لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > ضد یادداشت > نقد > : ضد یادداشت فیلم راه را برای فرداها باز کنید

ضد یادداشت فیلم راه را برای فرداها باز کنید

| « به یاد روزهای گذشته »

| ضدیادداشت فیلم « راه را برای فرداها باز کنید ۱۹۳۷ »

| نویسنده: نیما داداش پور

| نمره ارزشیابی: 2.5 از 4 (½★★)

«راه‌ها را برای فرداها (دیگران) باز کنید» فیلم تقدیر است. تقدیر نانوشته و تلخ زندگی که همه به نوعی آن را تجربه می‌کنند. فیلم در ساختار خود ارتباط نسل‌ها و گذر عمر را مورد بررسی قرار می‌دهد. این گونه که زندگی برای زندگی دیگران فدا شده است و حالا نیز این چرخه ادامه دارد. در شعری که زن برای مرد در صحنه رستوران می‌خواند او می‌گوید: و حالا باید تنها سفر کنیم؛ با یکدیگر. این بخش از شعر برای زوج در پنجاه سال زندگی مشترک‌شان معنای عشق بود و همچنان نیز همینطور است اما این‌بار یعنی بعد از پنجاه سال حالا واقعا باید جدا از یکدیگر سفر کنند. زندگی برای آنها به پایان رسیده است. مانند صحنه رقص در رستوران؛ زمانی که مرد پشت میکروفن ساعت را اعلام می‌کند. گویا فرصت زوج سالخورده تمام شده است – فرصت باهم بودنشان و زندگی مشترک‌شان.

«راه را برای فرداها باز کنید» همانند آغازش در برف و سرمای ممتد زمستان، سرد و غمناک است. این حس حتی کمی به فیلم آسیب می‌زند، چون سردترین سرماها نیز به گرمایی برای تسکین آدمی نیاز دارد. شاید رستوران و یادآوری خاطرات زوج برایشان‌ همان تسکین باشد اما برای مخاطب نه. تنهایی و جدایی زوج را می‌بینیم، اما نیاز باهم بودن، ذوق وصال و دیدار را صرفاً در کلام می شنویم. غم دوری را نیز همینطور. می‌فهمیم اما کمتر حس می‌کنیم این دوری چه تاثیری بر این زوج عاشقِ خسته می‌گذارد. جدایی روایت‌ها و سنگینی صحنه‌های زن نسبت به مرد یکی از علل جدی این موضوع است. تدوین می‌‌توانست در اتصال آنها نوعی حس ناگسستنی بیافریند اما حیف که این گونه رقم نخورد.

به طور جداگانه قصه پسران و دختران نیز خالی از اشکال نیست. گرچه جای دوربین در هر دو سمت فیلم بسیار دقیق و با قاعده است. چونکه رسم و اعتقاد فیلم‌ساز در تاروپود آن جای گرفته است. تصویر با زوج سالخورده است و دقیقا با فرزندان نااگاه موضع متفاوتی دارد. همانطور که فیلم قصه‌ی «مسیری» را تعریف می‌کند که زوج باید برای فرزندان‌شان باز کنند، قصه این نسل را نیز باید کمی بیشتر از مراودات روزمره آنها با پدر و مادرشان تماشا می‌کردیم. بخصوص از سمت پدر که عملاً در پلات خود نقش کمرنگی دارد. و به حق باید‌ گفت حس ما بیشتر با مادر درگیر می‌شود تا پدر. قصهِ مادر و نوه پتانسیل خوبی دارد اما کامل و غایی نیست. مابقی روابط نیز از مرز مونولوگ فراتر نمی‌روند. البته که صحنه‌ی گفتگوی مادر با پسر پزرگ خود و شرم او از سکانس‌های تاثیرگذار فیلم است. در این لحظات کارِ دوربین ضعف شخصیت پردازی را تا حدی جبران می‌کند و به یاری فیلم‌نامه می‌آید. از ضعف شخصیت پردازی گفتیم؛ این را هم باید اضافه کرد که حتی در بهترین نمونه از روابط فیلم که بین مادر و پسر بزرگ خانواده است، اثر همه فرزندان را به‌سان هم و یکسان می‌بیند؛ چه دختری که از مراقبت از مادرش سر باز می‌زند و چه پسری که با وجود مشغولیت کاری از مادر مراقبت می‌کند. این دید یکسان با وجود اینکه در خدمت نیاز کلی فیلم است اما زمانی که پسر بزرگ از نگاه مادر با دیگر فرزندان متفاوت قلمداد می‌شود، حس مخاطب نسبت به این کلام مادر ته‌نشین نمی‌شود. زیرا این تفاوت در صحنه یاد شده صرفا شمایلی از کاراکتر پسر است و شخصیت بر اساس آن شکل نگرفته است.

در نهایت «راه را برای فرداها باز کنید» فیلم رفتن و جدایی است. جدایی خانواده و فرزندانی است که فرصتِ هم‌نشینی با پدر و مادرشان را از دست می‌دهند و آرزوی باهم بودن آنها را در ازای آسایش خود دریغ می‌کنند.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید