لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > ضد یادداشت > نقد > : «ضعف پشت ضعف» | ضدیادداشت فیلم جنگ پشت جنگ

«ضعف پشت ضعف» | ضدیادداشت فیلم جنگ پشت جنگ

| «ضعف پشت ضعف»

| ضدیادداشتی بر فیلم «جنگ پشت جنگ»

| نویسنده: امیر میرزائی

| نمرۀ ارزشیابی: بی­‌ارزش

آخرین فیلم پل توماس اندرسون، «جنگ پشت جنگ» دست روی موضوعی می‌گذارد که از دل یکی از مسائل روز سیاست امریکا سربرآورده و در تلاش است با دستمایه قرار دادن آن، روایتش را پیش ببرد. خلاصه بگوییم: «جنگ پشت جنگ» به مهاجرت و مهاجرین می‌پردازد و ظاهراً نظام امریکا، نگرش نژادپرستی و فرهنگ نظامی سرکوب‌گر امریکا را به باد انتقاد می‌گیرد. همۀ این‌ها در ظاهر و در سطح ادعاست. در باطن اما اثر نه به مهاجرین نزدیک می‌شود و نه مهاجرت و مسائل و مصائب مهاجران را می‌کاود. نگاهش به مهاجرین نیز از دور، توده‌وار و غیرهمدلانه است. هیچ کوششی به خرج نمی‌دهد تا به آن‌ها نزدیک شده و از زاویه‌ای دوستانه و انسانی‌تر، مشکلاتشان را نمایش دهد.

نگاه به مهاجرین: توده‌وار و با فاصلۀ زیاد

تعجب‌برانگیز است که آخرین ساختۀ پل توماس اندرسون این‌گونه مورد تشویق منتقدین و اهل قلم واقع شده! فیلمی که غرق در عیوب و ضعف‌های ریز و درشت است، از سوی اهل قلم اثری شایستۀ اعتنا و درخور تحسین معرفی می‌شود. حتی برخی پا را فراتر نهاده و صفات باشکوهی را به فیلم منسوب کرده و جامه‌ای برای اثر می‌دوزند که به هیچ وجه با خود اثر تناسب نداشته و اندازه‌اش نیست.

«جنگ پشت جنگ» از موضوعات متعددی می‌گوید: از مبارزه و انقلابی‌گری تا مهاجرت و نژادپرستی. با این‌حال گویی هیچ نمی‌گوید. به‌حدی الکن و عاجز است که روایتش در سطح می‌مانَد و به سوی عمق و باورپذیری فراروی نمی‌کند. آخرین ساختۀ پل توماس اندرسون در ظاهر، روایت مبارزۀ مردمی و ایستادگی در مقابل سیاست‌های کلان امریکاست، اما مبارزینش بیش از آن‌که مبارز باشند، گنگستر و خلافکار به نظر می‌آیند. غایتشان به هم ریختن و نابود کردن است و هیچ نسخۀ ایجابیِ جایگزینی ندارند. این افراد در گروهی به نام «فرنچ 75» عضو هستند و فعالیت‌هایشان را ذیل این نام انجام می‌دهند. اما نه‌تنها ماهیت «فرنچ 75» مشخص و ملموس نیست، اهمیتشان نیز شناسانده و منتقل نمی‌شود. از آنجایی که تقدیر و تجلیل از استیو لاک‌جا و ترفیع او نسبت به ماهیت و اهمیت این گروه مؤخر است، در نتیجه تشویق و ترفیع ذکرشده نیز قابل باور نیست.

برگردیم به «فرنچ 75». اعضای این گروه بسیار سهل و آسان، و در سطحی کلان در ساختار معمول کشور اختلال ایجاد می‌کنند. به عنوان مثال در یکی از سکانس‌ها می‌بینیم که باب -با بازی دی‌کاپریو- و پرفیدیا -با بازی تیلور- به‌راحتی و بدون این‌که مانع و مزاحمی پیش رویشان قد علم کند، برق یک منطقه را قطع می‌کنند!! آن‌قدر هم از این بابت مطمئن‌اند که در همان حین نیز معاشقه می‌کنند! وقایع بسیار سریع و آسان و به دور از منطق رخ می‌دهند و فیلم را تبدیل به فیلمی با افتتاحیه‌ای به‌شدت ضعیف می‌کنند.

نمایی ناظر به نکتۀ بالا در خصوص قطع برق

«جنگ پشت جنگ» می‌خواهد قیام علیه ظلم و سیاست‌های ظالمانه باشد. این در حالی‌ست که نه ظالمش را می‌سازد، نه به مظلومش می‌پردازد. در نتیجه بحث از ظلم نیز باورناپذیر و بی‌معنا می‌شود. شروع فیلم و نحوۀ روایت به‌گونه‌ای است که حتی نوعی تعدی به یک بخش نظامی را منتقل می‌کند. همچنین وقتی اعضای گروه فرنچ 75 به بانک یورش برده و قصد سرقت مسلحانه از بانک را دارند، به‌راحتی نمی‌توان آن‌ها را مظلوم یا دست‌کم طرفدار مظلوم نامید. این یعنی کارگردان نتوانسته ظالمش را معرفی کند و از مظلومش در مقابل این ظالم، دفاع کرده یا طبق ادعای خودش، در مقابل ظالم، طرف مظلوم بایستد.

کاراکترهای «جنگ پشت جنگ» عمقی ندارند و تماماً به ظاهر و سطحشان بسنده شده. در واقع انگیزه‌هایشان، خاستگاه فکری‌شان و روابطشان آن‌قدر مبهم و سطحی است که کاملاً قابل نقد است. مثلاً استیو لاک‌جا با بازی شان پن کاراکتری معرفی می‌شود که هدف و غایتش پیوستن به مجمعی‌ست که ظاهراً نفوذ و قدرت بسیار بالایی دارد. اما نه این مجمع شناسانده می‌شود، نه نفوذ و قدرتشان ساخته و پرداخته. اهمیت این مجمع و دامنۀ نفوذشان تا چه حد است؟ گسترۀ اختیاراتشان تا کجاست که لاک‌جا این‌گونه مهم‌ترین خواستۀ زندگی‌اش را رسیدن به این مجمع قرار می‌دهد؟ تا جایی که حتی حاضر است دختر خودش را نیز قربانیِ این خواسته‌اش کند.

علاوه بر این، نقش صومعه و زنانی که با پوشش مذهبی در صومعه دیده می‌شوند، به‌کل محل پرسش است: این‌که دقیقاً آن‌ها به چه جریان فکری‌ای تعلق دارند، آیا واقعاً معتقد به دین‌اند یا این‌که دینشان پوششی برای مبارزۀ مثلاً انقلابی‌شان است؟! اثر پاسخی به این پرسش‌ها نمی‌دهد. در همین صومعه است که ویلا، دختر ظاهری باب و دختر واقعی لاک‌جا -با بازی چِیس ایفینیتی- تیراندازی را به‌سرعت یاد می‌گیرد و در این مدت زمان کوتاهی که در صومعه است، آن‌قدر ماهر می‌شود که می‌تواند مأمورِ اجیرشده برای کشتن لاک‌جا را بکشد!! مأموری که مطمئناً قابل اعتماد مجمع بوده و پیشینه و سابقۀ قابل‌توجهی داشته است!

«جنگ پشت جنگ» به لحاظ کیفی نازل است، هر چند ممکن در جشنواره‌هایی از قبیل اسکار در چندین بخش نامزد شود (از جمله بهترین فیلم، کارگردان، فیلمنامه، بازیگران نقش اول و مکمل مرد، موسیقی، تدوین و فیلمبرداری) و حتی چند جایزه نیز دریافت کند (احتمالاً بهترین فیلم و کارگردان و نقش اول مرد، جدا از سایر بخش‌های فنی). هر چند این‌ها صرفاً حدس است و ممکن تماماً اشتباه باشد، اما فرضاً اگر «جنگ پشت جنگ» در اسکار و سایر جشنواره‌های سینمایی خوش بدرخشد، اما صِرف جوایز به هیچ عنوان مؤیدی بر کیفیت فیلم نیست، خصوصاً وقتی آکادمی اسکار در سال‌های اخیر نشان داده نه‌تنها هنر را قدر نمی‌دهد، بلکه تمرکزش را بر فرامتن قرار داده و از آثاری با مضامین خاص استقبال می‌کند.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید