اونوره دو بالزاک (۲۰ مه ۱۷۹۹ – ۱۸ اوت ۱۸۵۰) نویسنده فرانسوی بود که عموماً یکی از بزرگترین رماننویسان تمام دوران شناخته میشود. پس از تولدش، بالزاک را برای بزرگ شدن به دایهای سپردند، اگرچه مادرش وقت و منابع لازم برای پرستاری از او را داشت. پس از تولد، بالزاک را برای بزرگ شدن به دایهای سپردند، هرچند مادرش وقت و منابع لازم برای پرستاری از او را داشت.
این واقعیت به همراه نگرش سرد پدرش، تأثیر عاطفی منفی بر اونوره جوان گذاشت، بنابراین او به خواندن هر چیزی که به دستش میرسید، حتی فرهنگ لغت، پناه برد. بالزاک پس از اتمام تحصیلاتش، چندین سال در یک دفتر حقوقی مشغول به کار شد، اما خیلی زود متوجه شد که این حرفه مناسب او نیست. او تصمیم گرفت نویسندهای تماموقت شود، که این امر با مخالفت شدید پدرش مواجه شد. آثار بالزاک (به استثنای نمایشنامههای تئاتری و داستانهای طنزآمیز او) شامل مجموعهای شامل بیش از نود رمان و داستان کوتاه است که تحت عنوان «کمدی انسانی» گردآوری شدهاند. از خصایص سبکیِ آثار انوره دو بالزاک میتوان به گزینههای زیر اشاره داشت.
● بـازنـمـاییِ مـکـان
بازنمایی شهر، روستا و فضای داخلی ساختمانها از ارکان رئالیسم بالزاک است و اغلب به عنوان پسزمینهای ناتورالیستی عمل میکند که در مقابل آن، زندگی شخصیتها مسیر خاصی را دنبال میکنند؛ این امر به او به عنوان یک ناتورالیست اولیه شهرت بخشید. جزئیات پیچیده در مورد مکانها گاهی اوقات پانزده یا بیست صفحه را در بر میگیرد. بالزاک همانطور که با مردم اطراف خود رفتار میکرد، این مکانها را نیز عمیقاً مطالعه میکرد، به مکانهای دوردست سفر میکرد و یادداشتهایی را که در بازدیدهای قبلی خود انجام داده بود، مقایسه میکرد.
تأثیر پاریس در کمدی انسانی نفوذ میکند : طبیعت در مقابل کلانشهر مصنوعی تسلیم میشود ، برخلاف توصیفات آب و هوا و حیات وحش در حومه شهر. راجرز میگوید: «اگر در پاریس باشیم، در منطقهای ساخته دست بشر هستیم که حتی فصلها فراموش میشوند، این شهرهای کوچک تقریباً همیشه در محیط طبیعی خود تصویر میشوند.» بالزاک گفت: «خیابانهای پاریس دارای ویژگیهای انسانی هستند و ما نمیتوانیم از تأثیراتی که بر ذهن ما میگذارند، خلاص شویم.»
شهر هزارتوی او الگویی ادبی ارائه داد که بعدها توسط رماننویس انگلیسی چارلز دیکنز و نویسنده روسی فئودور داستایوسکی مورد استفاده قرار گرفت. محوریت پاریس در کمدی انسانی ، کلید میراث بالزاک به عنوان یک رئالیست است. پیتر بروکس ، منتقد، خاطرنشان میکند: «رئالیسم چیزی جز شهری بودن نیست.» صحنه ورود مرد جوانی به شهر برای یافتن ثروت خود در رمان رئالیستی همه جا حاضر است و بارها در آثار بالزاک، مانند « آرزوهای برباد رفته» ظاهر میشود.
انوره دو بالزاک بین سالهای ۱۸۳۰ تا ۱۸۳۷ از کاخ ساشه در تورن که متعلق به دوستش ژان دو مارگون (که معشوق مادرش نیز بود) بود، بازدید کرد و بسیاری از رمانهای خود را در مجموعه «کمدی انسانی» در آنجا نوشت. اکنون این کاخ به موزهای اختصاص داده شده به بالزاک تبدیل شده است که میتوان میز تحریر، قلم و صندلی پر او را در آنجا دید.

● واقعگـرایی
استفاده گسترده بالزاک از جزئیات، به ویژه جزئیات اشیاء، برای به تصویر کشیدن زندگی شخصیتهایش، او را به یکی از پیشگامان اولیه رئالیسم ادبی تبدیل کرد. بالزاک در حالی که سبک رمانتیک رماننویس اسکاتلندی والتر اسکات را تحسین میکرد و از آن الهام میگرفت، در پی به تصویر کشیدن وجود انسان از طریق استفاده از جزئیات بود.
بالزاک در مقدمه چاپ اول «صحنههایی از زندگی خصوصی»، نوشت: «نویسنده قاطعانه معتقد است که از این پس تنها جزئیات، شایستگی آثار را تعیین میکنند.» توصیفات فراوان از دکوراسیون، لباس و داراییها به جان بخشیدن به شخصیتها کمک میکند. به عنوان مثال، دوست بالزاک، هنری دو لاتوش، دانش خوبی در مورد نصب کاغذ دیواری داشت.
بالزاک این دانش را به توصیفات خود از پانسیون ووک در «پدر گوریو» منتقل کرد و کاغذ دیواری را به نمادی از هویت ساکنان داخل تبدیل کرد. برخی منتقدان، نوشتههای بالزاک را نمونهای از ناتورالیسم میدانند – نوعی بدبینانهتر و تحلیلیتر از رئالیسم که در پی توضیح رفتار انسان به عنوان پدیدهای ذاتاً مرتبط با محیط است. امیل زولا، رماننویس فرانسوی، بالزاک را پدر رمان ناتورالیستی اعلام کرد. امیل زولا خاطرنشان کرد که در حالی که رمانتیکها جهان را از طریق یک لنز رنگی میدیدند، ناتورالیستها از طریق یک شیشه شفاف میبینند – دقیقاً همان نوع تأثیری که بالزاک سعی در دستیابی به آن در آثار خود داشت.
• شخـصیـتشـناسی
بالزاک در پی آن بود که شخصیتهایش را به عنوان افراد واقعی، نه کاملاً خوب و نه کاملاً بد، بلکه کاملاً انسان ارائه دهد. او در مقدمهی «زنبق دره» نوشت: «برای رسیدن به حقیقت، نویسندگان از هر ابزار ادبی که به نظر میرسد قادر به بخشیدن بیشترین شدت زندگی به شخصیتهایشان باشد، استفاده میکنند.» راب خاطرنشان میکند: «شخصیتهای بالزاک برای او آنقدر واقعی بودند که گویی آنها را در دنیای بیرون مشاهده میکرد.»
این واقعیت توسط نمایشنامهنویس اسکار وایلد ذکر شده است که گفته است: «یکی از بزرگترین تراژدیهای زندگی من، مرگ شخصیت اصلی داستان «فراز و نشیب زندگی بدکاران» لوسین دو روبمپره است. این مرگ در لحظات لذت، من را آزار میدهد. وقتی میخندم آن را به یاد میآورم.» در عین حال، شخصیتها طیف خاصی از تیپهای اجتماعی را به تصویر میکشند: سرباز شریف، رذل، کارگر مغرور، جاسوس نترس، معشوقه جذاب. اینکه بالزاک توانسته بین قدرت فرد در برابر بازنمایی تیپ تعادل برقرار کند، گواه مهارت نویسنده است.
یکی از منتقدان توضیح داد که «دنیای بالزاک یک مرکز و یک محیط دارد.» استفاده بالزاک از شخصیتهای تکراری، که در کتابهای کمدی مدام در حال رفت و آمد هستند، بازنمایی واقعگرایانه را تقویت میکند. راجرز خاطرنشان میکند: «وقتی شخصیتها دوباره ظاهر میشوند، از ناکجاآباد بیرون نمیآیند؛ آنها از خلوت زندگی خودشان بیرون میآیند که برای مدتی به ما اجازه دیدن آن داده نشده است.» او همچنین از یک تکنیک واقعگرایانه استفاده کرد که رماننویس فرانسوی، مارسل پروست، بعدها آن را «روشنگری گذشتهنگر» نامید، که در آن گذشته یک شخصیت مدتها پس از اولین حضورش آشکار میشود.
ذخیرهای تقریباً بینهایت از انرژی، شخصیتهای رمانهای بالزاک را به پیش میراند. آنها در مبارزه با جریانهای طبیعت و جامعه انسانی، ممکن است بیشتر از آنکه برنده شوند، شکست بخورند – اما به ندرت تسلیم میشوند. این ویژگی جهانی، بازتابی از کشمکشهای اجتماعی خود بالزاک، خانوادهاش و علاقهاش به عارف و پزشک اتریشی، فرانتس مسمر، است که پیشگام مطالعه مغناطیس حیوانی بود. بالزاک اغلب از «نیروی عصبی و سیال» بین افراد صحبت میکرد و زوال رافائل دو والنتین در «پوست اندوه» نمونهای از خطر کنارهگیری از جمع دیگران است.
منابع:
- کتاب «رئالیسم و ناتورالیسم» نویسنده: “ریچارد لیهان”
- کتاب «رئالیسم سیستماتیک» نویسنده: ویلیام دبلیو. استو


