لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > نقد > نقد فیلم > : در تب‌ و تاب التیام | نقد فیلم سه چهره از ایو

در تب‌ و تاب التیام | نقد فیلم سه چهره از ایو

| « در تب و تاب التیام »
| نقدفیلم « سه چهره از ایو »
| نویسنده: آریاباقـری
| نمره ارزشیابی:۲.۵ از ۴ (½⭐️⭐️)

فیلم «سه چهره از ایو» اثر «نانالی جانسون» را می‌توان جزو آثار خوب روانشناسانه در تاریخ سینما قلمداد کرد. فیلمی هم‌عرض با “مارنی”، که می‌تواند در برابر آثار بزرگ روان‌شناسانه با محوریت روان آدمی مسائلی را مطرح کرده و با زبان هنری خود خمیر مشکلات روانی را ورز دهد.

نانالی جانسون، فیلمنامه‌نویس و کارگردان، جوشش و نقطه عطف کاری خودش را بااین فیلم به نحو احسن نشان می‌دهد که نشان از پیشرفت سبکی و روایی در زمره آثار اینچنینی او دارد. اول از همه باید گفت که فیلم دغدغه و مساله روانشناسی دارد. مخاطب را در بیست دقیقه اول درگیر بحران می‌کند و هم‌چون روان‌شناسش، با مخاطب ماجرا را در مبان می‌گذارد.

تعلیق اینچنین شکل می‌گیرد که مخاطب از بحران روانی شخص آگاه است اما نمی‌داند آنچه قرار است برایش رخ دهد چیست و چه چیزی پیش رویش است. این ایهام در ماجرا مخاطب را با کلافی روانی و پیچیده طرف می‌کند که منجر می‌شود تا پایان بنشیند و داستان را دنبال کند. فیلم بدرستی از شخص شروع کرده و به مرور و آهستگی یک بیماری را با بیمارش می‌کاود – ولی قادر نیست از شخص به نسبت او با جمع برسد.

در نتيجه منحنی روابط اجتماعی زن منحصر به خانه و روان‌شناسش می‌شود و قادر نیست هویتی اجتماعی برای خود دست و پا کند. در این مسیر هرچند دچار نوعی اخلال‌ها و اختلال‌ها می‌شود ولی سیر شخصیت پردازی شخصیت روانی “ایو” پذیرفتنی است. بازی «جوان وودوارد» در این نقش بسیار حساب شده و مقبول است و از قدرتِ زبان بدنِ بسیار مسلط و اندازه ای برخوردار است. بیماری او چند شخصیتی شدن است و دوربین با زوم-این و زوم-اوت هایش تعلیقی بینابینی از لحظه ثبات ایو و بی‌ثباتی شخصیتی او، هنگام تبدیل شدنش به شخصیت دیگر را با تمهیدات و دال‌های سینمایی بخوبی نشان می‌دهد. بدن اورا به خاطر آورید که با ظهور هرکدام از شخصیت‌ها زبان بدن نیز چگونه تغییر می‌کند. از گرفتگی و انقباض بدنِ ایوِ اول چگونه به رهایی و سبُکیِ ایوِ دوم سوئیچ می‌کند. چنانکه اصلا نقش بازی نمی‌کند.

وجود تمهیداتی مثل آیینه، نگاهی دوپاره به خود، چشمک زدن به خود، دستان و انگشتان باریک بازیگر زن که حائل سیمای مجنون او می‌شوند، و یا کنتراست شدید نور و سایه‌ای که در طراحی صحنه، بر صحت و وضوح اشیا، تاکیدی اکسپرسیونیستی دارند تا فضا را از حالت عادی و بدوی به حالتی غیر عادی و نامأنوس با روان شخصیت ایو، بیان کنند. جدا از آن باید گفت که فیلم، اساسا فیلمِ فیلمنامه است تا کارگردانی. کارگردانی، فرع و جنب کار قرار می‌گیرد و این فیلمنامه است که سکان روایت و داستان و شخصیت را تعریف کرده و شکل می‌دهد.

استفاده از عنوان “ایو” نیز استعاره‌ای هوشمندانه است. ایو/حوا استعاره از بانوی اول هستی، حوا است که بنایش را بر وسوسه و اغوای آدمی گذاشت و سبب هبوط او شد. لهذا کارکرد عنوان ایو در فیلم لایه‌ای بینامتنی و دینی نیز می‌گیرد، تا از ایوِ شخصیت به ایو اصلی – حوای اصلی – نقب زند. گویی از چندگانگی چهره ایو/حوا داستان، مترصد آن است که به چندگانگی چهره ایو/حوا برسد. چهره زنی که هم مقدس است و باوقار است، و هم سایه مخوف روانی فردیست که بعد تاریکش نیز مغفول مانده است.

فیلم تصمیم دارد از یک چهره – یک روان – به سه چهره – سه روان – ورود کند، ولی در کارگردانی دچار ناتوانی و نقص می‌شود. یعنی همانطور که ما از یک چهره سه روان را شاهدیم اما بازی بازیگر و صورت او یارای بازی در سه چهره را آنقدر حرفه‌ای نشان‌مان نمی‌دهد. (برخلاف پوستر فیلم که بدرستی در کار با رنگ‌ها و صورت‌های متضاد از ایو، تفاوت شخصیتی آن‌ها را نشان‌مان می‌دهد)

در نتیجه در اواسط فیلم این حس به ما دست می‌دهد که شاید زن درحال فریب دادن و بازی دادن ما باشد – هرچند که اینطور نیست. ولی این نقص گواه نقصی دیگر می‌شود که تقریبا یک ساعت از فیلم گذشته است و تازه روان‌شناس فیلم، دکتر لوتر، این اطلاعات را به ما می‌دهد که شخصیت ایو از هیپنوتیزمِ دکتر می‌تواند بسرعت شخصیت‌هایش را تغییر دهد – نه اینکه خودجوش و خودمختار قادر به تغییر این کار باشد. چون اگر این مساله فاعلانه و خودجوش باشد، دیگر نامش بیماری نیست. چرا که همان اندازه که ایو قابلیت تغییر شخصیت‌هایش را داراست پس همان اندازه قابلیت شفا، درمان و کنترل آن را نیز دارد. درحالی‌که بیماری چندشخصیتی، اختلالی است که شخص بیمار وقوفی بر مدیریت و اداره بیماری اش ندارد، بلکه بیماری به او حادث می‌شود‌.

لحظاتی از این حادث شدن ها را فیلم خوب در می‌آورد (مثل لحظه مواجهه با آینه و آن چشمک بخصوصش؛ یا وقتی با دخترش، بانی، بازی می‌کند و شخصیت جین به او حادث می‌شود؛ یا وقتی در حال به یاد آوردن خاطره تلخش است – با آن کات شلاقی به صورت بسته ایو) و لحظاتی را نیز ضعیف پردازش می‌کند (مثل وقتی که برای شوهر او برای اولین بار بیماری ایو محرز می‌شود – خیلی سرسری و باسمه‌ای است، مثل یک بازی بیماری ایو معرفی می‌شود – و یا مثل صحنه بوسیدن مرده توسط ایو کودک که نقص دارد، جای کار بیشتری دارد تا بتواند ظهور و بروز یک تروما را بدل به ابژه‌ای سینمایی کند (این کار را هیچکاک در مارنی با بکارگیری و حساسیت روی رنگ قرمز به زیبایی انجام می‌دهد)؛ و یا لحظه طلاق ایو از شوهر؛ یا لحظه‌ای که نمی‌دانیم ایو خودسرانه و با آگاهی بسمت شوهرش در متل می‌رود تا اورا اغوا کند یا اورا همچون مردان ديگر می‌بیند – اینطور نیست چون به او می‌گوید که همسرش است. پس این ابهام در رفتار ایو ملموس نیست و نمی‌توانیم دریابیم که این ایو بلک است یا ایو وایت که در حال چنین کاریست؛ و یا لحظه مهم ترین تصمیم ایو – خودکشی – که فیلم از آن پرش می‌زند. هرچند که نشان ندادن آن تصویر مقنع و مناسب به آن بسنده کرده است ولی نشان دادن و کارگردانی جدال دو ایو، کار این کارگردان نیست).

ولی در خلق لحظاتی از تبدیل و تغییر پاساژ شخصیتی و یا زمانی که ایو دست به کنش‌مندی می‌زند و درحال خفه کردن دخترش است، تصویری که ارائه می‌دهد فوق‌العاده خوب است. بسیار بجا و حسی است. دوربین ای‌لول، مدیوم لانگ، و خنثی ولی در پس‌ تصویر، جنایتی بس هولناک و ناخواسته در حال وقوع است: خفه کردن فرزند توسط مادرش. بازی بازیگر جبران‌کننده‌ است اما از لحاظ شخصیتی در متن به نسبت ظهور هرکدام از شخصیت‌های ایو، به ترتیب (ایو وایت، ایو بلک، جین) هرکدام به تیپیک شدن و خنثی‌ بودن بیشتر نزدیک می‌شوند تا اینکه هرکدام صاحب شخصیتی مستقل شوند. بیماری او “چند شخصیتی” است، پس باید برای ما از یک شخصیت، چند شخصیت بسازد، اما فیلم به ساخت شمایل-تیپیک ولی مقبول از “ایوها” بسنده می‌کند.

در کل اما ایو اصلی از ایوهای دیگر ملموس‌تر است چون کاراکتر اصلی است. و همین می‌شود که نقص دیگر حادث می‌شود و آن این است که تعلیق ناشی از سلسله شوک‌های کاشت شده در فیلم، ناخواسته زمینه ابهامی را فراهم می‌آورند که مخاطب نیز مانند شخصیت‌ها نمی‌داند ایو درحال چه کاریست، کدام یک ایعاد مخفی و شخصیت‌های ذهنی‌اش هستند و یا چه می‌کند. موسیقی نیز بصورت نرم و مویرگی هنگام ظهور “ایو سیاه” عرض‌اندامی می‌کند ولی آنچنان تاثیر سینماتیکی روی تصاویر فیلم نمی‌گذارد. برای همین جایگاه مخاطب، از مخاطبی فعال و کنش‌مند و پویا در سیر فیلم به مخاطبی صرفا منفعل و ناظری خنثی در فیلم تنزل می‌یابد.

نمونه‌ دیگری که فیلم از نقص‌ها به خوبی فرار می‌کند و پایان خوبی برای فیلم رقم می‌زند، سکانس پایانی اتاق روان‌شناس است. هرچند ناخالصی‌هایی دارد ولی زوم‌این روی تک‌چهره بازیگر، فریادِ شعف و اشک شوق بازیگر و خرسندی از ذوقی زنانه و انفعالی از زنی که حال دیگر سه چهره ندارد بلکه تنها یک چهره دارد و آن، همان ایو است ستودنی است. کلوزآپ ایو نیز بجا و سنجیده است و در مخاطب حسی نوعی مواجهه و حتی از جنس نوعی مصافحه را ایجاد می‌کند. انگار که پس از درمان ما نیز به ایو نزدیک شده‌ایم و حال نزدیک‌تر او می‌آییم تا اورا در آغوش بگیریم، ببوسیم و با سلامتی او شاد شویم.

با یادآوری خاطراتی که هم ما هم او فراموش کرده بوده است و لحظه یادآوری در جسچر صورت زن فوق‌العاده است. در قابی توشات همچو نابینایی است که دستش را دراز کرده تا خاطزاتش را چنگ آورد. بی‌گمان و رها از پندار باطل و گمانه‌زنه‌های علمی روانشناسش، شاد است و با تمنایی مشعوف‌کننده دستش را سمت امر واقعش دراز کرده است. ولی روان‌شناس او همچنان شک دارد و در تردید از شادی او پشت به او کرده و در خود فرو رفته است. لحظه‌ای بس عالی و فرمیک با میزانسنی بجا و قاب‌بندی ساده و دقیق.

در پایان، تکنیک زوم‌-اینِ فیلم به سوال و تعلیقی که روانکاو ایجاد کرده است، پاسخ می‌دهد. سینمایی پاسخ می‌دهد- تنها با یک زوم‌این روی چهره زن مشعوف و درمان‌شده . و این زوم‌-این در جان ما رسوب کرده و به بازآفرینی ایوی جدید و درمان شده منجر می‌شود. ایوی که با خاطرات مفقوده‌اش، با درنگی بجا و نقش‌آفرینی بجای بازیگرش از کشف هویتش شادمان است و این شادمانی را با ما سهیم می‌شود، پس به آنی در تصادم ثانیه از احساس گذر کرده و با زوم‌-این نرمش به فرم رسیده و بدل به شادمانی ما می‌شود.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید