لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > ضد یادداشت > نقد > : ضدیادداشت سفر شخصی اسکورسیزی

ضدیادداشت سفر شخصی اسکورسیزی

سفر شخصی سینمایی با اسکورسیزی، بعنوان یک راوی و بعنوان کسی که شیفته و شیدای سینماست، باعث می‌شود نگاه عمیق، جدید، تحلیلی و موشکافانه‌ای به سینما اندازیم. اسکورسیزی فروتنانه نشسته است و از عشقش – سینما – با ما صحبت می‌کند. صحبتی که بیش از یک صحبت عادیست. سرشار از نکات بکر و ارزنده است؛ سرشار از لحظات غنی سینمایی است؛ سرشار از ریزبینی‌های تاریخ سینماست؛ سرشار از بصریت است و شور و عشق و شعف. تنها یک سینه‌فیل (اصطلاحا فیلمباز) می‌تواند چنین وجد جنون‌آمیزی را به سینما داشته باشد و به ما اینگونه منتقل کند. مستندی در سه قسمت که هرکدام برای مخاطب جریان‌ها را بررسی و وارسی می‌کند، نوعی مواجهه را برایمان همسان می‌سازد و سبب می‌شود با عینک اسکورسیزی به سینما و تاریخش نگاه بیندازیم. مستند ادای دینی شخصی به سینماست و پاسداشتی است برای سینماگران مستقل، گمنام و یا بدنام تاریخ سینما. نامداران را اسکورسیزی تعمدا چشم‌پوشی کرده است. این خود یکی از بزرگترین عیوب مستند است که البته خودش در آخر به آن اذعان و اعتراف می‌کند. به هرحال، هرچه باشد نام اثر رویش است: “سفر شخصی”؛ و این یعنی کار مستند نیست. یک مونولوگ‌ (تک‌گویی) صمیمانه و تک نفره در برابر دوربین، با مخاطب است که باعث می‌شود با اسکورسیزی وارد سفری شخصی‌ای در دل آثار سینمای آمریکا شویم.

سفری ۲۲۵ دقیقه‌ای. ناب و نایاب. گوهربار و شیرین. برای آنان که علاقه به تاریخ سینما دارند؛ و برای آنان که علاقه به جنس روایاتی از جنس مارتین اسکورسیزی به زندگی و سینما دارند و همچنین برای آنان که علاقه به تاریخ سینما از نگاه اسکورسیزی دارند – فیلم بسیار مفرح و مطلوب و مقبول است. مستند در هر قسمت به دسته‌بندی‌هایی بدیع می‌پردازد که هرکدام از کارگردانان مهم تاریخ هالیوود را شأن و شناسه‌ای شخصی و جالب می‌بخشد. اسکورسیزی به این شناسه‌ها می‌پردازد و در تلاش است تعریف دقیق و مفصلی از اهمیت این کارگردانان ارائه دهد.

در این فیلم، مارتین اسکورسیزی گزیده‌ای از فیلم‌های آمریکایی مورد علاقه‌اش را بررسی می‌کند که بر اساس چهار نوع کارگردان مختلف دسته‌بندی شده‌اند: (اول) کارگردان به‌عنوان قصه‌گو؛ (دوم) کارگردان به‌عنوان یک شعبده‌باز مانند “گریفیث” و “مورنائو”، که تکنیک‌های تدوین جدیدی را در کنار سایر نوآوری‌های سینمای آغازین خلق کردند که بعدها ظهور صدا و رنگ را ممکن ساخت؛ (سوم) کارگردان به‌عنوان یک قاچاقچی است که در اینجا به فیلمسازانی مانند “داگلاس سیرک”، “ساموئل فُولر” و “وینسنت مینه‌لی”، می‌پردازد. آنان که پیام‌های خرابکارانه‌شان را در فیلم‌های خود پنهان می‌کردند و انتقادات خودرا پنهان و یا آشکارا در قالب فیلم‌هایشان بصورت قاچاقی بیان می‌کردند. و همین اساسا باعث می‌شد که آنان را متهم به لفظ “کارگردانان سفارشی” کنند.

و (چهارم) کارگردان به‌عنوان یک بت‌شکن است؛ آن دسته از فیلمسازانی که به عرف‌گرایی اجتماعی حمله می‌کنند و به قولی، تابوشکنی می‌کنند. مانند “چارلی چاپلین”، “اریش فُون اِشتروهایم”، “اُورسن وِلز”، “اِلیا کازان”، “نیکلاس رِی”، “استنلی کُوبریک”، “آرتور پَن” و “سَم پَکین‌پا”. آنان که صرفا ضدساختار و ضدجریان اصلی حرکت می‌کردند و چون در اقلیت می‌ایستادند کسی به نوآوری‌های آنان اهمیت نمی‌داد، وقعی برایشان قائل نبود و تشویق‌شان نمی‌کرد.

نتیجه این شد که یا سانسور شدند؛ یا به مرور از رده تولید کنار گذاشته شدند؛ یا خانه‌نشین شدند و یا جنگیدند و هرچند دیرهنگام اما توانستند حق خودشان را خیلی ناچیز پس بگیرند. در صورتی که خیلی‌ به آن صورت عُرف و هنجار را زیرسؤال نبرند و زیاد تابوها را ریشخند نگیرند. درنهایت باید گفت سفر شخصی اسکورسیزی بدان منزل پایان می‌یابد که خودش پا در عرصه فیلمسازی می‌گذارد.

گویی خودرا در مقام دانشجو در دانشگاهِ سینما به آن حد و اندازه‌ای نمی‌بیند که به سینمای پس از خود بپردازد. البته این از غرور مخفی او و تحلیل زمان‌مند او از سینما نیز سرچشمه‌ می‌گیرد. وگرنه چرا نمی‌تواند هم‌چنان به سينماگران پس از خود بپردازد؟ ترس از اجحاف دارد یا انگاره نوعی رقابت؟ ولی رندی و ذکاوت او اینجاست که به عنوان سفرشخصی از آثار محبوب خود در سینما پرده‌ بر می‌دارد تا تاریخ سینما به نگاه خودش را روایت کند.

از این رو حجم وسیعی از تاریخ سینما را جا میندازد و به نوعی تاریخ ورود خود به صنعت سینما را گویی پایان سفر شخصی‌اش خطاب می‌کند. بماند که در شکل دسته‌بندی‌ کارگردانانش نیز مناقشه است و می‌توان آنان را نقد کرد و زیر سوال برد، مثال از اینکه مگر کارگردانان بت‌شکن، قصه‌گو نبودند؟ و یا برعکس؟ پس چرا میان این دو فرق قائل می‌شود؟ (توضیحش هم براستی درون مستند، قانع‌کننده جلوه نمی‌کند) اما در هرصورت باید به خشنودی و خرسندی اعتراف کرد که اسکورسیزی برای اهالی هنر و اهالی سینما سفر دلچسبی را با یاری مؤسسه فبلم بریتانیا (BFI) رقم می‌زند.

حرکتی که به نوبه خود برای آشنایی دوباره با تاریخ سینما و آثار مهجور و از یادرفته‌ی آن مؤثر است. و چه‌بسا بدل به کلاس‌درسی می‌شود که هم به تحلیل ما از تاریخ سینما و آثار درخشان سینمای آمریکا کمک می‌کند، هم دامنه‌های شناخت تکنیکی-تولیدی سینمای ما را بواسطه مشاهده آثار جدیِ مختلف در تاریخ سینما افزایش می‌دهد – که نشان دهد نه تمام سینما آن است که تاکنون می‌دانستیم و نه تمام سینما است که اسکورسیزی در این سفر شخصی برای ما بازگو کرده است.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید