لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > ضد یادداشت > نقد > : ضدیادداشت فیلم فرانکشنتاین

ضدیادداشت فیلم فرانکشنتاین


| ضدیادداشت فیلم « فرانکنشتاین »
| نویسنده: ولیِ رسولی
| نمره ارزشیابی: 2 از 4
(⭐⭐)

اقتباس گیرمو دل‌تورو از رمان فرانکنشتاین یکی از بهترین اقتباس‌ها از رمان حماسی «مری شِلی» پس در مدت زمان بسیار طولانی است. دل‌تورو همچنان استعداد خودرا با نحوه کارگردانی داستان‌های گوتیک، عاشقانه، فانتزی و احساسی با چنان هیبت و قدرتی که در استعدادهایش موج می‌زند، ثابت می‌کند. در طول فیلم، کارگردانی دل تورو در نویسندگی، فضاسازی و طراحی صحنه فوق‌العاده است. او تعادل بین مضامین، لحن، سبک و فضا را به طور کامل حفظ می‌کند که به ترکیب عناصر گوتیک، ترسناک و دراماتیک به خوبی کمک می‌کند.

با فیلمبرداری زیبا، رنگ‌ها، جلوه‌های ویژه، گریم و طراحی صدا نیز فوق‌العاده می‌شود. دورۀ زمانی و صحنه‌پردازی آن در جای مناسب به تصویر کشیده شده است. از نظر روایی، نویسندگی با به تصویر کشیدن کامل و معنادار مضامین مورد بررسی، حق مطلب را در مورد رمان اصلی ادا می‌کند. از جمله مضامین جدیدی که دل‌تورو بررسی کرده است که به نظر من خلاقانه بودند: ارتباط انسان با هستی است. ارتباطی معرفت شناسانه که سبب می‌شد آدمی بهتر خویشتن خود و اطرافیانش را بشناسد. شاید هیولایی کنار ما باشد که لباس آدمیزاد برتن کرده است، و یا شاید کسی کنار ما باشد که برخلاف ظاهر هیولاوارش انسانیت والاتری نسبت به دیگر آدمیان دارد.

باید گفت بازی‌های بازیگران همگی فوق‌العاده هستند. اسکار آیزاک در نقش دکتر فرانکنشتاین عالی است، زیرا در کنار کریستوف والتز، میا گاث و دیگران، انرژی و جذابیت زیادی در شخصیتِ خودشیفته‌اش تبلور می‌یابد. جیکوب الوردی در نقش فرانکنشتاین هیولا، شاید بهترین بازی عـمـر خود را در دوران حـرفه‌ای‌اش تا به امروز ارائه داده باشـد. او توانـستـه بار احساسی و ترسناک شخصیت هیولا را به خوبی به تصویر بکشد. نوعی مرد فیل‌نمای پست مدرن که در زمانه‌ای نامناسب در طلب مهر و عطوفتی است که خیلی وقت است توسط انسانها ذبح شده است.

در کنار موسیقی متن زیبا و برخی از سکانس‌های هیجان‌انگیز، فیلم از چند مشکل ریتم رنج می‌برد. زیرا در پرده‌ی دوم، به نظر می‌رسد که کمی از جذابیت خود را از دست می‌دهد. لحظات بازشناخت هستی توسط فرانکشناین می‌توانست خیلی روان‌تر و سریعتر از چیزی که هست جلو رود اما در کل، دل‌تورو به یک رمان کلاسیک به‌‎خوبی پرداخته و همچنان یکی از بهترین کارگردانان فعال در دوران معاصر است.

می‌توان گیرمو دل تورو برای این فیلم متولد شده است. گیرمو دل‌تورو برداشتی جدید و با طراوت از یکی از معروف‌ترین داستان‌های ترسناک تمام دوران ارائه می‌دهد. او به جای ساخت یک فیلم ترسناک معمولی، فرانکنشتاین را به عنوان یک مطالعه شخصیتی، صمیمی و از نظر احساسی لایه لایه ارائه می‌دهد. علاقه عمیق دل‌تورو به “هیولاهایش” بار دیگر آشکار است – او دائماً در کنار آنها می‌ایستد و نشان می‌دهد که هیولای واقعی در واقع خود ویکتور فرانکنشتاین است.

بازی‌ها در کل قوی هستند. اسکار آیزاک تصویری قانع‌کننده، هرچند گاهی اوقات کمی اغراق‌آمیز، از ویکتور ارائه می‌دهد. با این حال، در نهایت «جیکوب الوردی» در قالب نقش «موجود»، اورا تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این نقشی چالش‌برانگیز است که می‌توانست به راحتی تک‌بعدی باشد، اما الوردی آن را با عمق، احساسات و روح قابل توجهی آغشته می‌کند – یک بازی واقعاً خارق‌العاده. به نحوی که هر کشفِ او برای ما مهم می‌شود. هم دلمان برایش می‌سوزد هم نمی‌سوزد چون آن موجود انسان نیست، یک هیولاست.

دل‌تورو به زیبایی هیولایی با تن آدمیزاد خلق کرده است که اتفاقا نمی‌خواهد هیولا باشد. مکث‌ها، حرکات و نوع نگاه‌های “موجود” برای ما به مثابه اولین مواجهه او با جهان است. کشف‌هایی که هرگز ادایی و تملق‌آمیز نیستند. کریستوف والتز نقشی آشنا را ارائه می‌دهد که بسیار با کارهای اخیرش مطابقت دارد، در حالی که «میا گاث» قوی است، اگرچه هنوز مشخص نیست که او درقالب نقش به شکلی زیستی فرو رفته است یا نه.

باید گفت که فیلم از نظر فنی، فیلمی فوق‌العاده است. فیلمبرداری خیره‌کننده، طراحی صحنه دقیق و موسیقی متن به زیبایی با لحن احساسی فیلم هماهنگ است. گریم فیلم نیز استثنایی است و اگرچه لباس‌ها چشمگیر هستند، اما گاهی اوقات کمی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسند. اگر یک نقص بزرگ وجود داشته باشد، مدت زمان فیلم است – فیلم به راحتی می‌توانست حداقل سی دقیقه کوتاه‌تر شود. با این وجود، این یک تجربه عمیقاً احساسی و از نظر بصری چشمگیر است و یکی دیگر از نکات قابل توجه در کارنامه فیلمسازی برجسته گیرمو دل‌تورو محسوب می‌شود. اگرچه از بسیاری جهات با کتاب بسیار متفاوت است، اما فرانکنشتاین (۲۰۲۵) همچنان نکات کلیدی داستان و ضرب‌آهنگ‌های احساسی رمان اصلی را به شیوه‌ای حرفه‌ای ارائه می‌دهد.

اِلوردی با اختلاف جذاب‌ترین قطعه این پازل سینمایی است و اگر حداقل به خاطر بازی‌اش نامزد اسکار نشود، شوکه‌کننده است. آیزاک نیز در نقش ویکتور فوق‌العاده است و نقش را به اندازه‌ای زیبا ایفا کرده که مخاطب درست مانند مری شلی که در ابتدا برای این شخصیت در نظر گرفته بود، از او عاشق و متنفر می‌شود.

نتفلیکس واقعاً با عدم انتشار گسترده‌تر این فیلم، اشتباه بزرگی مرتکب شد، زیرا این فیلم باید روی پرده سینما باشد. از همان لحظه شروع سکانس آغازین، می‌دانستم که با تماشای آن در خانه، روی تلویزیون، تلفن و تبلت مردم، حق مطلب ادا نخواهد شد.

حالا، در مورد تفاوت در نقاط داستانی، استفاده از شخصیت‌ها و آرک‌های روایی که این اقتباس از رمان اصلی تغییر داده چند گِله دارم، البته گله‌های شخصی. با این حال، این فیلم هنوز هم یک دستاورد عظیم در اقتباس از یک اثر ادبی برای پرده بزرگ سینماست، به خصوص برای اثری که مدت‌ها پیش نوشته شده است. بااینحال باید اعتراف کنم که این فیلم، یکی از فیلم‌های مورد علاقه من در امسال است.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید