؛ فضای سرد و غریب اپیزود دوم (زنبرفی)؛ آن محیط خاص جنگی و ماورایی اپیزود سوم (هویچیِ بیگوش) و در نهایت فضای نیمهمدرن و خشک اپیزود آخر (یک فنجانچای). بطور کلی باید گفت که رنگ و طراحی صحنه از مهمترین ویژگیهای فیلم و نیز عامل خاص بودن آن هستند.
در خصوص صدا، فیلم از استفاده دائم موسیقی یا ساندافکت اجتناب میکند. در بخشهای مورد نیاز از آن بهره میجوید اما در بخشهایی نیز حاکم شدن سکوت را ارجح میداند. حتی در صحنههایی که موسیقی ضروری بنظر میرسد، آنرا با یک سکوت مقطعی تلفیق میکند. گویی این عدم وجود صدا خود بخشی از هویت فیلم است. در کاربرد دوربین نیز حرکتهای عجیب در برخی صحنهها و نیز استفاده کاربردی از نمای هلندی قابل توجه است. حرکتهایی که موجب میشود تاحدی از یکنواختی فیلم خارج شویم اما از آن متاسفانه خیلی کم بهره برده شده است.

هر یک از اپیزودهای کوایدان فضاسازی و حال و هوای مخصوص خود را دارد. ما در اولین داستان یعنی “سیهمو” یک روایت عاشقانه داریم، در واقع ترکیبی از عشق، خیانت و بازگشت که در نهایت با یک ضربهای از وحشت به اتمام میرسد. سپس به سراغ داستان “زنبرفی” میرویم. اینجا دیگر آن واقعگرایی نسبی اپیزود قبل بطور کامل از بین میرود. اینجا ما با خود افسانهها سروکار داریم، یک داستان کاملا فانتزی که با شوکی قابل پیشبینی به اتمام میرسد. در بخش سوم گویی فیلم از آنچه که تا به اینجا خلق کرده فاصله میگیرد، بحث قصههای افسانهای محلی کوچک کنار میروند. فضا کمی به سمت تاریخی شدن میرود، و ترس نیز کمرنگتر میشود. در “هویچی بیگوش” شیوه روایت نیز تغییر میکند و به سمت تئاتری شدن هرچه بیشتر میرود. و در نهایت در اپیزود آخر یعنی “یک فنجان چای” با یک قصه عجیب در دورانی نسبتا جدیدتر مواجه میشویم.
در کوایدان بیش از آنکه جسم آسیب پذیرد، این روح است که فرو میپاشد. در کلیت خود، فیلم بیشتر درباره مردگان است تا جسمهای زنده. ارواحی که از دیوارها عبور میکنند و در این میان، زندگانی قادر به درک کامل موجودیت آنها نیستند. میتوان گفت که فیلم بیشتر بر یک نوع جهان غیر مادی و متافیزیکی تاکید دارد تا دنیای عادی فیزیکیِ انسانی. جهانی که بطور همزمان در میان دنیای انسانهای مادی قرار گرفته و تداخلاتی که میان این دو فضا رخ میدهد پایۀ اصلی داستان هاست.
گذشته از تمام ویژگیهای مثبت و ارزنده بودن تاریخی اثر، در یک نگاه انتقادی باید نکات منفی را نیز ذکر نمود، کوایدان فیلمی با ریتم کند است، بخصوص برای مخاطب امروزی و بخصوص برای بیننده غیرژاپنی، در یک فیلم با تایم 3 ساعته انتظار میرود که کارگردان به جهت نگاه داشتن مخاطب پای اثرش تکنیکهایی را پیاده سازی کند و جذابیت روایی و بصری خلق کند و این زمان را بدین وسیله کوتاهتر کند.
اما کوایدان خلاف جهت میرود، همزمان با تایم طولانی خود، ریتم کند و صحنههای خارج از حوصله دارد. بخصوص در اپیزود آخر که هرچند کوتاهتر از بقیه است اما جذابیت داستانی نمیسازد. و یا اپیزود سوم (هویچی بیگوش) برای بینندۀ ناآشنا به فرهنگ و هنر و تاریخ ژاپن جذابیت زیادی ندارد. در این میان بسیار با اینکه مواجهایم که صرف زیبایی بصری برخی صحنهها کشدار میشوند.
همانطور که تا حدی بیان شد اپیزودها از لحاظ کیفی یکدست نیستند. و نیز از لحاظ فضا و تم، گویی درحال تماشای چند فیلم مختلف هستیم و آن حس واحد بودن بدست نمیآید. دو اپیزود اول تا حدی به هم مرتبط و متصلاند اما ناگهان این زنجیره شکسته میشود و از میانۀ فیلم همه چیز دچار گسست میگردد.
درباره ژانر نیز باید سخنی به میان آورد. اکثرا کوایدان را یک فیلم وحشت میدانند. در پاسخ باید گفت که ما حتی با یک تریلر هم مواجه نیستیم، آنهم در دهه 60 میلادی که سینمای ترس و دلهره درحال حرکتی رو به جلو بود، کوایدان بیش از هرچیز یک درام فانتزی فولکلور است. اثری که بیش از ترسناک بودن، تراژیک است. و روایتهایی از غم، پشیمانی، تنهایی، شکست، توهم و عشق را به میان میآورد.
شاید لایهای ظریف از یک اضطراب روانی در اعماق ذهن شکل بدهد اما بطور کلی نمیتوان آنرا ترسناک دانست. در سخن پایانی باید بیان داشت که هرچند از زوایای مختلف و متفاوت بسیاری فیلم کوبایاشی یک اثر قدرتمند است، و البته که ماندگاری آن در طول تاریخ خود تضمین این سخن است، اما این اثر که به باور بسیاری منتقدین و صاحب نظران سینمایی جزو برترین فیلمهای آسیایی است، کم ایراد نیز نیست. بی شک باید پذیرفت که “هنر برای هنر” در سینما به بیراهه میرسد.
سینما بیش از هرچیز یک هنر مردمی و عامهپسند است و تفاوتهای اساسی با تئاتر یا نقاشی دارد. فیلم به عنوان یک مدیوم در دسترس همگان، وظیفه دارد مخاطبش را راضی کند و اینکار را با ارائه کیفیتی هنری انجام دهد، اگر هر یک از این دو بخش وجود نداشته باشد، فیلم دچار لغزش شده، کوایدان تماما یک کیفیت هنری است که مخاطب و بخصوص مخاطب عام را به ملالی سه ساعته دعوت میکند. تایم طولانی، ریتم بسیار کند، عدم جذابیت داستانی در اپیزود سوم و چهارم و عدم ارتباطگیری مخاطب جهانی، از مهمترین نقاط ضعف فیلم است.

اما فراموش نکنیم که در کنار تمامی این مسائل در بحث هنری، کوبایاشی فیلمی بشدت خاص خلق کرده که نکات مثبت خود را داراست. صحنهپردازیهای ویژه، رنگهای خاص با کاربرد دقیق و صحیح، بازنمایی افسانههای محلی در یک فرم توهمگونه و رازآلود، کاربرد صدا و سکوت در ساخت فضا، نگاه تراژیک به مسائلی چون گناه، انتقام، حافظه و خلق یک نوع اضطراب درونی پنهان بواسطۀ ایجاد انتظار.
در نهایت باید بازگردیم به سوال همیشگی، آیا کیفیت هنری برای برتر دانستن یک فیلم کافی است؟ و این مسئله که آیا آثار سینمایی در برابر خودِ هنر مسئولند و یا در برابر مخاطب؟ و یا هردو؟
نویسنده: طاها حامدی
خرداد 1405


