لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > نقد > نقد فیلم > : داستان اسباب بازی 5 | در تراژدی تکنولوژی

داستان اسباب بازی 5 | در تراژدی تکنولوژی

| « در تراژدیِ تکنولوژی »
| نقد انیمیشن « داستان اسباب‌بازی 5 »
| نمره ارزشیابی: 2 از 4 (⭐⭐)
| نویسنده: آریاباقـری

داستان اسباب‌بازی ۵، روایتی شیرین و گرم دارد در دنیایی سردی که تکنولوژی سایه خودرا افکنده است. این نسخه را نمی‌توان فقط برای کودکان و خردسالان در نظر گرفت بلکه بیشتر تلنگر و تحذیری برای بزرگسالان است. این در وهله اول خودش یک نکته منفی است. نسخه پیشین اول رسالت خود را برای کودکان کامل می‌کرد بعد به این فکر می‌کرد که بزرگسالان هم زمانی کودک بودند؛ اما در این نسخه از همان ابتدا وقتی با کاراکتر “باز” شروع می‌کند که در ساحل بیدار می‌شود و متوجه تعداد کثیری از خود می‌شود، همه را فعال کرده و در پی ماموریت خود یعنی ستاره‌ای در آسمان می‌روند، برای کودک پرسش پیش می‌آید که چه؟ ولی برای بزرگسال از آنجا که کهن‌الگوهایی آخرالزمانی از این دست را دیده ملموس است.

با همه اینها روایتی که از تنهایی بانی می‌کند عالیست. شخصی که در آن محله، تنها اوست که هنوز به شکل و شیوه‌ای سنتی بازی می‌کند. دقیقا مثل کودکیِ بزرگسالانِ این فیلم – و نه کودکانی که زیست بازی های سنتی را آنقدر ندارند.

به شخصه وقتی نسخه پنجم داستان اسباب بازی را می‌دیدم شکل نوستالژی فرامتنیِ فیلم مرا به دوران کودکی‌ام برد. زمانی که در کوچه از شب تا صبح بازی می‌کردیم، فردایش به مدرسه می‌رفتیم و انتظار شب یا عصر را می‌کشیدیم که وقتی از مدرسه برگشتیم و به همان کوچه می‌رسیدیم دوستانمان را ببینیم که کوچه را تصرف کرده‌اند و مشغول بازی‌اند. هر روز تابستان‌مان به این شکل، بی‌دغدغه‌‌ی فردا و مسکن و اقتصاد و سیاست با بستنی آلاسکای چند رنگ خوردن زیر آفتاب سوزان می‌گذشت. یا با دوچرخه کوچه کوچه از زیر سایه‌ها و آفتاب‌ها می‌گذشتیم. آن‌موقع فنی‌ترین کاری که می‌توانستیم بکنیم زمانی بود که دوچرخه یکی از ما خراب می‌شد و زنجیر می‌انداخت و همگی دورش می‌نشستیم و زنجیر را روی اهرم قرار می‌دادیم، پدال را عقب و جلو می‌کردیم تا بتواند هرکدام از حفره‌ها را پر کند. بیخیال از آنکه دستمان سیاه و روغنی می‌شد، لباسمان چرک مرده می‌شد، شلوارهایمان پاره می‌شد و پاهایمان گلی و کثیف. وقتی که حتی باران هم می‌بارید با سرعت با دوچرخه از میان تالاب آب‌ها رد می‌شدیم و حسابی کثیف می‌شدیم و کیفش می‌ارزید.

چه باک وقتی همه خوش بودیم و کودک بودیم و می‌دانستیم به خانه برویم یک دوش همه را حل می‌کند. و یا توپ‌هایی پلاستیکی می‌خریدیم، و آن را برای دوام بیشتر با توپ پلاستیکیِ فرسوده‌ای دولایه و سه‌لایه می‌کردیم تا قوی‌تر شود و سپس دیوار خانه‌ای را اگر صاحبش قشقرق به پا نمی‌کرد دروازه می‌کردیم (اگر هم قشقرق به پا می‌کرد جور دروازه‌ها را پس‌مانده آجرهای خرابه‌های شهر می‌کشیدند) و فوتبال بازی می‌کردیم. (فوتبال؛ آقاگل؛ دریبل توی گل؛ هرچی) کافی بود تنها اتفاق کوچک و تغییر اندکی در زندگی بزرگسالان بیفتد که نقش کوچه را برهم زند، ما همان را به نفع بازی‌هایمان بر می‌گرداندیم. با دست خاک‌های زیر درخت را می‌کندیم تا بلکه بتوانیم به ریشه‌اش برسیم و هسته خرمایی دیگر آنجا بکاریم و هر روز به آن سر بزنیم و ببینیم آیا رشد کرده است (بی‌آنکه چیزی از باغبانی بدانیم)؛ اگر صاعقه می‌زد و درخت وسط کوچه را از تنه می‌انداخت و کوچه را مسدود می‌کرد این برای بزرگسالان خطرناک و بغرنج بود اما برای ما، زنگ تفریحی بود از بازی جدیدی که پیدا کرده بودیم، برای جنگیدن سربازها سنگر بود و قایم شدن پناهگاه.

از تیرهای چراغ برق بالا می‌رفتیم تا به خانه همسایه ها برویم و توپ‌هایمان را – اگر روی سایه‌بامشان نیفتاده بود- برداریم، به زیر ماشین‌ها می‌رفتیم و به توپ‌مان لگد می‌زدیم تا در بیاید و اصلا فکر کثیف شدن به خود نمی‌دادیم. اگر از فوتبال خسته می‌شدیم با توپی کوچک‌تر چند سنگ مرمر یا گچی – فرقی نداشت – از خرابه بلند میکردیم و هفت سنگ بازی میکردیم و گاه تا محله های دیگر میدودیم. همانطور که قایم‌باشک‌هایمان معطوف به محله خودمان نمی‌شد و اگر یکی کنار خانه‌اش چشم می‌گذاشت یکایک ما را باید از محله‌های دیگر پیدا می‌کرد و سراسیمه می‌دویدیم، خیابان‌ها را رد می‌کردیم تا به محل سک‌سک برسیم. اگر خانه همسایه‌ای بنایی بود و کوچه را پر از شن و ماسه می‌کرد، این برای ما فرصت عالی برای هر روزه خاک بازی کردن تا اسباب‌بازی‌هایمان را بیاوریم و درون خاک‌ها گم کنیم و پیدایش کنیم و دانه های خاک را از جرز ناخن‌هایمان آرام آرام‌ بیرون بیاوریم. اگر فامیل و اقوام یکی از بچه‌های کوچه به سمت ما به محله ما می‌آمد همه را به بازی می‌گرفتیم. دختر و پسر هم نداشت.

از جدال لفظی دخترها با دخترها و پسرها با پسرها استفاده می‌کردیم (بااینکه همه باهم دوست بودیم)، کُری می‌خواندیم و آنان را نیز درگیر بازی های جنگی و ورزشی مان میکردیم – منتهی حال که دخترها آمده بودند تم جنگ‌هایمان را عاشقانه می‌کردیم. اگر هم از بازی‌ای دلزده می‌شدیم هرکس از خانه‌اش چیزی می‌آورد و آن را تبدیل به وسیله ای برای بازی ایداع می‌کردیم، اصلا بازی می‌ساختیم. مثل جوجوگندم که – که هرچند بازی قدیمی‌تر از زمان ما بود اما آن را با قوانینی که خودمان ساختیم پیش می‌بردیم- اینکه یکی کمربند پدرش را می‌آورد و با گچ دایره‌ای روی زمین می‌کشیدیم و کمربند را داخل آن می‌گذاشتیم. که هرکس با دستش – نه با پا و غیره – توانست کمربند را بیرون بیاورد می‌تواند شخص درون دایره بزند پس او باید فرار می‌کرد و فقط درون دایره جایش امن بود. اینگونه راهی پیدا کرده بودیم همدیگر را سیاه و کبود کنیم – اما دخترها را نه.

دستانمان را اسلحه میکردیم و گاه ساعت‌ها بی‌صدا در کوچه پس‌کوچه‌های محله‌مان، کانتر و کالاف را بصورت عملی اجرا می‌کردیم و از آنجا که هیچکدام مان پول رفتن به گیم نت – حتی آن‌موقع هم – نداشتیم خسته که می‌شدیم یکی از خانه‌اش کتاب داستان می‌آورد و بستنی و یخ در بهشت و موشمک (به آن می‌گفتیم) می‌خریدیم و می‌خوردیم و روی رمپ یک خانه در سایه دراز می‌کشیدیم و یکی برایمان داستان می‌خواند، گوش می‌دادیم و گپ می‌زدیم.

تمامی اینها چنان مثل یک خواب شیرین کودکی زودگذر بود که بقول همان جمله معروف، یک روز بی‌آنکه بدانیم آن روز، آخرین روز بازی در کوچه‌هایمان است، از یکدیگر خداحافظی کردیم و دیگر در کوچه پا نگذاشتیم. یعنی نه که نخواهیم بلکه دیگر نتوانستیم بنا به جبر و شرایط زمانه یکدیگر را به قصد بازی در کوچه ملاقات کنیم. وقتی نسخه پنجم داستان اسباب‌بازی‌ها را می‌بینم و می بینم که همه بچه‌ها آی‌پد و تبلت و فبلت دستشان است، به یاد کودکی خودمان می‌افتم و حس نوستالژیکی که دیگر یافت نمی‌شود. انیمیشن مخاطب بزرگسال را به این ورطه می‌برد چدن از آن تجربه عمیق حسی دارد. 

اما کودک را به کجا می‌برد؟ او که این تجربه‌ها را ندارد. این یعنی انیمیشن برای بزرگسالان جان گرفته است و گویا سازندگانش هم بزرگ شده‌اند و با اسباب بازیهایشان خاطره دارند و نه آنکه برایشان دغدغه‌ بازی با آن‌ها را داشته باشند. چرا که نشان می‌دهد خود سازندگان نیز دیگر با اسباب‌بازی‌هايشان بازی نمی‌کنند پس از اینکه می‌بینند نسل جدید تجربه بازی با اسباب‌بازی‌ها را ندارد، نسخه پنجم را می‌سازند تا هم تسکین دل خود باشند و هم به آنان یادآور شوند که بازی با اسباب‌بازی‌ها چه حس و حالی داشته است. 

در انیمیشن نخست باید تجربه از دو جهان ساخته شو پیش از ظهور تکنولوژی و پس از آن ساخته شود که حال وقتی بانی را تنها و غریب می‌بینیم، نخست مخاطب کودک دریابد که او غریب است. با همه این‌ها لحظه تلاقی و تنگنای انتخابیِ بانی نزد دوستان مجازی‌اش که به محض ورود می‌بیند آن‌ها لبه پله نشسته‌اند و هرکس آی‌پدی در دست دارد، دیدنی است. تلاش هرکدام از آنها از دوجناح کودک و اسباب‌بازی‌هایش در این نسخه به عالی ترین و زیباترین شکل ممکن نشان داده شده است. بخصوص سکانس‌های پایانی که یک نما از واکنش‌های احساسی بانی بعنوان انسان می‌گیرد و یک نما از اسباب‌بازی‌ها که هرچند بی‌واکنش در دستان انسان‌ها هستند ولی بعنوان مخاطب می‌دانیم که در دل‌هایشان چه چیزهایی درحال گذشتن است. لحظه طرد کردن بانی نع فوق‌العاده بلکه خیلی زیباست. و فیلمنامه توانسته است با روایت پلی‌فونیک خود هم از دید انسان‌ها و هم از دید اسباب‌بازی‌ها به ماجرا نظر اندازد.

هرچند نسخه پنجم فیلم از نسخه قبلی‌اش جلوتر است اما همچنان نتوانسته سکوی رقابت را از نسخه سوم آن بگیرد. همچنان نسخه سوم برترینِ این کالکشن است. از این حیث نسخه پنجم نمی‌تواند جایگزین نسخه سوم شود چون بیش از آنکه نشان دهد حرف می‌زند. بارزترین مثالش تأثیر و تاکیدی است که بر روی شخصیت جسی میگذارد تا به هر نحوی که شده طرد شدن اورا جا بیاندازد. این اشتباه است و یک عیب فاحش است. فیلمنامه برای جسی – آن‌هم بعنوان یک شخصیت فرعی – زیاد وقت می‌گذارد و عمده وقتش را صرف احساسات جسی از اینکه دیگر نمی‌خواهد طرد شود بازگو می‌کند. این دیالوگها از آن یک اسباب بازی نیست. رنگ زمینی و آدمیزادی به خود گرفته است و همین باعث می‌شود جدا از آنکه جسی از قالب اسباب‌بازی زبان انسان‌ها جلوه کند، مخاطب بزرگسال نیز بیشتر از مخاطب کودک جذب او شود. فیلمنامه باید طرد شدن و تصمیمات جسی را نشان می‌داد و نه آنکه پیوسته بگوید. به همین خاطر حتی وقتی می بیند که صاحبش اسم اورا روی بچه‌اش گذاشته، از آنجا که تمام مراحل جسی را با کلام پر کرده بود، این تمهید بصری نیز نمی‌تواند چیزی را حل کند. به این خاطر نحوه تحول جسی اصلا دست پرداخت نمی‌شود. چون حتی اگر اسم اورا روی دخترش بگذارد خب چه چیزی را حل می‌کند؟ وقتی که جسی هنوز طرد شده باقی مانده است. 

از این نظرها، داستان اسباب‌بازی‌های ۵ هرچه بیشتر برای عروسکهایش وقت بگذارد و از دهان آن‌ها حرف بزند کار را خراب‌تر می‌کند. چرا که انگار خود سازندگانش نیز دریافتند که داستان اسباب‌بازی‌ ۳ چه شاهکاری شده و حال هرکاری می‌کنند نمی‌توانند به آن مقام دست یازی کنند. با همه این حرفها تلاششان برای ساخت چنین انیمیشن همچنان زیبایی ستودنی است. همانطور که یکی از نکات خوب فیلم رفتن به درون بازی بچه‌ها با انتزاعی‌تر کردن و دوبعدی کردن آن‌هاست. 

ضمن آنکه داستان اسباب‌بازی‌ ۵، خط تفکیک و تمایزی میان رابطه کودک با تکنولوژی نمی‌کشد، بلکه هرآینه تلاش می‌کند این نکته را جا بیاندازد که کودک بایستی جدای از آشنایی با تکنولوژی کودکی کند، با جامعه بیرون ارتباط برقرار کند، دوست واقعی در دنیای محسوس بیرونی پیدا کند، ماجراجویی خارجی کسب کند، همچنان که همزمان در دنیای مجازی مشغول کسب تجربه و آموزش است. این آشتی دادن نشان می‌دهد انیمیشن دغدغه‌مند است. خیرخواه است و نیت خوبی برای برای آشتی دادنِ شیوه صحیح کودکی کردن با تکنولوژی را دارد تا سبب ظهور خلاقیت‌ها و تکنولوژی شود. آسیب‌شناسی لازم را دارد و اساسا انیمیشن برای [نسل] امروز است – هرچند اگر تکنیک لازمه برای پیشبرد صحیح روایتش را نداشته باشد. 

انیمیشن تلاش می‌کند از تراژدی تکنولوژی رهایی یابد و این نوید را برای نسل جدید می‌دهد که می‌توان هم انسانی زیست و تعالی بشری و سنتی یافت و هم از مواهب و امتیازات علم بهره‌مند شد. نسل گذشته با نگاه سلبی بیشتری به تکنولوژی نگاه می‌کردند، آنقدر که نمی‌گذاشتند مفهوم تکنولوژی هراسی اصلا برای آثار کودکان و نوجوانان ساخته شود. چرا که متوجه صدمه سنگین تکنولوژی به روحیه قشر سنی کودک می‌شد، همین هم باعث خلق تراژدی می‌شد. عنصر ویرانی‌ای که چون فوایدش بیشتر از سودش است کسی متوجه‌ ویرانیِ خاموش و زیان‌بارش برای نسل کودک نیست. پس امروزه شاهد آنیم که انیمیشن‌ها تلاش می‌کنند از انسانيت و جهان رنگین انسان‌ها بگويند؛ از جهان فداکاری‌ها، زیبایی‌ها، ایثارها، محبت‌ها، تجربه‌ها و درستی‌ها تا حجم ویرانی این تراژدیِ به بار آمده از تکنولوژی را بکاهند و کودکان نیز بتوانند با توسل به تخیل و اسباب‌بازی‌هایشان سبکبال‌تر و شاداب‌تر زندگی کنند، بجای انکه همه فکر و ذکرشان از زندگی را در فبلت و تبلبت خلاصه کنند.

اینگونه نسخه جدید اسباب‌بازی‌ها بیشتر از اينکه مهیج و سرگرمی‌ساز و سرگرم‌کننده باشد تلاش می‌کند بیانیه خود را در برابر چشمان خردسالان به بزرگسالان ابلاغ کند، تا راه راستی بیش از این چیزی که هست برای کودکان دور نشود. مسیری که نه می‌تواند علیه ترقی و تجدد و پیشرفت بایستد، و نه می‌خواهد زیست سالم، کودکانه و بازیگوش‌محور کودکان توسط علم ویران شود. همین می‌شود که انیمیشن داستان اسباب بازی ۵ را بدل به انیمیشنی انسانی و خاص هم برای کودکان و هم بزرگسالان می‌کند – با تمام نقص‌ها و عیب‌هایش.

تاریخ: مردادماه 1405

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید