| « A Lien »
| نامزد اسکار بهترین فیلم کوتاه ۲۰۲۵
| نقد و تحلیل فیلم کوتاه « A Lien »
| « حقنهٔ تشویش »
| نویسنده: پدرام روحـی
| نمره ارزشیابی: ۰ از ۴
در مواجهه با فیلمهای سفارشیای مثل «A Lien» نمیتوان حتیٰ به تم اثر که سوژهٔ قابل اعتنایی دارد و پتناسیل و بالقوّگی پرداخت به خصوصی را هم داراست خوشبین بود و آن را نقطهٔ قوت اثر دانست و به عنوان یک مؤلفه یا پوینت مثبت در نظر گرفت، به این دلیل که مثل همین فیلم، بیدغدغگی سازندگان این درامِ به ظاهر اجتماعیْ نسبت به موضوعی تا این حد مهم که با جان و زندگی مهاجرانی که به آمریکا مهاجرت کردهاند مربوط و منوط است به سرعت لو میرود! چرا که با دوربینی سوژه هدرکن و قبلتر از همه بیمسأله و بیدغدغه طرف هستیم که هم علم و هم توان دراماتیزه کردن وقایع و قبلتر از آن توان پرداختن دقیق، کاویدن و درونکاوی، عمیق شدن و آسیبشناسی و در آخر نقد وضعیتی که اثر و دوربینش مثلاً به آن نقد دارد را دارا نیست! پس رو به تکنیکزدگی و ادابازی و دوربین روی دست و تکان دادنهای بیمورد دوربین و کلوزآپهای سرسامآور میآورد تا مخاطب را از این طرق مرعوب خود کند و ژست دغدغهمندی را هم به خود بگیرد تا در عوض تمجیدهایی پرشور البته با استدلالهایی سطحی و تحلیلهای لایه یک و آبکی از طرفداران و ریویوونویسانی که اسم خود را منتقد میگذراند را دریافت کند. اما این ناتوانی و الکن بودن در قصهگویی و دراماتایز کردن و سینما شدن اثر با ادابازیهای مکرر دوربین، مثل: دوربین روی دست و کلوزهای متعدد و ملالآور از آغاز تا انتهای فیلم جبران نمیشود که هیچ بلکه بیدغدگیاش نسبت به مضمون اثر و چیزی که ادعایش را هم دارد لو میرود!
به طوری که چشم مخاطب از دیدن این همه لرزش و تکانهای بیجهت دوربین، کاتهای سریع بیدلیل و نماهای بیشاز اندازه نزدیک که هیچ توجیه قابل قبولی ندارد خسته میشود و در پایان فیلم، بیننده این فیلم کوتاه، سردرد بدی را تجربه خواهد کرد.
فیلم هرگز حتیٰ لحظهای فضا نمیسازد چون نه شخصیتی برای ما ساخته و نه محیط و جغرافیا را به ما معرفی میکند و عملاً عاجز و ناتوان از ساختن محیط است، پس عملاً مکانی که این زوج به آن وارد میشوند یعنی سازمان و ادارهٔ مهاجرت یا هر چیز دیگری اصلاً ساخته نمیشود چون که دوربین مشغول کلوز گرفتن بیدلیل از زن و مرد و بچهٔ این زوج است مثلاً به جهت تقرب به زن و مردی که هرگز شخصیت نمیشوند. زن و مرد مهاجر سمپاتی ما را به خود جلب نمیکنند چون که مسألهٔ دوربین نیستند و این یعنی دوربین هم با آنها سمپات نیست و این آدمها مطلقاً برایش مهم نیستند پس برای ما هم مهم نمیشوند.
فیلم از حدوحدود معمول پویایی و نرمال داینامیک هم گذر میکند و با تکاپویی دائمی و دوربینی سراپا تنشزا و پر از لرزش شروع میشود و با همین روند ادامهدار هم پایان میپذیرد تا مثلاً تشویش را به تماشاگر القا کند اما دوربین با این روندی که پیش میگیرد «تشویش را به بیننده حقنه میکند!» و ما شاهد حقنهٔ تشویش در اثر هستیم تا القای تشویش و در نتیجهاش همذاتپنداری ما و درک تشویش و اضطراب درونی کاراکترها؛ در نهایت حتیٰ خود «تشویش» بماهو تشویش هم در فیلم بیمعنی میشود چون ۱- تشویش از دل متضاد خود از پس یک سکون و آرامش و عدمپویایی در نموداری سینوسی معنا پیدا میکند اما سِیر روایی اثر رویهٔ دیگری را پیش میگیرد و وقتی که دائماً از آغاز تا پایان چهرهی بازیگرها را از نمایی خیلی نزدیک با لرزش فراوان دوربین شاهد باشیم دیگر حتیٰ آن تشویشی که دوربین مد نظرش است هم برایمان لوث میشود ۲- تشویش اول از همه درونیست نه بیرونی! فیالواقع جوششی است نه کوششی و اول از همه باید برای کاراکترها و از آنِ آنها باشد و از دل کاراکترها بیرون بیاید نه دوربینی که از بیرون در حال تماشای ماجراست! دوربین نظارهگر است و مستقل. پس این تکانها و لرزشهایی که از ابتدا به ساکن در اثر وجود دارد گولزننده و بیمعنیست!

در ادامه کار در یک نمای حدوداً ۳ ثانیهای ترامپ را در تلوزیون اداره مهاجرت میبینیم که در حال سخنرانیست، که بیشتر شبیه لپکشیدن و شوخی با اوست تا نقد و مطالبهگری از او! این خودش سندیست بر اینکه با چه فیلم سفارشی و دروغینی طرف هستیم. کارکرد این نما چیست؟ آیا این نما کمکی به پیشبرد خط روایی و دراماتیک شدن اثر میکند؟ آیا این نما کاشتیست که سرآخر برداشت میشود؟ این نمای کوتاه از ترامپ زیادی گل درشت و کاریکاتوریست!
داعیهٔ و تم اثر این است که راجع به مهاجرها و حق و حقوق انسانی-اجتماعیشان ساخته شده اما با مثالی دیگر اثبات میکنم که فیلم خلاف این ادعا را دارد و فقط ژست اهمیت دادن به مهاجرها و دغدغهمندیشان را به خود میگیرد؛ بیاهمیت بودن مهاجران برای دوربین زمانی در فیلم لو میرود که در باجهای پشت بلندگو، فردی اسمهایی را صدا میزند و مأموران پلیس سریعاً در صدد بازداشت آن اسمها که از قضا تمامیشان مهاجر هستند میافتد و پلیس اقدام به دستگیری آنها میکند اما ما هیچکدام از آن مهاجرها و دستگیریشان و رنج و ظلمی را که متحمل میشوند را نمیبینیم و فقط صدایشان را از دور میشنویم انگار که آن مهاجرها برای دوربین هرگز مهم و مسأله نیستند!
فیلمنامه هم عیب و ایرادات زیادی دارد و سوالاتی را که در ذهن ما به وجود میآورد را به طور مشخص و واضح پاسخ نمیدهد. بخش هایی از فیلم به واسطه فیلمنامه آزاردهنده است! برای مثال سکانس پایانی که زن به سختی پاسپورتهایشان را از اداره مهاجرت پس میگیرد و بعد از آن زن با پاسپورتها به سمت پلیسهایی که در حال دستگیری همسر و فرزندش هستند میدود و پلیس به حرفهای زن گوش نمیکند و این خانواده را یعنی هر سه شان یعنی زن و مرد و فرزندشان را با سنگدلی و بیرحمی از هم جدا میکند به شدت آزاردهنده است و جالب است درست لحظهای که زن به آغوش همسرش میرود و دوربین باید از نمایی نسبتاً نزدیک و کلوز این زوج را نظاره کند دوربین عقب میایستد و از نمای مدیوم لانگ آنها را میبیند! سوالی که در این نما پیش میآید این است که این دوربین حجبوحیا میفهمد یا حد نگه دار است؟! پاسخ: هیچکدام! این دوربین نابلدی صرف است و بس.
تمام بحث سر چگونگی روایت و قصهگویی است که فیلم «A Lien» توانایی پیش بردن ابژکتیو و جلو بردن این روایت به سیاق بصری را دارا نیست.
در نهایت برای جمعبندی نهایی باید گفت «A Lien» سوژهٔ خوبی دارد که با نابلدی و تکنیکزدگی دوربین و یک فیلمنامهٔ بد تماماً به هدر میرود.