لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > نقد > نقد فیلم > : | « این بار ربات‌ها در تسخیر انسان‌ها! » | نقد و تحلیل فیلم کوتاه «I’m Not a Robot» / بررسی نامزدهای اسکار بهترین فیلم کوتاه ۲۰۲۵

| « این بار ربات‌ها در تسخیر انسان‌ها! » | نقد و تحلیل فیلم کوتاه «I’m Not a Robot» / بررسی نامزدهای اسکار بهترین فیلم کوتاه ۲۰۲۵

| « I’m Not a Robot »
| نامزد اسکار بهترین فیلم کوتاه ۲۰۲۵
| نقد و تحلیل فیلم کوتاه « I’m Not a Robot »

| «این بار ربات‌ها در تسخیر انسان‌ها!»
| نویسنده: پدرام روحـی
| نمره ارزشیابی: ۱/۵ از ۴ (½☆)

در این سال‌های اخیر دیدن یک فیلم کوتاه نه عالی بل‌که متوسط و یا خوب در جشنواره‌ اسکار آنقدر سخت شده که وقتی یک فیلم کوتاه متوسط در اسکار می‌بینیم جوری ذوق زده می‌شویم که انگار یک شاهکار دیده‌ایم! البته این P.O.V امروز ما نسبت به این جشنواره که می‌شود گفت بزرگترین رویداد سینمایی جهان هم هست، وضعیف اسفبار و رقت انگیز اسکار را برایمان متذکر و خاطرنشان می‌شود.
در رابطه با «I’m Not a Robot» هم باید گفت که این فیلم هم از این قاعدهٔ کلی که بالاتر بدان اشاره شد مستثنی نیست و حقیقتاً به شخصه انتظار تماشای چنین فیلم کوتاهی را در اسکار امسال نداشتم هرچند فیلم مشکلات زیادی دارد و نقدهای بسیاری به فیلم از جانب شخص بنده به اثر وارد است و فیلم پایان بندی بسیار بدی دارد که اثر‌ را به نوعی زمین می‌زند اما در سکانس‌هایی هم خوب ظاهر شده که باید در بررسی به همگی این موارد اعم از خوب یا بد مثبت یا منفی پرداخت چرا که نقد تشخیص سره از ناسره و خالصی از ناخالصی‌ست.
سوژه و تم فیلم هم به خودی خود جالب و حائزاهمیت است؛ همیشه در فیلم‌ها ربات‌ها را دیده ایم که بر انسان‌ها غلبه می‌کنند اما این بار برعکس است! و این انسان‌ها هستند که ربات‌ها را به تسخیر خود درآورده‌اند و به آن‌ها غلبه کرده‌اند.
برای شروع باید گفت فیلم با قاعدهٔ کلاسیک شروع می‌‌شود، میانه‌ای نسبتاً خوب و قوی و قابل قبولی دارد اما در انتهای کار زمین میخورد و متأسفانه برخلاف سرآغاز، سرانجام و پایان‌بندی بسیار بدی دارد و‌ به نوعی مدرن هم نه بلکه به سبک پست‌مدرن پایان می‌پذیرد. یکی‌ از عیوب فیلم که به بافتار و ساختار روایی اثر لطمات جبران‌ناپذیری می‌زند ادغام نافرجام و ناموفق و در هم آمیختن و در هم تنیدن سنت و مدرنیته اما این بار با دیدگاهی صرفاً نو و نامرسوم تنها به جهت خاص بودن است! بدون توجه به این که اثر برای زنده ماندن و بقای خود به چه چیزی/چیزهایی نیاز دارد؟!
میزانسن‌ها و صحنه آرایی های اثر هم در ادامه نکته‌ای که بالاتر ذکر شد در جای جای فیلم خبر از ترکیب بیجا و بی کارکرد سنت و مدرنیته می‌دهند.
فیلم با یک قاب نسبتاً کارت پستالی درون یک مکانی که در ظاهر مدرن است و تکنولوژی در آن وجود دارد اما رگه‌ها و المان‌های کلاسیک و سنتی در آن به چشم می‌آید به خصوص رنگ‌های زرد، بنفش و قرمز و کرم قهوه‌ای به همراه یک موسیقی که تم و لحن کلاسیک و قدیمی دارد اما نسبتاً امروزی، جدید و مدرن است و باز ترکیب و تنالیته‌ای از سنت و مدرنیته می‌باشد آغاز می‌شود.
دوربین در ابتدای امر، قاعدهٔ کلاسیکش را رعایت می‌کند و از کل به جزء می‌رسد، دوربین از لانگ شات آرام آرام جلو می‌رود، در حین همین حرکت رو به جلوی دوربین آدمش را پیدا می‌کند، زنی را در قاب می‌بینیم که روی صندلی نشسته و هدفونی در گوشش است و مشغول گوش دادن به آهنگ creep از Scala & Kolacny Brothers است. به طرفة العینی متوجه می‌شویم که آهنگی که به هنگام شروع فیلم تا به الان که به این نما رسیدیم در حال گوش دادنش بودیم همین آهنگی بوده که زنی که دوربین به آن نزدیک شده است در حال گوش دادنش است؛ لازم به ذکر است که همین آهنگ در سکانس پایانی در تیتراژ پایانی دوباره پخش می‌شود. همچنان دوربین در حال جلو رفتن است که از نمای مدیوم به کلوزآپ زن می‌رسیم، در همین جا موسیقی قطع می‌شود، انسی که ما با موسیقی گرفته بودیم هم قطع می‌شود و احساس ناخوشایندی را به همراه زن و از طریق زن تجربه می‌کنیم، کات به لپ‌تاپ و آلارم اخطار آپدیت، زن روی گزینه موافقت با به روزرسانی کلیک کرده اما درگاهی جدید برایش باز می‌شود که این بار آدرس ایمیل و رمزش را می‌خواهد، روی گزینه من ربات نیستم/I’m Not a Robot کلیک کرده و با الگوهای تصویری مواجه می‌شود تا سیستم مطمئن شود تشخیص دهد که کاربر ربات نیست. ابتدا از او می‌خواهد ماشین‌ها را تشخیص دهد بعد پل‌ها و بعد خیابان‌ها و… انگار که قرار نیست این آزمون‌های تصویری تمام شوند، زن از وضعیت فعلی پیش آمده ناراحت و کمی عصبی می‌شود با جایگیری درست دوربین و فضای خلق شده و به وجود آمده ما هم ناراحت و معذب می‌شویم و سمپاتی‌مان بیشتر به زن جلب می‌شود، در همین حین همکارش از او می‌پرسد باز هم پرینتر مشکل پیدا کرده و او در جواب می‌گوید نه مشکل چیز دیگریست سیستم به درستی کار نمی‌کند. و او درباره گزینه (من ربات نیستم) صحبت می‌کند که یکی دیگر از همکارانش از دورتر می‌گوید:«کپتچا» و عجیب این است که به انگلیسی به او توضیح می‌دهد.

در همین‌جا دومین کاشت فیلمنامه‌ای را شاهد هستیم اولین کاشت عنوان فیلم است که تمام حرفش این است:«من ربات نیستم»؛ زن با پشتیبانی تماس می‌گیرد قضیه را برای کارشناس توضیح می‌دهد او هم از کلمهٔ «کپتچا» استفاده می‌کند که مخصوص شناسایی هویت کاربر و تشخیص ربات ها از انسان‌هاست، کارشناس به او می‌گوید صفحه‌ را رفرش کرده یا خیر؟ زن در جواب می‌گوید انجام دادم اما مشکل حل نشد، مرد کارشناس که پشت تلفن است به زن می‌گوید شاید این خیلی شخصی و خصوصی باشد اما خب شاید شما ربات باشید! زن با قاطعیت می‌گوید نه من ربات نیستم! و همان‌جا هم زمان با گفتهٔ او فونت بولد با حروف بزرگ و صورتی رنگی کل قاب را می‌گیرد که نوشته IK BEN GEEN ROBOT به معنای من ربات نیستم. کات به چهره همکارها در لانگ که انگار همگی گوش هایشان تیز شده، اینجا زن عصبانی می‌شود و کمی با پرخاش با مرد پشت تلفن صحبت می‌کند و مرد می‌گوید: این لحن برای ادامهٔ گفت‌وگو چندان مناسب نیست و گوشی را قطع می‌کند، زن همچنان گفته‌های مرد را باور نمی‌کند و فکر می‌کند همه چیز شوخی‌ست دوباره سراغ گزینه من ربات نیستم می‌رود و شروع به انجام تست های تصویری می‌کند اما باز هم شکست می‌خورد و پیامی را می‌بیند با این مضمون که متأسفانه انسان بودن شما و هویت انسانی‌تان شناسایی نشد! کات به چهره زن و دوربینی که به آرامی به او نزدیک می‌شود، انگار که او از وضعیت به وجود آمده متعجب و کمی شوکه و سردرگم است، اما هنوز شکی در دل زن وجود ندارد، یا حتی شاید می‌خواهد شکش به این که ربات است را سرکوب کند! این تضاد هم در چهرهٔ بازیگر و هم در دوربین به چشم می‌خورد؛ تست‌های آنلاین آخرین تیرش است، آن را هم امتحان می‌کند، اضطراب درونی زن را در نمای اکستریم کلوزآپ وی می‌بینیم، دوربین عالی عمل می‌کند، تکنیک به نحواحسن و درست خرج شده و تا حدودی احساس برمی‌انگیزد، با سوالی مواجه می‌شود که جوابش را نمی‌داند از همکارش می‌پرسد آیا من آدم سردی هستم؟ همکارش می‌گوید نه، تمامی تست ها را پاسخ می‌دهد و زمان ارزیابی نهایی فرا می‌رسد، پاسخی با این عنوان دریافت می‌کند:«به جامعهٔ ربات‌ها خوش آمدید! شما به احتمال ۸۷٪ ربات هستید.» قاب عجیبی‌ست انگار که این زن برخلاف میل قلبی و باطنی‌اش باید بپذیرد و قبول کند که ربات است! لپ تاپ را می‌بندد و به دستشویی می‌رود با همسرش ویدئوکال می‌کند، از بیرون دستشویی صدای آچارکشی و پیچ و آهن‌آلات می‌آید و این به شدت دال خوب و بجایی‌ست و ناخودآگاه به این سوالی که درون ذهن ما به وجود آمده است دامن می‌زند و ذهن ما را به این که هویت واقعی زن چیست معطوف می‌کند و شک ما را دوچندان می‌کند، به گونه به تعلیق به وجود آمده از پس این سوال که نکند این زن واقعاً ربات باشد و یا برعکس اگر نباشد چه؟ یا این دوراهی که این زن ربات است یا نیست دامن می‌زند، حتی در ذهن ما این تصویر را می‌سازد که نکند دنیای بیرون از پشت در دستشویی در حال تغییر است؟
از دستشویی بیرون می‌آید می‌بیند تعمیرکار مشغول تعمیر لوله‌هاست، به همین سادگی؛ دال صدای آچار بی‌نظیر است و با ما به شدت کار می‌کند. زن که حتی در دستشویی نمی‌تواند گوشه‌ای خلوت برای خود داشته باشد و با همسرش تنهایی خلوت کند و قضیه را برای او بازگو کند، به بیرون می‌رود و وارد راهرو می‌شود اما باز هم افرادی خلوت را به هم می‌زنند و زن از بازگو کردن قضیه تفره می‌رود و زمان می‌خرد تا داستان را به همسرش بگوید. وارد راه پره می‌شود و بالاخره مجالی پیدا می‌کند و قضیه را به او می‌گوید، حالا مرد از صحبت کردن تفره می‌رود و به دروغ می‌گوید:«اینترنت مشکل داره صداتو ندارم» و به گفت‌و‌گو خاتمه می‌دهد. انگار که مرد از موضوعی خبر دارد که زن از آن بی خبر است! به داخل سالن محل کارش می‌رود همکارش می‌گوید جلسه داریم و باز به انگلیسی به اقبال بدش فحش و ناسزا می‌دهد. در حین جلسه حواسش پرت است و بحث به جایی راه می‌برد که از او سوال می‌پرسند که تو چه جور انسانی هستی؟ در پاسخ زن می‌گوید من یک انسان هستم! این پاسخ کمی غیرطبیعی و غیرمنتظره جلوه می‌کند و دو نفری که منتظر پاسخ بودند با تعجب به او و به یکدیگر نگاه می‌کنند. خود این پاسخ یک کاشت دیگر است که با منطق و سِیر روایی اثر سازگاری دارد. زن به بیرون می‌رود و سیگاری می‌کشد و با همسرش باز هم تماس می‌گیرد اما همسرش گوشی اش را جواب نمی‌دهد، به داخل می‌رود و همسرش را می‌بیند که با زنی دیگر انگار منتظرش هستند. زنی که همراه مرد است و کارشناس است قضیه را برای زنی که شخصیت اصلی قصه است به طور اکمل توضیح می‌دهد و شفاف سازی می‌کند.

زن کارشناس به کاراکتر اصلی فیلم مستقیم و صریح می‌گوید تو ربات هستی، زن باور نمی‌کند و می‌گوید شوخی بس است، زن کارشناس می‌گوید این آقا مشتری ماست و تو را از ما خریداری کرده، زن با ناراحتی میزانسن را ترک می‌کند انگار به دنبال راه فرار است به بیرون و فضای آزاد داخل پارکینک محل کار می‌رود، حالش بد می‌شود و هضم این فکت برایش سخت‌ترین کار ممکن در این لحظه است. داخل ماشینش می‌نشیند، جالب است ماشینش هم یک فولکس قدیمی‌ و کلاسیک است، بلافاصله همسرش می‌آید و در صندلی شاگرد کنار وی می‌نشیند، به همسرش می‌گوید تو واقعاً این کارو کردی؟ مرد از پاسخ دادن تفره می‌رود و زن از ماشین پیاده می‌شود و به راه خود ادامه می‌دهد، مرد با ماشین به دنبالش می‌رود و می‌خواهد قضیه را جمع‌وجور کند اما موفق نیست! زن می‌گوید:«من اسباب بازی جنسی تو بودم و مثل یک کالا منو خریداری کردی تا ازم استفاده کنی» مرد بی دلیل و بیجا می‌گوید «ولی تو فمنیستی!» و زن تایید می‌کند. مشخص است اشاره به فمنیسم در این فیلم به زور گنجانیده شده تا مجوز ورود به اسکار برایش صادر شود و به شدت اضافی‌ست! زن می‌گوید:«من چیزی جز یک هرزهٔ گران قیمت برای تو نبودم» مرد می‌گوید این طور نیست ما مثل همیم فقط با این تفاوت که.. زن می‌گوید چه تفاوتی؟ مرد می‌گوید با این تفاوت که وقتی تو می‌میری که من بمیرم! تو بعد من می‌ری این تنها چیزیه که باعث می‌شه تو انسان نباشی، من نمی‌خواهم برای تو عزاداری کنم و به سوگ تو بنشینم. این جا یک مسأله مهم اخلاقی در میان می‌آید که آیا این ربات حق انتخاب برای مرگ را ندارد؟
زن از همسر قبلی مرد می‌پرسد که آیا او هم ربات بوده؟ مرد می‌گوید خیر، زن می‌گوید حال اگر من بخواهم بمیرم چه؟ مرد می‌گوید تو نمی‌توانی من را ترک کنی! زن می‌گوید اگر بخواهم خودم را زیر قطار بیاندازم چه؟ مرد می‌گوید تو این کار را نمی‌کنی، این قابلیت در تو وجود ندارد، سوال مهم و بنیادینی که زن می‌پرسد همین است که چه اتفاقی برایم می‌افتد اگر خودم را جلوی یک قطار بیاندازم؟ مرد می‌گوید نمی‌دانم هیچ فکری راجع بهش ندارم، من فقط می‌دانم که تو تا وقتی که من زنده هستم زنده هستی. زن می‌گوید تصمیم گیری این با من است و من برای خودم تصمیم خواهم گرفت بعد از گفتن این جمله بلافاصله در پشت سرش کارشناس زن را می‌بینیم که انگار بعد از شنیدن این جمله در پشت سر زنی که دیگر می‌دانیم ربات است ظاهر و پدیدار می‌شود؛ این پدیدار شدن و ظاهر شدن کارشناس زن که می‌دانیم انسان است به شدت به خط داستانی و فرم روایی اثر کمک می‌کند و اگر از دور زن کارشناس را می‌دیدیم که به این زوج نزدیک می‌شود به اثر عملاً لطمه و آسیب بسزایی می‌خورْد. این به یک باره دیدن کارشناس زن و یکه خوردن زن رباتیک نه تنها هرگز شوکِ چه‌ ای ساده نیست بل‌که هم نشان دهندهٔ این است که این زوج آنقدر درگیر بحث و جدل با یکدیگرند که اصلاً حواسشان به آمدن و نزدیک شدن کارشناس زن نیست و هم یک لحظه به صورت ناخودآگاه در ذهنمان به صورت سوبژکتیو به این فکر می‌کنیم که نکند کارشناس زن به محض شنیدن این جمله پشت سر زن رباتیک ظاهر شده باشد؟ و قدرتی ماورایی دارد؟ این پدیدار شدن به یکبارهٔ کارشناس زن به خودی خود یک دال است و ناخودآگاه این سوال را در ذهن ما به وجود می‌آورد که نکند در آیندهٔ نه چندان دور برعکس امروزه که اکثر انسان‌ها ترس قدرت گرفتن ربات‌ها و عدم کنترل هوش مصنوعی را دارند اتفاقاً جای انسان‌ها و ربات‌ها در آینده عوض شود؟ و این انسان‌ها باشند که در آینده ربات‌ها را تحت سلطهٔ خویش درآورند؟ در کل فیلم سوال های متعددی در ذهن بنده در حال قوام گرفتن بود اما بعد از دیدن این نما همین سوال بنیادین در ذهنم جرقه خورد. زمانی که کارشناس زن ناگهان ظاهر می‌شود به زن رباتیک می‌گوید اختیار دست تو نیست و تو نمی‌توانی برای خودت تصمیم بگیری و به او می‌گوید تو حق انتخابی بین زندگی و مرگ نداری لارا، در همین حین به شدت بیشتر از قبل به کارشناس زن آنتی‌پات می‌شویم و لارا/زن رباتیک در جواب به او می‌گوید همه چی سرجاشه؟ شماها جدی هستین؟ در این نما شاهد غلبه و اوتوریتهٔ کارشناس زن روی لارا هستیم که با توجه به منطق و سِیر روایی نمای درستی‌ست. این نما در این میزانسن و موقعیت مبین و نشانگر این است که ربات‌ها در آینده حتیٰ حق زندگی و مرگ را هم ندارند! و زندگی کردن و مردنشان هم بسته و منوط به خواست انسان‌هاست؛ اما سوالی که در این جا ذهن من را به خود درگیر کرد این بود که اصلاً مگر ربات‌ها زنده هستند که حال خواهان مرگ باشند و بخواهند که بمیرند؟ در منطق روایی این فیلم فرض گرفته شده که ربات‌ها جان دارند اما حق انتخابی برای مردن و زنده بودن خودخواسته ندارند اما فیلم چقدر در ساختن و باورپذیر بودن و دراماتیزه کردن تمامی این موضوعات موفق عمل کرده؟

در نمای بعدی خشم لارا را شاهد هستیم و قیام و طغیان او علیه این جهانی که در آن وجود دارد و می‌گوید: «یه جای کار این جهان درست نیست وقتی که تو در آن زندگی می‌کنی» این اوج خشم لارا نسبت به وضعیت فعلی‌ و نسبت به اطرافیانش است. او به این وضعیت اعتراض دارد و به دنبال احیای حق و حقوق خودش است! حق مرگ! او می‌خواهد این حق را داشته باشد که بمیرد. لارا که از این وضعیت خونش به جوش آمده خود را از بالاپشت بام ساختمان به پایین پرت می‌کند تا خودکشی کرده و در نهایت مرگ را تجربه کند. کات به نمایی نسبتاً نزدیک از چهرهٔ لارا که روی زمین افتاده و چشمانش بسته است چند لحظه‌‌ای می‌گذرد که خونی که از سر لارا روی زمین روان شده را می‌بینیم و درست چند لحظه بعد چشمان لارا باز می‌شود و در حالت شوک شروع به نفس کشیدن در همان حالت می‌کند در آخر تیتراژ پایانی فیلم ر‌وی همان تصویر با همان موسیقی آغازین را شاهد هستیم و فیلم به پایان می‌رسد. پایان بندی فیلم از نظر من بسیار بد است و عملاً عیب و ایراد اساسی دارد! به شخصه بر این باورم که خونی که از سر لارا روان می‌شود حقهٔ فیلمساز و رودستی‌ست که به تماشاگر می‌زند تا بدین‌سان ذهن من مخاطب را به این سو ببرد که نکند همهٔ این قضایا یک بازی کثیف و دسیسه ای بوده تا لارا را از بین ببرند؟! این پایان فعلی و بد تمام ذهنیت ساخته شدهٔ منِ بیننده را تا این جا نه فقط خدشه دار بلکه کاملاً و تماماً به هم می‌زند و از بین می‌برد و فیلم زمین می‌خورد. به نظرم بهتر بود پایان فیلم بدون خونریزی از سر لارا پایان می‌پذیرفت و فقط چشمانش را می‌دیدیم که باز می‌شد و ما متوجه می‌شدیم که لارا واقعاً یک ربات است و دیگر حتیٰ کوچک‌ترین شکی در دل و ذهنمان باقی نمی‌مانْد، این پایان پایانی درخور و قابل قبول‌تر و قابل باورتری به نسبت پایان فعلی‌ می‌بود.


اگر بخواهیم نگاهی کلی به فیلم بیاندازیم باید گفت مشکل اصلی «I’m Not a Robot» این است که متن محور است و در متن هم گیر می‌کند و توانایی تماماً سینما شدن را در خود ندارد و دارا نیست، هرچند در چندین نما که بررسی شد خوبی‌ها و توانمدی ها و نقاط قوت این فیلم کوتاه و نماهای خوب و قابل بحث هم مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت اما آیا این مسائل و سوالاتی که در ذهن من مخاطب ایجاد شده و مسائل و دوراهی‌هایی که خود فیلم در جریان و مسیری که طی می‌کند مطرح کرده به درستی پرداخت شده و سینما شده؟ به نظرم در قسمت های زیادی خیر سینما نشده. دیتاها و سوالات زیاد فلسفی، معرفتی، شناختی، اخلاقی و انسانی‌ای که به یکباره و پشت سر هم وارد جریان فیلم می‌شود آنقدر اساسی و عمیق هستند که فیلم کوتاهی مثل این اثر یارای پاسخ دادن و عمیق شدن و کاویدنش را ندارد و زمان کم فیلم کوتاه هم مجال پرداختن و عمیق شدن را نمی‌دهد. حجم دیتاها و اطلاعات وارده به قدری زیاد است که حتیٰ به مخاطب هم زمان فکر کردن و عمیق شدن و مسأله دار شدن را نمی‌دهد! و این اطلاعات و پرسش‌های اساسی می‌سوزند و در آخر هدر می‌روند چرا که مخاطب تا به خودش می‌‌آید تا راجع به مسأله اول فکر کند و با لارا و درونیاتش هم قصه شود و به جای او فکر کند پرسش دوم از راه می‌رسد و کار را خراب می‌کند، اثر حتی فرصت فکر کردن و عمیق شدن را هم از ما می‌گیرد! ولی سوالی که در همین بین پیش می‌آید این است که آیا سینما مدیوم پرسش‌گری‌ و فکر کردن است؟ و همچنین مطرح کردن چنین سوالاتی و پاسخ دادن به آن ها؟ یا خیر؟ آیا سینما به وجود آمده تا به سوالات فلسفی و اخلاقی ما پاسخ بدهد؟ یا از طریق قصه و چگونگی روایتش مسائل را دراماتیک کند و از پس تکنیک به فرم که نهایت و سرحد هنر است برسیم تا به جای فکر کردن حس کنیم؟ کدام یک درست است؟ به نظرم این فیلم کوتاه یک داستان کوتاه بسیار موفق می‌شد چرا که در این مدیوم البته به دست این فیلمسازان تبدیل به یک فیلم کوتاه نسبتاً معمولی و متوسط شده.
برای جمع‌بندی نهایی باید بگویم «I’m Not a Robot» فیلم کوتاهی است که بیشتر از این که فیلم شده باشد از مدیوم سینما بهره برده و استفاده کرده تا مسائلش را به واسطهٔ سینما مطرح کند! و جالب است دست روی سوالاتی و موضوعاتی بنیادین گذاشته که به واسطهٔ وقت کمش حتی فرصت و مجال عمیق شدن روی همان مسائل و موضوعات را هم به مخاطب نمی‌دهد! فیلم آغاز خوبی دارد و‌درگیری و کشمکش جالبی هم تولید می‌کند اما پایان بندی بسیار بدی دارد که فیلم را با خود به قهقرا می‌برد. نکتهٔ مهم تر این است که مضمون و متن محور بودن در این اثر مهم تر از دوربین و چگونگی‌ست به همین دلیل هم اثر زمین می‌خورد. اگر فیلم جای این همه پرسشگری از میانه تا انتها با دوربین مثل آغاز تا میانه مسأله اش را پیش می‌برد ما شاهد یک فیلم کوتاه سرپا و بسیار قابل تأمل می‌بودیم که متأسفانه روندی که فیلم طی می‌کند هرگز اینگونه نیست و فیلم به نحو بسیار بدی پایان می‌پذیرد.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید