لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > نقد > نقد فیلم > : | « در عمق کم؛ در طول زیاد » | نقد فیلم موسی کلیم الله – فجر 43

| « در عمق کم؛ در طول زیاد » | نقد فیلم موسی کلیم الله – فجر 43

جشنواره فجر چهل و سوم

« در عمق کم؛ در طول زیاد »

نویسنده: نیما داداش پور

نمره ارزشیابی: 0.5 از 4

سینما رسالت‌اش بازتاب و عیان‌سازی واقعیت نیست؛ بلکه هنر و بخصوص سینما خود واقعیت دیگری است. بحث اساسا در سینما حول چگونگی و حس میگذرد و آن چیزی که نادیدنی است. ضبط و پخش تصاویر بدون چگونگی، حس و فضاسازی (در واقع بدون فرم) هیچ چیز را به مخاطب منتقل نمی‌کند. حال اگر کار تاریخی – دینی – عرفانی باشد؛ کار بسیار دشوار‌تر است؛ زیرا رعایت حد و رسم سینمایی بسیار مهم می‌شود.
اینک سوالی می‌توان مطرح کرد: سینما که مدیوم خاص خود را دارد می‌تواند، داستان‌های تاریخی را روایت کند؟ اصلا سینما چه میزان گنجایش تاریخ و مذهب را دارد؟
بد نیست پیرامون این پرسش‌ها پیش از « موسی کلیم الله » نگاهی اجمالی به آثار مشابه داشته باشیم. ملک سلیمان و محمد رسول الله از ناکامان و شکست خورده‌ها به حساب می‌آیند. آثاری که با بودجه بالا و منابع گسترده نزد مردم و منتقدین (مخاطبین) اقبالی پیدا نکردند. دلیل بزرگ شکست این آثار در دراماتیزه کردن می‌باشد؛ یعنی توجهی به وجه تصویری و سینمایی اثر چه در روایت (کاراکتر‌های تاریخی – مذهبی) و چه در کارگردانی (سوژه و تصویری کردن آن) نشده است. چه بسا حتی در محمد رسول الله (ع) (مجیدی) با دیدگاه‌های غلط، شبهه و تردیدهایی نیز به وجود آمد. مریم مقدس کمی از دو اثر نام برده مقبولیت بیشتری در بین مردم کسب کرد. البته بخشی از این موفقیت یا دیده شدن اثر به پخش تلویزیونی (سریال) نیز برمیگردد.
تجربه در طول تاریخ سینما نشان داده است که موضوع‌های دینی هرچه قدر بزرگ‌تر باشد کمتر در مدیوم سینما جای می‌گیرند و تبدیل آن به سینما بسی دشوار‌تر می‌شود. سینما مدیوم تصویر و عیان‌سازی است نه مدیوم آن چیزی که ماهیتاً و وجوداً نادیدنی است.
« موسی کلیم الله » نیز از همین منظر ضربۀ جدی می‌خورد، با یک تفاوت که در ساخت از فناوری تولید مجازی نیز استفاده شده است. جدا از این موفقیت باید تاثیر آن بر قصه و با قصه را بررسی کنیم؛ که آیا این فناوری در پیشبرد داستان و روایت تاریخی موثر واقع بوده است؟ آیا هوش مصنوعی لزوماً و به تنهایی به باورپذیر شدن لوکیشن‌ها و کمک می‌کند؟

رسالت « موسی کلیم الله » روایت سه دوره از زندگی حضرت موسی (ع)، پیامبر اولوالعزم می‌باشد. چیزی که مشخص است، حاتمی‌کیا نتوانسته است دوران تولد را در یک اثر 130 دقیقه شسته و رفته به تصویر بکشد؛ چه بسا که در آن روایت سینمایی هم وجود ندارد. منظور از سینمایی نبودن جدا از نکاتی که ابتدای نوشته عرض شد، داشتن یک ضرباهنگ منظم و فراز و فرودِ داستانی است.

داستانی که بیش از هرچیز درباره حضرت موسی (ع) خوانده و شنیده‌ایم آن است، که مادر موسی  از ترس کشته‌شدن فرزندش توسط سربازان  فرعون، او را در صندوقچه‌ای گذاشته و به رود می‌اندازد. فیلم در پرده آخر سراغ این واقعه می‌رود. اما حالا که اطلاعات مخاطب پیرامون قصه مشخص و معین است چه اصراری بر روایت همان تاریخ است؟ فارق از این موضوع، می‌پذیریم که حاتمی‌کیا همان ادعای روایت تاریخ را دارد؛ پس نگاه فیلمساز کجا رفته است. آیا فیلمساز جز روایت تاریخ (که خود جای بحث است) حرف دیگری برای گفتن داشته؟

فیلم با خواب فرعون آغاز می‌شود؛ خوابی که به کابوسی آتشین بدل می‌شود و قصر و قبطی‌ها (مصری‌ها) را می‌سوزاند. از پس این خواب ساحره‌ای (با بازی فرهاد آییش) این چنین تعبیر می‌کند که کودکی متولد می‌شود که دینی جدید می‌آورد. فرعون با شنیدن این سخن دستور می‌دهد هر فرزند پسری که از بنی‌اسرائیل به دنیا می‌آید او را به قتل برسانند. این چند خط شروع « موسی کلیم الله » است، در اجرا و چگونگی، خلاقیتی  نمی‌بینیم. محیط قصر ماکت باقی ماند و فرعون در حد یک تیپ. گرچه باید پس از خواب به شخصیت فرعون نزدیک می‌شد و ترس درونی و منشأ آن را جستجو و عیان می‌کرد. در سکانس صادر کردن حکم، فرعون با چه پشتوانه و زمینه‌ای این حکم را صادر می‌کند، مگر او خود را خدای زمین ننامیده بود، پس این ترس از کجا آمده است؟ فرعونِ فیلم در طول اثر تیپ و شمایلی از فرعون است. آسیه (همسر فرعون) که به گواه تاریخ خداپرست بوده است در فیلم چه جایگاهی دارد؛ چرا طرفدار قوم بنی اسرائیل است؟!

یوکابد (مادر حضرت موسی) محوریت داستان است و ظاهراً فیلم با او جلو می‌رود که اگر این گونه بود، فیلم تا حدی در رسالت روایت زندگی حضرت موسی (ع) موفق بود. یوکابد همراه همسرش عمران از خداپرستان قوم بنی اسرائیل بودند. تصویری که فیلم از قوم بنی اسرائیل نشان می‌دهد نه با استناد به یک فرد (بزرگی از قوم) نه جمع ساخته نمی‌شود بلکه کاملا به شکل تخت و سست از عبرانیها گذر می‌کند؛ بدون آنکه قوم ساخته شود.
اصلا جدل بین قوم عبری و قطبی بر سر چیست؟
یوکابد، زنی مهربان و با خداست، که در مسیر تولد موسی دچار تشتت فکری و بی ایمانی‌ می‌شود. اثر متاسفانه این لحظاتِ حیاتی و همراهی برانگیز را که در درک شخصیت یوکابد حائز اهمیت بوده است، را حذف و کم مایه به نمایش گذاشته است. برای مثال در سکانس تفتیش خانه، به درستی دغدغه و نگرانیِ مجهول ماندن نوزاد را داریم، اما با شخصیت (یوکابد) همراه نیستیم و به عنوان مخاطب از روبرو نظاره گریم نه همگام با کاراکتر.
مورد دیگر، لحظات عجیبی است که حاتمی‌کیا تلاش کرده دانسته و باورهای مخاطب را به چالش بکشد؛ مانند سکانس به آب نهادن حضرت موسی، لال شدن نجار، حضور مار در جهت یاری حفظ سلامتی حضرت موسی و مهم‌تر از همه؛ قابله که چند بار به کمک نجات موسی می‌آید. پاسخ اثر در توجیه دل‌سوزی وی به علت زیبایی حضرت موسی است!

این سکانس‌ها بیش از اینکه در جهت به چالش کشیدن تماشاگر باشد، دست فیلمساز را رو، یعنی خالی نشان می‌دهد. حاتمی‌کیا ابتدائاً نتوانسته علت و معلول این جهان را بسازند، که باور کنیم در لحظاتی واقعا این خداست که به یاری آمده است. اگر خدا توانست مار را مامور کند و نجار را لال کند چرا از ابتدا فرعون را معدوم نساخت.

در مجموع چه بهتر بود به جای این روایت کش‌آمده و بدون در نظر گرفتن سه دوره زندگی حضرت موسی تنها تکه‌ای از تاریخ برای روایت انتخاب می‌شد. ای کاش سرنوشت « موسی کلیم الله » مشابه محمد رسول الله (ع) و ملک سلیمان نشود و سریال نیز تولید شود گرچه امیدی به موفقیت آن نیست.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید