لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > نقد > نقد فیلم > : «ایستاده بر سکوی انزجار» | نقد فیلم Platform

«ایستاده بر سکوی انزجار» | نقد فیلم Platform

نقدی بر فیلم «Platform (سکو)»

نویسنده: امیر میرزائی

نمرۀ ارزشیابی: 0/5 از 4

Platform     فیلمی بد، به­ شدت منزجرکننده و تنفربرانگیز است. قصد دارد دغدغه­ مند و عمیق جلوه کند اما سطحی و ناچیز است. فریب ­دهنده نیز هست و به واسطۀ برخی مفاهیمِ ظاهراً جدی و فلسفی، عاشقان نمادبازی را ارضا می­ کند. اما چیزی بیش از ادا و ژشت حرف عمیق و فلسفی نیست. ضمن این که Platform از اشکالات اساسی فیلمنامه رنج می­ برد. به نحو جزئی ­تر به فیلم بپردازیم.

اثر پر از حفره، سردرگمی و اطلاعات زائد است. اوایل فیلم را در ذهنمان مرور کنیم. شخصیت اصلی فیلم -مرد جوان- از پیرمرد سؤال می­ کند و پیرمرد، خسته از سؤال­ های جوان می­ گوید: «صحبت ­کردن منو خسته می­ کنه، به­ خصوص وقتی که فقط اطلاعات بدم و اطلاعاتی در ازاش نگیرم… از الان به بعد دقیقاً همون اندازه ­ای که بهم اطلاعات بدی، بهت اطلاعات می­ دم.» سپس دوربین پشت شخصیت جوان چراغ قرمز را نشان می ­دهد که سبز شده. بعد شخصیت جوان این تغییر رنگ را به پیرمرد اطلاع می­ دهد. سپس می­ گوید: «الان بهت اطلاعات دادم. حالا وقتشه تو یه چیزی بهم بگی.» اولاً که صدای تغییر چراغ به اندازۀ کافی بلند بوده که پیرمرد آن را بشنود. ثانیاً این با چه منطقی می­ تواند اطلاعات به حساب بیاید؟! یعنی پیرمرد خودش متوجه این قضیه نشده؟! اگر پیرمرد اثر نابینا یا ناشنوا بود، حرف جوان منطقی به نظر می ­آمد و مخاطب با آن همراه می ­شد. اما با وضعی که پیرمرد دارد، این چطور می ­تواند اطلاعات به حساب آید؟! علاوه بر این ­ها پیشتر اشاره شد که پیرمرد شرط اطلاعات ­دادن به جوان را دریافت یک سری اطلاعات از او می­ داند. این از دو حال خارج نیست: فرض کنیم منظور اطلاعات دربارۀ سازوکار مکانی باشد که در آن به سر می­ برند. باید دقت کرد که بنا بر بیان خودِ پیرمرد او چندین و چند ماه است که در آن مکان حضور دارد. در نتیجه با مکان آشناست و نیازی به اطلاعات ندارد. پس فرض اول کنار می ­رود. در نتیجه احتمالاً منظورش اطلاعات شخصی طرف مقابلش است. پرسش این است که چرا اطلاعات شخصی طرف مقابل پیرمرد باید برای او مهم باشد؟ همچنین در ادامۀ داستان می­ بینیم که مرد جوان سؤالاتی را می­ پرسد و پیرمرد سریع جواب می­ دهد، بدون این که از قبل چیزی را به عنوان اطلاعات دریافت کرده باشد. خب اگر قرار بود از ابتدا این­ گونه باشد که مرد جوان بپرسد و پیرمرد جواب دهد، چرا اصلاً این مونولوگ پیرمرد (مبنی بر شرط منتقل­ کردن اطلاعات) در اثر گنجانده شده؟ اثر، این مونولوگ پیرمرد را در فیلم می­ کارد اما کاشته که صرفاً کاشته باشد و برداشتی از آن ندارد. این مصداقِ اطلاعات زائد و بلاتکلیفیِ اثر است. در واقع تکلیف نویسندگان با خودشان معلوم نیست.

مطلب بعدی که به نظر نگارنده بسیار تعجب ­برانگیز جلوه کرد، این است که داستان پیرمرد در خصوص چاقو دقیقاً چه ارتباطی با زندگی شخصی ­اش دارد؟ این مسئلۀ کوچک و ناچیز چه نسبتی با حرف­ های عمیقی دارد که بعد از داستان خرید چاقو تعریف می­ کند؟ حیرت­ انگیز است که با چه اثر بلاتکلیفی روبروییم! ضمن این که پیرمرد در ادامۀ داستانِ تبلیغات چاقو تعریف می­ کند که از سرِ خشم شدید تلویزیون را پرت می ­کند بیرون و این مسبب مرگ یک مهاجر غیرقانونی می ­شود!! چقدر کم ­توان در قصه ­گویی و تا چه اندازه سطحی! نه­ تنها خشم پیرمرد باورپذیر نمی ­شود، بلکه داستانش نیز مضحک و بی ­ارتباط با ادعایش جلوه می­ کند. مثال دیگر مبنی بر وجود اطلاعات زائد در قصه این است که پیرمرد تأکید دارد که جوان از فعل «معلومه» استفاده نکند. بود و نبود این بخش در قصه چه توفیری داشت؟! وجود این قسمت چه کارکردی دارد؟! مثلاً با این تأکید شخصیت­ پردازیِ پیرمرد محقق می‌­شود؟!

البته قدرت تعجب­ برانگیزیِ (به معنای منفی کلمه) Platform در مثال قبل خلاصه نمی­ شود. پس از گذشت بیش از 18 دقیقه از فیلم، با صحنه ­ای روبرو می­ شویم. فردی از طبقۀ بالا پرت می­ شود پایین و خونش به مقدار کمی روی سمت راست صورت مرد جوان می­ پاشد. شاهد یک کات هستیم و در کمتر از پنج ثانیه نمای دیگری را می­ بینیم که باز هم نما از صورت مرد جوان است. با کمی ریزبینی به­ وضوح متوجه می­ شویم مقدار خون در این نما تناسبی با نمای قبل ندارد و گویا بیش از آن چیزی است که پیشتر نشان داده شده. همچنین در نمای اول، خونی بر سمت چپ صورت فرد نمی­ بینیم اما در نمای بعد آنجا هم خونی است! مورد بعد وقتی است که پیرمرد جوان را می ­بندد و به او می­ گوید «چقدر خوابت عمیقه.» جوان نیز اصلاً متوجه نمی­‌شود.

ظاهراً جای دو شخصیت عوض شده! پیرمرد آن­قدر توان جسمی و چالاکی دارد که از پسِ کار نسبتاً دشوار بستنِ یک انسان دیگر بر بیاید و در آن طرف، جوان مثل یک پیرمرد خسته و کم ­توان نه متوجه می­‌شود و نه می­ تواند کاری از پیش ببرد! در ادامه پیرمرد می­ گوید می­ توان هفتۀ اول را بدون غذا سر کرد اما از بعد از هشت روز، این مرد جوان است که باید قربانی پیرمرد بشود (تا از گوشت بدن او تغذیه کند). پس از این که ظاهراً پیرمرد چند روز را بی ­غذا گذرانده، می ­آید بالای سر جوان تا گوشت او را بخورد! به چهره ­اش دقت کنیم و وضعیت جسمی ­اش را به عنوان یک پیرمرد در نظر بگیریم. اصلاً در چهره­ اش بی­ حالی، نرسیدن غذا به بدن و گرسنگی را نمی­ بینیم.

چنان سرحال است که فرقی با ابتدای فیلم ندارد. فقط می ­گوید: «سعی کردم مطالعه کنم ولی نتونستم. نمی­تونم درست بخونم. تمرکز ندارم.» از این حرف­ هایش باید بفهمیم که طاقتش طاق شده و دیگر نمی ­تواند گرسنگی را تحمل کند. سینما این است؟! مگر در سینما، اصل، تصویر نیست؟! چرا در تصویر هیچ نشانی از گرسنگی، کلافکی و ناتوانی را نمی بینیم؟! اگر نمی ­بینیم، چگونه باورش کنیم؟!

پلی بزنیم به یکی از صفت­ هایی که فیلم در خود گنجانده: منزجرکننده. Platform را اثری منزجرکننده خواندیم و حتی لفظ «انزجار» را در بخشی از عنوان فیلم ذکر کردیم. رد پای این انزجار را در جای­ جای اثر می ­بینیم. برای مثال داستان مرد سیاه پوست را در ذهن مجسم کنیم که با مرد جوان در یک طبقه قرار می ­گیرد. مرد سیاه ­پوست از یک مرد و یک زن در طبقۀ بالا -که هر دو سفیدپوست هستند- درخواست کمک می­ کند. او طنابش را برایشان می ­فرستد و آن­ها می گویند کمکش می ­کنند که به طبقۀ بالا بیاید. در همین حین که به طبقۀ بالا نزدیک می ­شود و از آن­ها کمک می ­خواهد، زن مدفوع خود را روی صورت او می­ ریزد. واقعاً چرا منِ مخاطب باید شاهد چنین صحنه­ ای باشم؟؟! نه ­تنها منزجرکننده و نفرت­ انگیز است، بلکه به یک معنا نژادپرستانه نیز هست.

در اواخر فیلم دختر کوچکی را می­ بینیم؛ همان دختری که گفته شده دخترِ یکی از زن ­های قصه است. البته مسئول پذیرش افراد به شخصیت اصلی فیلم می ­گوید وقتی این زن را پذیرش کرده، دختری در کار نبوده. با این حال ما آن دختر را می ­بینیم و نمی ­دانیم چرا مسئول پذیرش باید دروغ گفته باشد. شباهت ظاهر دختر به آن زن این احتمال را تقویت می­ کند که دخترش است. و این در تقابل با حرفی ­ست که مسئول پذیرش به مرد جوان گفته. جدا از این ضعف، تأکید فیلم روی این است که این دختر کوچک، پیغام است. یعنی چه که پیغام است؟! سازندگان دارند چه می کنند؟! چرا برخی، پیچیدگیِ بی ­جهت و بلاتکلیفیِ تام و تمام یک اثر را نشانی از عمیق ­بودن اثر می ­دانند؟! با سرِ تسلیم فرود آوردن در مقابل این آثار و مبهوت قصۀ ظاهراً فلسفی ­شدنش گویی داریم نگاه نقادانه و پرسشگرانه را ذبح می­ کنیم.

در پایان، نگارنده مایل است این نکته را در میان بگذارد که او به عنوان دانشجوی فلسفه بر این عقیده است که آثاری چون Platform با پیچیده­ سازی ­های ناموجهِ ظاهراً فلسفی اما باطناً تهی و پوچ، از فلسفه سوءاستفاده کرده و به سینما و هنر بی­ احترامی می­ کنند. ژست فلسفی کجا و زیست فلسفی کجا! و از آن طرف اثر هنری خلق­ کردن کجا و آشنا نبودن با ملزومات یک اثر هنری و در عین حال داعیۀ هنرداشتن کجا!

برچسب ها :
پست های مرتبط

دیدگاه کاربران (2 دیدگاه)

دیدگاهتان را بنویسید