| « هیاهوی بسیار برای هیچ »
| ضدیادداشت « شیفتگی/Obsession »
| نویسنده: طـه حامدی
| نمره ارزشیابی: 0.5 از 4 (½)
“شیفتگی” توانست خود را به یکی از پرسروصدا ترین آثار سال 2026 بدل کند. اما مشکل دقیقا همینجاست سروصدای صرف. پیش از هر چیز نیاز به یک کالبدشکافی ژانری است، فیلم عمدتا به عنوان یک اثر در ژانر “وحشت” به مخاطبان معرفی میشود (و بس جای تاسف برای مخاطب که حتی بعد از تماشا این را میپذیرد). اما آیا با یک فیلم از ژانر ادعا شده طرفیم؟ “شیفتگی/obsession” صرفا یک درام مثلا رمانتیک با چاشنی تریلر است که نمیتوان دلیلی بر ترسناک بودن آن تراشید. فراموش نکنیم که ژانر تشکیل شده از قواعد ژانری است و نه ادا و اطوار ظاهری.
اما گذشته از این بحث آیا با یک “درام- تریلر” خوب یا قابل قبول روبرو هستیم؟ برای پاسخ باید کمی در فیلم دقیقتر شویم. کری بارکر سعی کرده اثری متفاوت و خاص خلق کند اما با اشتباهات بسیار ماجرا برعکس رقم خورده. ما از پرده دوم تا پایان فقط شاهد یک لوسبازی عظیم هستیم. کاراکترها بیهیچ وجه به دل نمینشینند، در نتیجه تاثیری در احساس یا منطق مخاطب ندارند، چرا باید به این افراد اهمیت بدهیم؟ سوالی که ناخودآگاه در ذهن بیننده شکل گرفته و بی پاسخ میماند.

تنها کاراکتر قابل قبول فیلم شخصیت ساراست. سه شخصیت مهم دیگر قصه عملا تهوع آورند. کاراکتر “بر” ویژگیهای یک شخصیت اصلی جذاب که باعث شود قصهاش را دنبال کنیم و یا هر نوع احساسی در برابرش داشته باشیم را ندارد. “نیکی” به زبان خیلی ساده “چندش آور” است. برای بیننده نه قابل باور است که “بر” تا این حد شیفته او شده (جدا از اینکه بکاستوری ای وجود ندارد، حتی در فلش بک) و نه اینکه خودمان میتوانیم با او ارتباط بگیریم.
مسئله این است که “شیفتگی/obsession” فیلمی است که اگر در دوران پیش از سوشال مدیا اکران میشد. شاید حتی انتشار دایرکتتوویدئو هم دریافت نمیکرد. اما امروز یک اثر بشدت پرفروش میشود، اما آیا این فروش بالا مهر تاییدی است بر قوی بودن فیلم؟ آنچه که این فیلم را در جهان امروز آنچنان محبوب میکند یک مسئله است: من نیاز به تایید دیگران بصورت آنلاین دارم حتی اگر از فیلم لذت نبرده باشم.
“شیفتگی/obsession” یک فیلمنامه ساده دارد. با اجرای نسبتا ضعیف، اما از مسئله ی “ترند” در جهان امروز سودجویی بزرگی میکند. میتوان گفت که کری بارکر راه حل را یافته است. فیلمی با بودجه کم میسازیم، فیلمنامه هم هرچه بود، بود. سپس آنقدر در سوشال مدیا آنرا بولد میکنیم تا همه به سینما بیایند. آنقدر تایید میسازیم که کسی جرات بد گفتن از فیلم را نداشته باشد. به بیان ساده تر: مثل ماجرای لباس جدید پادشاه.
چندی پیش مطلبی درخصوص آثار جان کارپنتر منتشر کردم. پس از دیدن “شیفتگی/obsession” مسئلهای به ذهنم رسید، آیا سی یا چهل سال بعد پژوهشگری فیلمی چون “شیفتگی/obsession” را تحلیل خواهد کرد؟ و دقیقا چه چیزی را تحلیل و بررسی میکند؟ یک ترند نوجوانانه را؟ البته برای چنین پژوهشهایی بهترین فیلم است. اما برای یک نگاه فلسفی یا روانشناختی یا اصلا سینمایی آیا فیلم حرفی برای زدن دارد؟ یا صرفا یک نمایش مضحک از یک رابطۀ اجباری و مسموم است که حتی در لحظه آخر طناب نجات خود را نیز پاره میکـند؟

صحبت از پایان فیلم به میان آمد، تنها چیزی که شاید در آخرین دقایق میتوانست فیلم را کمی جذاب کند مربوط به سکانسی است که شخصیت “بر” نیز شیفتۀ نیکی میشود. بهترین حالت پایانبندی میتوانست این باشد که فیلمساز این دو شیفتۀ مجنون را به همین حال رها کند و یک شوک از جنس “حالا چه خواهد شد” به بیننده بدهد. اما با یک پایان بندی قابل حدس و خشک روبرو میشویم.
در نهایت باید گفت که “شیفتگی/obsession” نه فیلمی است که لایق این مقدار تحسین و دیده شدن باشد و نه فیلمی [مهم] در ژانر وحشت است، تنها یک “ترند” روز است، فیلمی پر ایراد، ضعیف و در مقاطعی غیرقابل تماشا. شاید اگر بخواهم تنها یک پلان که کمی جذاب بود را ذکر کنم؛ آنجایی ست که “بر” و “سارا” در خودرو نشستهاند و “نیکی” سر میرسد. همان چند ثانیه، و سپس مجددا همان که بود.
متاسفانه امروزه موجی به راه افتاده که هر فیلمی با کمی تم تاریک را سریعا در زمره آثار وحشت جای میدهند ( شاید بدلیل محبوبیت بالای این ژانر و کشش مخاطب) اما همانطور که پیشتر گفتم هر ژانر باید در حوزه اصول و قواعد خودش بررسی شود و نمیتوان هر اثری را به صرف یک ویژگی مشابه به هر ژانر تحمیل کرد. در ابتدای متن اشاره به سروصدایِ صرف [فیلم] کردم. متاسفانه بله؛ “obsession” تنها یک طبل توخالی است.


