لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > نقد > نقد فیلم > : | « حامیان قلابی حقوق حیوانات! » | نقد و تحلیل فیلم کوتاه «The Last Ranger» / بررسی نامزدهای اسکار بهترین فیلم کوتاه ۲۰۲۵

| « حامیان قلابی حقوق حیوانات! » | نقد و تحلیل فیلم کوتاه «The Last Ranger» / بررسی نامزدهای اسکار بهترین فیلم کوتاه ۲۰۲۵

| « The Last Ranger »
| نامزد اسکار بهترین فیلم کوتاه ۲۰۲۵
| نقد و تحلیل فیلم کوتاه « The Last Ranger »
| « حامیان قلابی حقوق حیوانات! »
| نویسنده: پدرام روحـی
| نمره ارزشیابی: ۰ از ۴

ایدهٔ «The Last Ranger» از یک خبر کوتاه اما تلخ و دردناک در روزنامه به دست آمده، خبر بریدن شاخ کرگدنی‌ آفریقایی و قاچاق و فروش آن به قیمتی گزاف؛ یک خطی فیلم همین است و تم فیلم هم در همین خلاصه می‌شود. کل فیلم قرار بوده در نقد این واقعهٔ دردناک باشد اما فیلم چقدر در ساخت و سینما کردن این اتفاق تلخ و نقد چنین واقعهٔ وحشتناکی موفق است؟ در پاسخ باید گفت فیلم عملاً ذره‌ای در ساخت و پرداخت سینمایی و همچنین نقد اینچنین توحش محضی موفق نیست! اصلاً مرگ کرگدن‌ها تا چه حد در فیلم مهم است و آیا واقعاً مسألهٔ دوربین‌اند؟! هرگز! دوربین که در کل فیلم مشغول ادابازی و خودنمایی‌ست! از نماهای اورهد و های انگل و هلی شات دوربین گرفته تا نماهای عجیب و غریب و بی‌ربط که مطلقاً با سِیر و منطق روایی و تم اثر همخوانی ندارد! کرگدن‌ها کجا در فیلم مسأله‌ می‌شوند؟ هیچ کجا! جالب است فیلم به قدری مشغول خودنمایی می‌شود که حتیٰ فراموش میکند کاراکترهایش را بسازد! هیچ کدام از دو محیط‌بان‌ ساخته نمی‌شوند، محیط‌بان اولی که آکسسوار صحنه است و محیط‌بان دومی هم در بهترین حالت تیپ است منتها نه تیپ بعد از شخصیت! بلکه تیپ قبل از شخصیت. ضدقهرمان و شخصیت منفی فیلم یعنی شکارچی هم ساخته نمی‌شود چون تقریباً هیچ چیز از او و درونیاتش، امیال و خواسته‌هایش نمی‌بینیم. انگیزهٔ شکارچی چیست؟ او به چه علتی دست به شکار کرگدن می‌زند؟ تصویر هیچ چیز به ما ارائه نمی‌دهد و همهٔ چیز در چند دیالوگ و در متن باقی می‌مانَد.
مشکل اساسی «The Last Ranger» باسمه‌ای بودنش است که خیلی زود لو می‌رود و بیننده را پس می‌زند. روابط علت و معلولی ‌پیش پا افتادهٔ فیلم ماقبل هرگونه منطقی مستدل و محکمی است! در این فیلم با فیلمنامهٔ به شدت ضعیفی رو به رو هستیم که نه تنها چفت‌وبست قرص و محکمی ندارد بلکه منطق ساده‌لوحانه و آبکی‌ای هم دارد که باورپذیر شدن اثر را برایمان تبدیل به عملی ناممکن می‌کند.
در یک جنگلی که انتها ندارد تنها دو محیط‌بان وجود دارند تا از کرگدن‌ها در برابر قاچاقچی‌های مسلح و خطرناک که چیزی برای از دست دادن ندارند محافظت کنند! منطق احمقانه‌ایست، شوخی می‌کنید دیگر؟!
تدوین موازی و کات‌های بی مورد هم هیچ توجیه قانع کننده، پشت و منطقی ندارد و با ما هیچ کاری نمی‌کند، از طریق دختر شکارچی متوجه می‌شویم که شکارچی و محیط‌بان همدیگر را می‌شناسند اما کجا این مسأله به درام می‌انجامد؟! نسبت شکارچی با محیط‌بان دقیقاً چیست و چگونه نسبتی‌ست؟ آیا رابطه‌ای عاطفی و یا عاشقانه بین شکارچی و محیط‌یان وجود دارد؟ فیلم با برپا کردن و ساختن و به تصویر کشیدن چنین نسبتی می‌‌توانست به شدت روند جذابی را خلق کند و سامان دهد اما دوربین هیچ نسبتی نمی‌سازد! دوربین از ساختن هرگونه رابطه ای عملاً عاجز و ناتوان است در نتیجه قلاب دراماتیکی که باید بالاخره یک جایی در فیلم گیر کند تا کشمکش ایجاد شود در هیچ جای اثر گیر نمی‌کند و بنابراین ما با یک فیلم مبتدیانه و ناشیانه طرف هستیم که با ما عملاً هیچ کاری نمی‌کند! نه دلمان به حال محیطبان زن می‌سوزد و نه از مرگش غصه می‌خوریم حتی به آنتاگونیست فیلم یعنی شکارچی هم آنتی‌پات نمی‌شویم! چون که فیلم نه کاراکتر سفید و نه سیاهی ساخته که ما با یکی سمپات و همراه و با دیگری آنتی‌پات شویم از طرفی نه موضع دوربین برایمان مشخص می‌شود! در نهایت قهرمان قصه هم از قهرمانی‌کردن ناکام می‌ماند و در انتها هم قاچاقچی‌ها شاخ کرگدن را با خود می‌برند. حتیٰ تغییر رویهٔ ناگهانی و غیرمنتظرهٔ شکارچی بر علیه قاچاقچی‌ها هم در حین اثر منطقی خام‌دستانه و غیرقابل‌باور دارد. شکارچی چه سِیری را طی کرد که رویکرد و رویه‌اش را تغییر داد و کنشی قهرمانانه انجام داد؟ منطق تحول شکارچی چه بود؟ به چه علتی شکارچی محیط‌بان را نزد؟ اگر نیت شکارچی خوب بود پس چرا اول به کرگدن شلیک کرد و با اسلحه بیهوشی بیهوشش کرد تا قاچاقچی ها شاخش را صاحب شوند؟ منطق روایی فیلم آنقدر شلخته و ساده‌لوحانه و پیش‌پاافتاده است که حتیٰ قهرمانی کردن ضدقهرمان و انجام همان کنش مثبتش هم برایمان بی‌معنی می‌شود و باورپذیر نیست و همین اکت هویتش را هم زیر سوال می‌برد!

کمی از دوربین فیلم بگوییم دوربین فیلم بیشتر از اینکه مختص فرهنگ بومی آفریقا باشد و از دل آفریقا بیرون بیاید و از این طریق قصه‌اش را روایت کند با نماهای هالیوودی‌ای که پی در پی می‌گیرد بیشتر قصد خودنمایی دارد و منطق از بیرون به درون را پیشه می‌کند که این دوربین خودنما در آخر پرسونای طرفدار محیط‌زیست و دفاع از حقوق حیوانات را می‌زداید و این ژست مثلاً دغدغه‌مند حق‌طلب که حیوانات مسأله‌اش هستند را کنار می‌زند.
نکتهٔ دیگری که در رابطه با دوربین باید گفت این است که دوربین و نوع قاب‌بندی‌ها هرگز مستندگونه نیست و ما با فیلم کوتاهی طرف هستیم که به سبک فیلم‌های هالیوودی عمل می‌کند. حتیٰ نوع درگیری و اکشن بین محیط‌بان و قاچاقچی ها هم مستندگونه نیست و قابل‌باور هم نیست! یک زن محیط بان تنها مثل رمبو می‌خواهد همهٔ قاچاقچی ها را قلع و قمع کند اما فیلمساز هم متوجه می‌شود که محیط‌بان توانایی غلبه و پیروز شدن را ندارد و اگر همهٔ قاچاقچی ها را از بین ببرد به بی‌منطقی و منطق باسمه‌ای فیلمش صحه گذاشته پس قهرمانش را که در قامت محیط‌بان ظاهر شده را خودش از فیلم حذف می‌کند و محیط‌یان توسط قاچاقچی‌ها کشته می‌شود. در زمان مرگش دختر شکارچی را می‌بینیم که به سمتش می‌آید و به او می‌گوید:«وحشی باش» این وحشی بودن در فرهنگ بومی آفریقا به منزلهٔ دلیر بودن و شجاع بودن است و نه به معنای وحشی بودن صرف! اما فیلم چقدر در ساختن همین فرهنگ بومی و ملی آفریقا موفق عمل کرده؟ متأسقانه این وحشی بودن را هم در سطح برگزار می‌شود و در کلام باقی می‌ماند و عمقی نمی‌گیرد؛ بیننده‌ای که فیلم را برای اولین بار می‌بیند و با فرهنگ آفریقا آشنایی ندارد با خودش می‌گوید چرا آخرین جمله‌ای که یک انسان هنگام مرگش باید به زبان بیاورد این دو کلمه یعنی (وحشی باش) است؟ فیلم پاسخ درخوری در این باب هم به تماشاگرش نمی‌دهد.
در مجموع «The Last Ranger» یک فیلم کوتاهی‌ست که بیشتر از این که دغدغهٔ سوژه‌اش را داشته باشد دغدغهٔ جایزه را دارد و از می‌خواهد با دست گذاشتن روی سوژه‌ای حساسیت‌برانگیز از سوژه‌اش بهره بجوید و توجه جهانیان را به خود جلب کرده و جایزه دریافت کند.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید