| « قایمشدن پشت عنوان کمدی »
| نقد فیلم « کوکتل مولوتوف »
| نویسنده: امیر میرزائی
| نمرۀ ارزشیابی: بیارزش
«کوکتل مولوتوف» بر خلاف آن چیزی که قصد دارد به واسطۀ تیزر، بازیگران و مواردی از این دست تبلیغ کند، به هیچ وجه فیلمی کمدی نیست. فیلم از آن دست آثاریست که تلاش میکند با قرارگرفتن و معناشدن ذیل عنوان «کمدی» بفروشد. تلاش سازندگان نیز از آن دست تلاشهای تصنعیای است که مخاطب، آن را پس میزند، درست مانند هر تلاشِ مبتنی بر ادا و تظاهر در زندگی واقعی که چونان منزجرکنندهاند که حد ندارد.
فیلم آنقدر ناچیز است که نشان از آن دارد که نهتنها مخاطب و شعور مخاطب را جدی نمیگیرد، بلکه مشخص است که خودش هم خودش را جدی نمیگیرد. و این یکی از عواملیست که دامان آثارِ ظاهراً کمدی روز را گرفته است. یکی از اساسیترین مشکلاتی که گریبانِ بهظاهر کمدیسازان ایران امروز را گرفته، همین جدینگرفتن کمدی است. و مسلم است کاری که جدی گرفته نشود، نتیجهای در پی دارد که نمیتوان آن را جدی گرفت. ظاهراً هدف از تولید «کوکتل مولوتوف» و آثار مشابه، فروش گسترده و سود کلان است -که در نوع خود هیچ مشکلی ندارد- اما باید پرسید به چه قیمتی حاضریم کمدی تولید کنیم؟ این، پرسشیست که دستاندرکاران تولید کمدی باید در خلوت خود، پاسخگوی آن باشند.
به عنوان اثر بپردازیم. عنوان آثار سینمایی به منزلۀ معرفی فیلم به مخاطب تلقی میشود. عنوان یکی از اولین مواردی است که مخاطبِ یک اثر با آن روبرو میشود. عنوان این فیلم «کوکتل مولوتوف» است. آیا واقعاً این عنوان را میتوان از دلِ کلیت اثر بیرون کشید؟! صِرف مشکوکشدن یک مأمور ساواک به شخصیت اصلی قصه برای پذیرفتن عنوان، قانعکننده خواهد بود؟! تمام داستان چه ارتباطی با کوکتل مولوتوفی دارد که هیچ نقش جدیای در قصه ندارد؟!
ابتدای فیلم شاهد عشق میان پرویز -با بازی امین حیایی- و ژاله -با بازی ستاره پسیانی- هستیم. این رابطه بهنحوی کودکانه و ابتدایی به نمایش در میآید که همان ابتدا میتوان حدس زد با اثری بهشدت سطحی طرفیم؛ اثری که دورۀ قبل از انقلاب را بهنوعی گروگان میگیرد تا با الگوگیری از فرمول فروش «فسیل» به همان موفقیتی در گیشه دست یابد که «فسیل» پیش از آن کسب کرده بود. غافل از اینکه حتی اگر فروشی در سطح فسیل -و حتی بیشتر از آن، با اینکه بعید است- داشته باشد و در سطح کمّی موفق باشد، در سطح کیفی هیچ در چنته ندارد.

«کوکتل مولوتوف» بهحدی تهی است که حتی ذرهای خلاقیت ندارد. اگر به شوخیهای فیلم دقت کنیم، تعدادی از آثار کمدی ایران جلوی چشم ذهنمان رژه میروند. مثلاً ماشاءالله محجوب -با بازی پژمان جمشیدی- در نقش پدرزن پرویز گویی همان پدرزنیست که در فسیل دیدیم. آنجا غلامرضا نیکخواه نقش فردی را بازی میکرد که به واسطۀ تغییر شرایط و به منظور کسب موقعیت و سود شخصی، قدم در مسیر تغییر و تظاهر میگذارد و به قول معروف نان به نرخ روز میخورد. اینجا نیز دقیقاً همینطور است. پدرزنِ قصه انسانیست که دائم از وضعیت دامادش شکایت میکند و او را در تنگنا قرار میدهد -باز هم مثل فسیل، سد رابطۀ دخترش و دامادش میشود- . علاوه بر این، باقی شوخیها بهوضوح از سایر آثار میدزدد. مثلاً پژمان جمشیدی در صحبت با دخترش میگوید «به دامادمان بگو بیاید دستم را ببوسد… پایم را ببوسد.» این عیناً حرفیست که نقی در پایتخت در ارتباط با ارسطو گفته بود. حتی نوشابهخوردن بیش از اندازۀ شخصیت اصلی، مخاطبین را به یاد شخصیت روحانگیز -با بازی زهرا داوودنژاد- در دفتر یادداشت میاندازد. یعنی فیلم بهحدی پوچ است که حتی خلاقیت را از دیگر آثار روز میکَنَد تا مثلاً به خودش بیفزاید. منتها از این حقیقت غافل است که گاه آنقدر خلاءها جدی و عمیق است که با هیچ اضافاتی پر نمیشود.
«کوکتل مولوتوف» علاوه بر اینکه حاصل جدینگرفتن خود و مخاطبش است، قطعاً حاصل بیدقتیها و کمدقتیهای فراوانی نیز هست. البته دومی تابع اولی است. وقتی جدیت در کار نباشد، نتیجه بیدقتی و کمدقتی خواهد بود. برای مثال صحنهای را به یاد آوریم که مأمور ساواک -با بازی سیاوش چراغیپور- شخصیت اصلی قصه را دستگیر میکند. او در کنار راننده نشسته است و پاهای پرویز در صندلی پشت نمایان است (مثلاً قرار است آشکاربودن پاها و مشخصنبودن چهره خندهدار باشد!) دقت کنیم به ترانهای که در حال پخششدن از ماشین است. ترانۀ مورد نظر ترانۀ «اقاقی» با صدای خوانندۀ مطرح، ابی است. این ترانه در سال 1995 میلادی منتشر شده است، این در حالی است که داستان فیلم قبل از انقلاب رخ میدهد. یعنی سازندگان حتی اینقدر دقت به خرج ندادهاند که ترانۀ منتخبشان را ترانهای مختص به قبل از انقلاب انتخاب کنند!
لازم است اشاره شود که امین حیایی -که بازیگر خوبی است- اینجا بسیار بد است. هیچ چیزی برای عرضه ندارد و به هیچ عنوان نمیتواند از مخاطب خنده بگیرد. متأسفم برای او که بازیهای درخور و قابل اعتنایی عرضه کرده است. حال با چنین فیلمی هم جایگاه خودش به عنوان یک بازیگر را دستخوش تغییر کرده هم با ادامۀ این مسیر، اعتماد پیشین مردم به آثارش را لکهدار میکند. او پیشتر هم در فیلمهای بیارزش دیگری چون «هاوایی» و «برف آخر» بازی کرده بود. متأسفانه سرانجامِ مسیری که او با این دستفرمان در پیش گرفته، اتوموبیل حرفهاش را نهتنها وارد جادهخاکی میکند، بلکه فراتر از آن، باید انتظار درهای را داشته باشد که او را به مقصد سقوط منتهی میکند. این متن و این نقد نه از سمت یک منتقدِ بیرحمِ بیانصاف بلکه از سمت کسی است که امین حیایی را دوست دارد و او را بازیگر خوب، محبوب و کاربلدی میداند. حیف است یک بازیگر دیگر لایق این صفات ارزشمند نباشد؛ صفاتی که سالها برایش زحمت کشیده و یکشبه به آن دست نیافته.

«کوکتل مولوتوف» از قاعدۀ کلیای که سینمای کمدی ایران مشمول آن است، مستثنی نیست. آثاری که به هر قیمت میخواهند بخندانند و به منظور این هدف از شوخیهای جنسی فراوان و موقعیتهای تکراری و کلیشهای استفاده میکنند. مثلاً همین فیلم چند بار با توسل به شوخیهای غیرمستقیم و گاه مستقیمِ جنسی سعی میکند خنده بگیرد اما آنقدر ناشیانه و نابلد است که نهتنها خندهدار نیست، بلکه دافعهبرانگیز است. این نکته را هم اضافه کنم که در سالنی که به تماشای فیلم نشسته بودم، تقریباً فقط ده نفر حضور داشتند و در تمام طول فیلم حتی یک بار صدای خندهای نشنیدم. حتی بعید میدانم لبخندی بر لب نشسته باشد -خودم که حتی یک بار لبخند نزدم- . این برای اثری که قرار است کمدی باشد، منتهای شکست است. درست مانند این است که آثار اجتماعیمان اجتماعی نباشند -که دقیقاً هم همینطور است- . عمدۀ آثار تولیدی ایرانِ امروز را میتوان به دو دستۀ اصلیِ کمدیهای سخیف و ناچیز و نیز آثارِ بهظاهر اجتماعیای تقسیم کرد که روز به روز بیشتر در باتلاق سیاهنمایی و احساساتگرایی مفرطی فرو میروند که نتیجهای جز پسزدن مخاطب نخواهند داشت. در واقع مخاطب به هیچ وجه خودش، غمها و دردهایش را در این آثارِ ظاهراً کمدی و اجتماعی نمییابد. این امر حتماً نیاز به آسیبشناسیای جدی دارد. بحث بهقدری عمیق و طولانی است که امید است در فرصتی مستقل بتوانیم به سینمای بیمار ایران -که مبتلا به دو ویروس مهلک کمدی و اجتماعی شده- بپردازیم. امیدواریم روزی فرا برسد که از وضعیتِ مفتضح تولیدات هنری امروز دور شویم و بتوانیم با افتخار آثار تولیدی روز را «هنر» بنامیم. متأسفانه امروز در وضعیت هنریای به سر میبریم که شعر بیژن سمندر بهخوبی بیانگر آن است:
گر بزم هنر بود، به صد شرم و حیا بود / اکنون نه هنر مانده و نه شرم و حیایی
در نهایت، «کوکتل مولوتوف» اثریست که پشت عنوان کمدی قایم میشود به این امید که از منافعِ کمدی تلقیشدن بهرهمند شود. اما عاجز است از ذرهای نزدیکشدن به کمدی. اینگونه نیست که بهراحتی بتوان خود را به کمدی چسباند و از آثارش بهره جست. خیر، پرداختن به کمدی و خلق کمدی بسیار جدیتر و سختتر از آثاریست که به نام کمدی به مردم تحمیل میشود. در واقع لفظ «کمدی» لقمهایست که بسی بزرگتر از دهان «کوکتل مولوتوف» و آثاری از این دست است. به کمدی بیحرمتی نکنیم و بگذاریم کمدی در آغوش امن بزرگانش آسوده باشد.
تاریخ: 21 اسفند 1403