لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > ضد یادداشت > نقد > : مستند ترانه | زبان بدن، لحن لات

مستند ترانه | زبان بدن، لحن لات

| ضـدیادداشـت فیلم « ترانه »
| نویسـنده: آریاباقـری
| نمره ارزیـابی: صفر از چهار

زبان بدن، لحن لات، نگاه از بالا
اینها روایتگر یک زن مبارز است؟
قطعا نه
تکیه‌زده بر مبل خانه همچون پادشاهان
این‌ها وطن‌دوستی، مردم‌گرایی و روحیه انقلابیست؟
پوسترش چه؟ نمای بسته زنی مشغول به آرایش، با چشمانی رو به بالا – مثلا لوند – شیطون و بازیگوش. این ترانه است. خب؛ این الان سیمای یک زن انقلابی است؟ انقلابی واژه بزرگیست. مبارز نزدیک‌تر است. آیا زنانگی به رخ می‌کشد یا انقلابی بودن را؟ یا نکند هردویِ آن – وقتی قرار است اصلا تعریف زن مبارز عوض شده و جنسیتی تعبیر شود.

بسیاری از ترانه فن‌ها گفتند که لحن او همیشه همین بوده
ولی نه؛ نمی‌تواند این باشد – چون لحن‌ها و نگاه‌ها بوی عادت نمی‌دهند. اصلا این مستند بر چه اصولی استوار شده؟ شخص یا جریان؟ از تنور چه جبهه و پلتفرمی است؟ آمده تا نقبی به زندگی شخصی ترانه بزند یا الگویی باشد برای زیست جریان‌ساز یک انقلابی؟ 

بیایید به زیان تصویر-تدوین حرف بزنیم. وقتی تصویر یک شخص با ترفند ال-کات و جی-کات روی نماهای مردمی بعدی می‌افتد، این حس را بازتاب می‌دهد که این برهم‌نمایی صوتی بدلیل تأثیر این بر آن بوده. یعنی انگار دارد ترتیب و توالی به آن می‌دهد که چون اولی بوده پس دومی رخ داده.
حال سوال: آیا ماجرای اعتراضات مرحوم مهسا امینی اینگونه بود که با یک شخص سلبریتی شروع شود؟ با ترانه علیدوستی شروع شد؟ اصلا ارجاعی به او شد؟
کدام پویش فردی؟ کدام فمینیست؟ کدام مومنتم فمینیستی؟ ببخشید شاید کمی بی‌رحمانه باشد اما خاطرات زندانش هم خیلی گوگولی و سانتی‌مانتال است. و خاطرات زندانش از اینکه ماه و کبوتر دیده و گفته نشانه خوبیست، دیوار به دیوار صدا شنیده تا حتی در آنجا هم صدای دختران در بند باشد، باید با مدرک ثابت شود، وگرنه شکلی از ملاحت و مسالمتی در روایات زندان او هست که بوی راستینی نمی‌دهد. (بماند)

دردناک آن‌جاست که به تمام این روایات برچسب زنانه و فمینیستی زده می‌شود- نه مردمی و ملی. کدام ملیت؟ فمینیسم (از نوع ایرانی‌اش) ملیت نمی‌فهمد. او تعمدا حتی مسیرش از جنس مکمل‌اش را هم جدا می‌کند، وطن پیشکش. وقتی برحسب آمار تعداد کشته‌شدگان ماجرای اعتراضات مرحوم مهسا امینی بیشتر مردان بودند ولی این‌قدر ماجرای جنسیت را پیرهن عثمان کنیم که هدف گم شود، باید شک کرد که نکند اساسا آن جریان اصلا برای چیز دیگری بوده که این‌قدر جنسیتی نگاه می‌شود؟

براستی دردناک و اسفناک و حقیقتا بی‌شرفی است که اعتراضات مردمی از تمامی اقشار جامعه که با ترکیدن دمل حجاب اجباری سر باز زده را این‌قدر با زیرکی – به خیال اینکه کسی نمی‌فهمد – نقض غرض کرده و جنسیتی‌ نگاهش کنیم، و به چشم یک مومنتم فمینیستی ببینیمش. که چه؟ چون خانم بازیگر – بماند که بازیگر خوبی هم نیست و (ممکن است بابت این نگاهم مذمت بشوم) و بازی‌های خوبش زیر پنج تاست – یک تتو کرده و چند توییت گذاشته و حالا خودش را نماینده مردم می‌داند. که ” calm down I’m femenist ” نکته اینجاست که چه‌کس و چه‌کسانی اصلا هیجان‌زده و عصبی و متشنج شدند که خانم بازیگر ایرانی به انگلیسی افه‌ی فمینیسم می‌آید. بماند که اصلا مشکل مهسا امینی فمینیستی نبود، که صدای فمینیست‌ها در آمد، بلکه مساله حکومتی و جامعه‌شناسانه بود که از مشکلات اقتصادی و فرهنگی دیگر تغذیه می‌گرفت. این تقلیل دادن ماجراست. یعنی اگر فمینیستی به این ماجرا نگاه کنیم یعنی هیچکس مشکل وجودی با گشت‌ارشاد ندارد ولی چون به زنان گیر می‌دهند و آنان را ازار می‌دهند فمینیست جماعت آمده و گفته کاری به زنان نداشته باشید. صورت مساله را نمی‌بیند، درگیر شخصی‌سازی پاسخ‌هاست. دیگر اینکه اصلا در ایران ما مشکل-جنبش و جریان فمینیستی نداریم که اینگونه مبارزین فمینیست داخل ایران هر تجمع و تظاهراتی را به نام فمینیسم می‌زنند. (بماند)

بی‌شرفی و فساد شخصیتی اینجا عیان می‌شود که قبل از ماجرای دی‌ماه ۴۰۴، خانم بازیگر چنین ادعا کرد که “انقلاب چنین است دیگر، در خانه‌ات نشستی و خودش می‌آید بیخ گوشت”؛ اما هیچ سخن نه، دمی هم از بابت ماجرای دی‌ماه نمی‌زند و شعارهای یکصدای مردم را نمی‌شنود. عده‌ای نیز می‌آیند با ژست قضاوت نکنید، می‌گویند که تو از کجا میدانی شاید تحت فشار سنگین حکومت بوده که نمی‌تواند چیزی بگوید. سوال پیش می‌آید که اگر واقعا زیرفشار حکومت بوده چطور توانسته‌ نه با شبکه یک، نه شبکه دو، و نه با فیلمسازان زیرزمینی بلکه با رسانه بین‌المللی BBC مصاحبه کند. انطور که در خانه لم دهد، آرایش – گریم بگوییم بهتر است – کند، غرولندکنان، تکیه بر اریکه جهل زند و نزدیک به یکساعت لات‌بازی در بیاورد – تا باشه از این فشارها.

سوال پیش می‌آید که بنا به استدلال‌های خودش آیا صداهای دی‌ماه به بیخ گوشش نیامد؟ یا نخواست بشنود؟آیا در این فیلم شبه-مستند فرد تابع جمع انقلابی است؟ یا انقلاب فرد را بر می‌گزیند؟ نمی‌خواهم بحث سیاسی کنم. بحثم تماما تکنیکی، تحلیلی، فرمیک و مبتنی بر متن مستند است. براستی آیا چنین اشخاص روشنفکری – که همیشه خون مردم را در شیشه کردند – آیا صدای مردم را گزینش شده می‌شنوند یا برعکس، خودش مترسک بالادستی‌هایش (آیت‌الله BBC) است و آنان به او می‌گویند چه چیزی را بشنود یا نشنود؟ وگرنه به جمعیت و بازخورد و آمار و پویش سیاسی این دو جریان (مهسا امینی و دی‌ماه ۴۰۴) نگاه کنیم، ماجرای دی‌ماه ۴۰۴ خیلی خیلی عمیق‌تر و جدی‌تر از ماجرای جهت‌مندِ پس‌پرده‌های شعار بی‌هویت و بی‌وجود و بی‌اساس “زن، زندگی، آزادی” است، که هیچ POV ندارد و فقط جوانان دست‌گل ایرانی‌مان را قربانی کرد و جگر تشنه تلقی مذموم فمینیستی را سیراب کرد. آنان که حامیان همین شعار بودند خون جوانان جاویدنام قبل و بعدش را گردن نمی‌گرفتند چرا که جان آدمها را به نسبت شعارهایشان – نه ارزش‌های ملی-میهنی مقدس و مهم می‌شمارند. (بماند)

حماقت دوم از سخنان نه سیاسی بلکه مثلا آرتیستیک خانم بازیگر بیرون می‌آید که با تبختر و غروری احمقانه مغالطه‌ هنری‌ِ عجیبی می‌کند. او می‌گوید چون شخصیت من رفرمیست، فعال و تابوشکنی و فمینیست است، شخصیت‌هایی هم که بازی کرده‌ام اینگونه بودند. این حرف خیلی عجیب است. این مغالطه را قسم می‌خورم فقط از یک ایرانیِ خود-شاخ‌پندار و خود-چگوارا پندار – که فهمش از مبارز بودن چند گیسِ بیرون و زبانِ بدنِ لات و چارواداریِ زبان و از خود متشکر بودن است که چون فقط بازیگر است یعنی می‌تواند بر مردم مؤثر باشد (که گفته؟) – می‌توان شنید که بگوید چون من خفنم پس کاراکترهایی هم بازی کردند خفن‌اند. آیا اصلا بازیگر حق اظهار نظر در این زمینه‌ها و نسبت‌سنجی‌ها را دارد؟ مطلقا خیر؛ که بعد تازه آن را به شخصیت خود نسبت دهد. پس یعنی مارلون براندو هم که در یک فیلم نقش یاغی را بازی کرده، در یک فیلم نقش بیمار جنسی را بازی کرده و در یک فیلم نقش رییس مافیا را بازی کرده یا مالکوم مک‌دوال که نقش الکسِ “پرتقال کوکی” را بازی کرده و در فیلم “گذرگاه” نقش یک افسر ‌نازیِ منحرف جنسی را بازی کرده، پس شخصیتی هم چنین است. الان بااین استدلال پس خانم هنگامه قاضیانی هم – که بازیگری بسی تواناتر و محترم‌تر است – در فیلم “زندگی مشترک آقای محمودی و بانو” که نقش یک زن سنتیِ مذهبی‌ را بازی می‌کند که از حق خود گذر کرده و خیلی جاها حقش پایمال شده و حالتی توسرخور دارد پس شخصیت اش این را ایجاب می‌کرده است؟ و براستی چنین است؟

این نشان می‌دهد چقدر درک علیدوستی از فهم بازیگری علیل و فقیر است که دورترین نکته را به اصلی‌ترین موضوعات نسبت می‌دهد، و تازه به این امر افتخار هم می‌کند. درحالی‌که بازیگر باید بتواند هر نقشی را بازی کند. چون بازیگر است، و وقتی نقش‌هارا گزینش کند و علتی آرتیستیک نداشته باشد گواهی می‌دهد که از قضا بازیگر توانایی نیست و بازیگر بدی است که نمی‌تواند خود را نسبت به هر نقشی وقف دهد. این یعنی پیش از اینکه مشکل در بازیگری داشته باشد مشکل روانی-تربیتی دارد که نمی‌تواند بعنوان یک بازیگر خودرا جایگزین نقش مورد نظر کند و حتی مصنوع‌ترین بازی را کند. این را من نمی‌گویم کافیست به آرای استادان استینگ رجوع کنیم.

(هرچند بعنوان منتقد انتقادات جدی به دنیل دی‌لوئیس دارم) ولی بهترین مثال نقض خانم بازیگر دنیل دی‌لوئیس است که یک بار نقش یک سلاخ وحشی را بازی می‌کند که نگاه نژادپرستانه فاشیستی دارد؛ یک بار نقش آبراهام لینکلن را بازی می‌کند که نگاهی ضدنژادپرستی و ضدتفکر فاشیستی دارد؛ یک بار نقش یک جوان انقلابی ایرلندی را بازی می‌کند که موضع‌گیری سیاسی آشکاری دارد؛ یکبار نقش یک خیاط وسواسیِ انتلکتوئل را بازی می‌کند که از قضا هیچ موضع‌گیری سیاسی ندارد. چرا؟ چون بازیگر است و موظف است چنین باشد. بنابراین این طرز تلقی از او که کن رفته، شهرت دارد، براستی چهره معروفی است و این نگاه و این استدلال را دارد فاجعه است. و بیش از پیش گواهی می‌دهد که بیش از اینکه بازیگر باشد – نه نابازیگر بلکه – شبه‌بازیگر است، که از مدادهای ذاتی و اصولی بازیگری پرت افتاده و صرفا چالش های بازیگری را در ارجاعات بیرونی و فرامتنیِ نقش‌هایش جستجو می‌کند. از نگاه او بازیِ نقشِ کاراکتر زنی که مذهبی افراطی دوآتشه و چادریست بازیگری درستی نیست و چالش برانگیز نمی‌تواند باشد و هنری نیست، چون به شخصیت‌اش لابد نمی‌خورد اما بازیِ نقشِ کاراکتر زنی که تصمیم می‌گیرد چادرش را در بیاورد و علیه سنت بایستد، یقینا خوب است و از او می‌تواند بازیگری خوب بسازد. شگفتا !

مغلطه دیگر ادعای بزرگ و کذایی بعدش است که یک بازیگر یک ادعایی می‌کند که باز هیچ بازیگری در طول تاریخ (از سارا برنارد بگیر تا زندیا) چنین کاری نکرده. خانم بازیگر در یک سوم پایانی این شبه-مستند که معلوم نیست چرا نباید خانم آهنگرانی صورتش مشخص باشد؛ چنین ادعا می‌کند که در همه فیلمهای خوبِ جریان‌ساز سینمای ایران بازی کرده و بعد از او دیگر فیلم خوب ساخته نشده است. جدا؟ چطور ممکن است؟ اصلا جطور یک بازیگر به خود چنین اجازه‌ای می‌دهد که راجع سینمای یک کشور اینقدر مصمم و با غرور حرف بزند. این جمله، جمله تهیه‌کنندگان؛ منتقدین و یا مورخین است. حتی کارگردانان نیز جایز بدان نیستند که چنین حرفی بزنند. یعنی اگر گریفیث یا لوبیچ چنین چیزی می‌گفتند (که چه بسا گفته‌اند) منطقی جلوه می‌کرد چون هردو به سینما خدمت کردند و سینما به آنان مدیون است. هیچکاک یا نولان با تمام شهرت و عظمت‌شان چنین حرفی نزده‌اند که این شبه-بازیگرِ شبه-اکتیویست سیاسی این حرف را می‌زند. براستی چطور یک بازیگر به خود جرات چنین حرفی را می‌دهد که خودرا صاحب سینما و آثار خوب بداند و آنقدر بی‌رحم باشد که ثمره زحمات دیگرانِ بعد از خود را اینطور قضاوت کند و نبیند و از بالا به همکارانش نگاه کند – که بعد از من دیگر فیلم خوبی نبوده و ندیده‌ایم -.

خانم بازیگر حتی به زحمات همکارش نیز نگاهی از سر احترام و رأفت ندارد، چه برسد به مردمی که از پس هر اعتراض کلی کشته و جاوید نام می‌دهند اما خانم بازیگر چنین تکیه‌زده بر اریکه تبختر و فخرفروشی، در یک توهم خود-خاص‌پندار می‌نشیند اینچنین راجع هرچیز که سوادش را ندارد – اما سودش را چرا – از عرصه هنر گرفته تا سیاست نظر می‌دهد، افاضه فضل می‌کند، و چرتکه می‌اندازد و به شعار های مردم گوش می‌دهد تا ببیند آیا شعارهایشان ارزش این را دارد که از آن‌ها حمایت کند یا نه. این یعنی ارزش جان انسان‌ها برای جبهه اپوزیسیون ایران به وجودشان نیست به شعارهایشان است – که البته از اینگونه مستندها انتظاری بیشتری هم نیست و شاید بار دیگر بایستی اظهار کنیم که ایران از جبهه اپوزیسیونش متأسفانه شانس نیاورده است، تا وقتی امثال توماج‌ها و ترانه‌ها و گلشیفته‌ها رسایِ صدایشان، سوار بر صدای بی‌رمق مردم ایران باشد.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید