| موسیٰ کلیم الله (ابراهیم حاتمیکیا)
| جشنواره فجر چهل و سوم
| « از آب گرفته شده »
| نویسنده: پدرام روحی
| نمره ارزشیابی: ۲ از ۴ (☆☆)
به هنگام تماشای «موسیٰ کلیم الله» به قدری تحت تأثیر بعضی سکانسهای فیلم قرار گرفتم که گمان کردم مرعوب فیلم شده ام! و بعد از تماشای موسیٰ دگرگونی عجیبی را تجربه کردم و این نقد را هم می نویسم صرفاً فقط برای اینکه مواجههی در لحظهام را با شما به اشتراک بگذارم.
ابراهیم حاتمیکیا استاد بلامنازع سینمای ایران بعد از چند سال دوری از سینما دوباره بازگشته و این بار داستان زندگی «حضرت موسیٰ» را به زبان سینما روایت میکند.
به نسبت فیلمهایی که تا به امروز در جشنواره تماشا کردهام «موسیٰ کلیم الله» با اختلاف بهترین فیلم جشنوارهٔ فجر امسال است. اولین چیزی که در همان لحظات آغازین فیلم یقهٔ مخاطب را میگیرد و بیننده را جذب فیلم و میخکوب میکند دوربین، قاببندیها و جلوههای ویژهٔ بصریست که با منطق روایی فیلم سازگاری دارد. به جرئت میتوانم بگویم فیلم در تکنیک نظیر ندارد و بیهمتاست؛ تا جایی که به خاطر دارم اکثر قاببندیها، اندازه نماها و زاویه دوربین، میزانسنها، دکوپاژ و طراحی صحنه و صحنهآرایی همگی درست و در خدمت اثر هستند.
اما پرسشهای اصلیای که در این بین پیش میآید این است که آیا این تکنیک اثر است که با مخاطب کار میکند یا چگونگی روایتگری و قصهگویی و فرم اثر؟ و قبلتر اینکه آیا فیلم به واسطهی آگاهی پیشینیِ مخاطب از داستانِ (حضرت موسی) و به واسطهٔ وجود اعتقادات مذهبی، بیننده را تحت تأثیر قرار میدهد و به نوعی مرعوب میکند یا این برانگیختی احساسی و یا بعضاً شاید فرمیک در صورت وجودبه واسطهٔ تصویر رخ میدهد؟ [این سوالات را به عنوان پیششرطهایی لازم و مهم، اساسی و بنیادین برای بررسی و نقد اثر و مواجههٔ شخصیام با فیلم «موسیٰ کلیمالله» ضمیمهٔ این متن میکنم.]؛ بعدتر اینکه اگر شرط اولیه که در سوال اولی که بالاتر پرسیدم برقرار استحال اگر آگاهی پیشینی مخاطب هم به تعلیق درآمده و موقتاً کنار گذاشته شده تا مواجههٔ سالمی با اثر داشته باشیم، حال آیا تصویر به واسطهی تکنیک سبب برانگیختگی احساسی در تماشاگر میشود؟ یا ما با اثر و قصهٔ آن و چگونگی طرفیم و
یا اثر از تکنیک گذر کرده و برونداد حسی مخاطب و فرم را در اثر شاهد هستیم؟
و یا اگر شرط ثانویه دخیل در ماجراست باید ببینیم و بررسی کنیم که آیا خروجی تصاویر میدهد برونْداد حسی حال حاضر و در لحظهی ما؟ یا نه برعکس حس ما به واسطهٔ آگاهی پیشینی جلوتر از تصویر قرار دارد؟
حال وقتی با فیلمی طرف هستیم که تم مذهبیتاریخی دارد و از طرفی پیرنگ اصلیاش بر اساس زندگی یکی از پیامبران خدا پیریزی و بنا نهاده شده که تقریباً اکثریت قریب به اتفاق هم آن را شنیدهاند و با آن آشنایی دارند، کار فیلمساز به شدت سختتر از همیشه است؛ چون که با قصهای طرفیم که از قبل وجود داشته و حال باید آن قصه از نو به سیاق فیلمساز ساخته و روایت شود. در این بین نسبت ادعای تصویر به نسبت چیزی که تصویر به ما ارائه میدهد و همچنین چیزی که مخاطب دریافت میکند باید دقیق متناسب و اینهمان باشد تا حس درگیر شود چرا که متر ما فرم است. با توجه به پیششرطهایی که بالاتر گفته شد به نظرم فیلم تکنیک را به خوبی به جا میآورد و احساس مخاطب را در مواقعی به خوبی برانگیخته میکند اما به فرم نمیرسد و حس درگیر نمیشود. برای مثال: در مواجهه با سکانسهای وحی، تکنیک، جای دوربین، اندازهٔ قاب و نماها، بازی درخشان مریلا زارعی در نقش یوکابد/مادر حضرت موسیٰ بینظیر است به خصوص در پردهٔ آخر فیلم زمانی که یوکابد به دستور خداوند حضرت موسیٰ را به آب میسپارد و بعد از جدایی و کمی فاصله او را از آب باز پس میگیرد و درست در همان لحظه از طرف خداوند به یوکابد وحی میشود که موسیٰ را به آب بسپارد و او را رها کند. حال باید دید این سکانس که به نظرم مهمترین سکانس کل فیلم هم هست دراماتیزه شده است یا خیر؟ این سکانس بسیار سکانس عجیبیست اما به شدت مرعوبکننده و به نظرم باز هم به فرم نمیرسد و حس را درگیر نمیکند و فقط احساس برمیانگیزد و مخاطب را تا حد زیادی به واسطهٔ دانستههایش تحتتأثیر قرار میدهد نه به واسطهٔ تصویر بماهو تصویر و نه به واسطهٔ چگونگی و گذار تکنیک به فرم، چرا که مخاطبی که به واسطهٔ زیست و پیشینهٔ مذهبی دینی ای که داشته پتانسیل و بالقوگی برانگیخته شدن را داشته و حالا با دیدن این فیلم پیشنهٔ معنوی آیینی اعتقادیاش تحریک شده و با یادآوری همان تصاویری که به صورت سوبژکتیو در ذهنش حضور داشته احساساتش برانگیخته میشود.

در رابطه با شخصیتپردازیها باید بگویم شخصیت آنتاگونیست (فرعون) با بازی بهنام تشکر بسیار خوب ساخته و پرداخته شده به این صورت که تمامی افکار، امیال، درونیات، انگیزههایش برایمان ساخته میشود؛ ما وارد خواب فرعون میشویم و هنگامی که بیدار میشود هم ترس بعد از کابوسی را که میبیند را هم میبینیم، در نتیجهٔ ترس از دست دادن تخت پادشاهی حبّ قدرتش را هم در تصویر میبینیم و برایمان ساخته میشود.
بازی فرهاد آییش در نقش (کاهن/ساحره/معبّر و یا تعبیرکنندهٔ خواب) هم دیدنی و جالب توجه است و با قاببندیهای درست و نقشآفرینی بینظیر فرهاد آییش این شخصیت سریعاً برای ما ساخته میشود و ما آن را باور میکنیم.
شخصیت (یوکابد) مادر حضرت موسیٰ(ع) با بازی درخشان مریلا زارعی هم عملاً بار کل فیلم را به دوش میکشد و فیلم عمدتاً تا انتها با او ادامه میدهد و به پایان میرسد.
اما شخصیت (عمران) پدر حضرت موسیٰ(ع) ملات نقشش کمی کم مایه است اما بازی درخور و قابل قبولی را مثل همیشه از علیرضا کمالی شاهد هستیم.
همسر فرعون (آسیه) با بازی بهاره کیانافشار هم نقشآفرینی نسبتاً کوتاه اما بسیار خوبی در فیلم دارد ولی فیلم در ساختن نیات درونی او تا حدودی ناموفق است به خصوص انگیزهٔ کمک وی به عبریها و سمپات بودنش با قوم بنیاسرائیل تا انتها مشخص نمیشود. ما پیشینهای از او نمیبینیم اما میبینیم که عاشقانه فرعون را دوست میدارد و به او عمیقاً عشق میورزد.
نقشآفرینیها با توجه به منطق جهان اثر هرچند در سکانسهایی کم ملات اما عمدتاً قابل قبول و باورپذیرند.
و اما شخصیت فوعه (قابلهٔ دربار پادشاهی فرعون) که نقش بسیار مهمی در فیلم بر گردنش است و عملاً تصمیمات او روند و رویهٔ فیلم را تغییر میدهد و اگر تصمیمات دیگری میگرفت قطعاً فیلم به جهت و سمتوسوی دیگری میرفت، تصمیمات فوعه به خصوص وقتی وارد خانهٔ عمران یوکابد میشود و از مسائل خبردار میشود عملاً نیروی محرک فیلمنامه است اما جالب است که هیچ کدام از تصمیماتش مطلقاً پشت و منطقی ندارد و ما منحنی شخصیتی قابل قبولی از وی نمیبینیم.
نکتهٔ دیگری که لازم میدانم بدان اشاره کنم نوع گویش و لحن کاراکترهاست؛ نوع لحن کاراکترها تا حدودی از قاعده کلاسیک کتابی بودن صرف دور شده و کمی امروزیتر و مدرنتر شده به طوری که کاراکترها در عین اینکه یک فیلم تاریخی را شاهد هستیم با زبان حال با یکدیگر گفتوگو میکنند. همین امر ما را بیشتر به کاراکترها نزدیکتر و سمپاتتر میکند.
حرف راجع به «موسیٰ کلیمالله» زیاد است اما فعلاً به همین متن بسنده میکنم و برای جمعبندی نهایی باید بگویم فیلم در تکنیک و همچنین جلوههای ویژه و بصری به شدت قوی ظاهر شده اما پا را فراتر نگذاشته و متأسفانه به فرم نمیرسد.