لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > ضد یادداشت > نقد > : ناگزیر از تعقیب و گریز! | ضدیادداشتی بر فیلم “واسطه” – ۲۰۲۴

ناگزیر از تعقیب و گریز! | ضدیادداشتی بر فیلم “واسطه” – ۲۰۲۴

| «ناگزیر از تعقیب و گریز!»

| ضدیادداشتی بر فیلم «واسطه / ۲۰۲۴»

| کارگردان: دیوید مک کنزی

| نویسندهٔ این متن: پـدرام روحـی  | نمرۀ ارزشیابی: ۲/۵ از ۴ (★★½☆☆) 

شروع فیلم عالی ست؛ شب هنگام است و دوربین ایستاست. ما نمایی از یک چهارراه را می بینیم که بلافاصله یک ماشین پلیس با صدای بلند آژیر خود از سمت چپ قاب وارد شده و از طرف راست قاب خارج می شود. ماشین پلیس حامل توأمان دو دال جداگانه است: ۱- دال بر احتمال انجام یک کار غیر قانونی و ۲- دال بر هشدار است انگار که ماشین پلیس در حال رفتن به مقصد اشتباهی ست ولی اتفاقات اصلی در عین آرامش جای دیگری در حال رخ دادن است؛ در ادامه ماجرا ما مردی را می بینیم که از بک گراند به فور گراند در حال جلو آمدن است، دوربین به آرامی از راست به چپ خودش را به او نزدیک می‌کند و با یک چرخش عالیی پشت سر او شروع به پیشروی و جلو رفتن می کند. بعد از ورود او به کافه و دیدن مرد دیگری که سراغش می آید به سرعت متوجه می شویم پای معامله ای در میان است. بعد از اتمام معامله بین آن دو مرد ما مرد سومی را می بینیم که پشت سر مردی که در ابتدای فیلم دیدیم شروع به حرکت می کند و به نوعی او را تعقیب بهتر بگوییم «بدرقه» می کند و با وسیله ای شبیه به ماشین تایپ با او ارتباط می گیرد تا از سلامت و امنیت جانی اش اطمینان حاصل کند. نام اصلی آن وسیله “تله تایپ” یا “تله تایپ رایتر” است با نام مخفف (TTY) که یک وسیله‌ی پیام رسان و ارتباطی ست که در واقع همان ماشین تایپ است اما متصل به خطوط مخابراتی ست که پیام ها را به صورت متنی و مخفیانه و غیرمستقیم به شخص مورد نظر انتقال می دهد. 

کاربرد استفاده از چنین وسیله ای در فیلم به شدت دقیق است و ایجاب دارد در عین حال که کاملاً هم دارای منطق است و با تم و فرم اثر توأمان سازگاری دارد. جالب این که خود وسیله‌ی تله تایپ در ساختار و بافتار تبدیل به کاراکتر می شود انگار که این وسیله زبانِ «تام» کاراکتر اصلی فیلم با بازی خوب [ریز احمد] است. تام در تمام طول فیلم بسیار کم حرف است و به نظر می رسد که درونگراست اما هر چه جلوتر می رویم می بینیم که او انگار که کم حرف زدن و یا اصلاً حرف نزدن را به خوبی تمرین کرده و یاد گرفته است همچنان که کسی هم نیست تا با او صحبت کند که البته این هم یک انتخاب بوده به واسطه شغل خطرناکی که تام دارد او مجبور به انجام و ادامه دادن این رویه و شیوه‌ی زندگی شده است. 

شخصیت تام هم به خوبی ساخته می شود. ما به خوبی در کل فیلم در ابتدا با یک مقدمه با پروسه‌ی انجام کار «واسطه‌گری» توسط تام آشنا می شویم و در ادامه وقتی که تام کارهای “سارا” را انجام می دهد متوجه کلیّت چگونگی، سختی ها و خطرهای این کار دشوار و همچنین پیچیدگی هایش می شویم.  در همان آغاز شخصیت دیگر فیلم یعنی “سارا” را می بینیم؛ سارا کاراکتری ست که به راحتی قابل شناسایی نیست و نفوذ به درون او کار پیچیده ای ست و این از خصایص رفتاری شخصیتی این کاراکتر است. آینه ای که سارا را در او می بینیم دال دورویی و شخصیت دوچهره‌ی اوست و بسیار خوب با تصویر این کاشت را در ذهنمان می کارد که گوشه چشمی به او داشته باشیم و به طور کامل به او اعتماد نکنیم! سارا چهره‌ای معصوم اما درون و باطنی شیطانی دارد. اما دیدن نگرانی و تشویش او در ابتدای فیلم بیرون می زند و از نقص های فیلم است که پایین تر به طور کامل به آن خواهیم پرداخت. این ترس را باید زمان ورود به ساختمان و حرف زدن با مردی که در دفتر بود می دیدیم و این طور برداشت می شد که او در حال نقش بازی کردن است؛ اینگونه تعلیق شکل می‌گرفت و حالا ما با دو ساید و جناح مختلف جلو می رفتیم و اتفاقاً به مراتب با شدت و حدت بیشتری با تام سمپاتی برقرار می کردیم. 

سیالیت و راحتی دوربین در عین ثبات داشتن و محکم بودنش نکته‌ی مهمی ست که فیلم بدان دست پیدا می کند. 

نکته‌ی مثبت بسیار مهم و حائز اهمیت دیگر اثر این است که فیلم از منظر زیباشناسی هم به نحواحسن عمل می کند؛ هم طراحی صحنه ها عالی ست و هم اندازهٔ قاب ها در عین صحیح بودن چشم نوازند، از زاویه‌ی دوربین و چهارراه ثانیهٔ ابتدایی و کافه‌‌ای که در همان دقایق آغازین فیلم می بینیم گرفته تا وسایل و آکسسوارهای صحنه در جای جای فیلم همچنان که بازی با رنگ ها غوغاست و استفاده از رنگ ها بهینه و اندازه است. 

فیلمنامه نقص هایی دارد اما به طور کلی به خوبی چفت و بست شده است و کارگردانی هم به نوبهٔ خود عالی ست و دوربین بی هیچ تکان اضافی و یا نمای پِرت توی ذوق زننده ای در خدمت روایت است به همین خاطر فیلم تا این حد دراماتیزه و جذاب جلو می رود و یقهٔ مخاطب را می گیرد.

تنها مشکل اصلی فیلم پایان‌بندی ست؛ پایان بندی عملاً روی شوک سوار است و به طبع هنگامی که به عقب بر می‌گردیم و اثر را دوباره در ذهنمان ریواچ کرده و به یاد می آوریم همین امر باعث رو آمدن و مشخص شدن بعضی نقص ها در جان مایه‌ی اثر می شود. به عنوان مثال در دقیقه‌ی ۱۰ فیلم می‌بینیم که سارا وسایلش را بغل کرده و با چهره ای ترسیده حال و نگران در حال عبور از خیابان است که به طور واضح در ادامه می بینیم که مردی هم درست در پشت سر او در حال تعقیب اوست؛ این نما از نظر منطق بصری و روایی فیلم اشتباه است چرا که ما در انتها می بینیم «داوسون و سارا» دستشان در یک کاسه است و عملاً با همدیگر همکار هستند! اما وقتی به عقب بر می گردیم می بینیم که دوربین با دادن دیتای بصری اشتباه به بیننده، تماشاگر را عملاً به اشتباه می اندازد _ و یا حتیٰ علناً گول می‌زند _ تا منطق دیگری را در ذهنمان جا بیاندازد و آن منطق چیزی نیست جز این که سارا شخصیت مظلوم ماجراست و داوسون آدم بده‌ و آنتاگونیست داستان، در حالی که در انتهای فیلم متوجه می‌شویم آنتاگونیست شرور قصه کسی نیست جز “سارا” و همه‌ی برنامه ریزی ها زیر سر او بوده. چندین نقص اینچنینی در اثر وجود دارد که به واسطه‌‌ی پایان بندی اشتباه به وجود آمده است. مشخص است که کارگردان قصد داشته با عنصر غافلگیری پایان متحیرکننده ای را برای فیلم رقم بزند و در سکانس هایی منطق متنیت و تصویر خود را وتو کرده تا بتواند فیلمش را با شوکه کردن مخاطب به سرانجام برساند اما این بزرگترین مشکل و باگ اساسی این فیلم است. 

ایکاش تدبیر دیگری برای پایان‌بندی اندیشیده می شد هرچند در آن صورت به طبع فیلم مسیر دیگری را از ابتدا تا انتها برای پیشروی اتخاذ می کرد اما یقیناً فیلم یک سروگردن بالا می آمد و تا این اندازه مهجور باقی نمی ماند. 

با تمامی این تفاصیل فیلم «واسطه» همچنان سرگرم کننده و جذاب است همچنین قابل دیدن و نقد کردن؛ خصوصیات و مؤلفه هایی که بسیاری از فیلم های امروزی از آن‌ها بی‌بهره‌اند.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید