| ضدیادداشت سریال « بدنام »
| نویسنده: آریا باقـری
| نمره ارزیابی: بیارزش
سریال بدنام (۱۴۰۴)، گنداب است. هم در روایت هم در سوژه. از هر کثافتکاری کره میگیرد و برای اعاده حیثیتاش به هر پستی و پلیدی چنگ میزند. به اسم آسیبشناسی هر تابویی را نشان میدهد و به اسم مضمون جنجالی و فاخر، از هر فسادی معرکه میگیرد. چه در برابر قاضی، چه در برابر مردم، چه پشت تلفن چه بر فراز تهران. آن چیزی که محرز است فساد است. همانطور که کل سریال درباره یک لعبت زیبارویی به نام یلداست که در یک جامعه فاسد پولپرستِ شهوتزده بین مردها قمار میشود. قمار میان آن دسته از مردهایی که اورا پیشتر استثمار کردند با مردانی که در تمنای استثمار یلدایند. حال یکی آهسته به سمت ارضای میل خویش با یلدا پیش میرود و یکی به سرعت. این وسط یک جوانمرد پیدا میشود تا نسخه سریالی پیرپسر را، با همان طرح ثابت سناریو فیلمفارسیِ فردینی اجرا کند. بدنام؛ آش جدید حامد عنقاست که همچنان در جهل مرکبِ به سر برده و بااین فکر که آثارش هنری هستند، همچنان آثارش با جیره و پورسانت فاسدِ بادآورده از امثال عماد و ابراهیم، وقیح؛ توهینآمیز و تهوعآور هستند. او بعنوان سناریست(!) و آرتیست(!) گمان میکند مردم از هرچه استقبال کنند پس لابد خوب است، به همین دلیل با حالتی پوپولیستی از علایق مردم دم زده و سوءاستفاده میکند و کلاغ را جای قناری رنگ کرده و میفروشد. و به اسم کار فاخر، فیلمفارسیِ دِمُـده میسازد. چون او از آنچه مردم دوست دارند همیشه یک نسخه بنجل و تاریخ مصرف گذشته دارد که غالب کند تا همیشه با موج همراه باشد و از قافله چپاول عقب نماند. نقشه راهش استعداد هنریاش نیستند بلکه آثار هنری دیگران هستند. باید امثال آثاری مثل «علفزار» و «پوست شیر» با حالوهوایی دادگاهی ساخته میشد تا بتوان “گناه فرشته” نوشته شود؛ همینطور بایستی آثاری مثل «در بند» و «خط ویژه» با محوریت آقازادگی ساخته میشد تا با ادغام رگههایی از تم عشق طبقاتی میان پسر یا دختر – آن هم برگرفته از آثاری مثل «دلشکسته» – سریالی مثل “آقازاده” گل کند. هرچه هست یک فرمول ساده در رونویسی از نفرات قبلی است. نه خلاقیتی هست و نه استعداد و اصالتی. اکنون نوبت به چپاول بعدی، یعنی “بدنام” رسیده است. با بهره از سوپاپهای اطمینان مدروز عرصه سینما. یعنی استفاده از حسن پورشیرازیِ فیلم پیرپسر – بابت جنجال در همان کار – اما اینبار در قالب یک غلام باستانی دیگر، که تا جا دارد شورش را در بیاورد و از او نهایت سوءاستفاده را ببرد. در تهرانی که نه شبیه تهران فقیران دردمند است و نه شبیه شهر زحمتکشان کارمند. از پایه قشر میانه، طبق همیشه حذف و طعمه طبقات فاسد بالاتر یا پایینتر از خود شدهاند. تهرانی که عنقا در آن هرباره قلم میزند و میزید، تهرانِ اراذل و اوباش؛ بدنامان؛ باندهای مافیایی؛ آقازادههای بالاشهر و یا مفسدین پایین شهر است. با قهرمانانی پوشالی (مثلا یک وکیل، یک آقازاده، یا یک مسئول مترسک) که معلوم نمیکند چگونه در این بستر پر از ظلم و فساد، سالم مانده و مرغ حقیقت شدهاند. هر چه هست، در آثار شبکه نمایش خانگی زیست سالم انسانی از آن دریغ شده است. و تنها آثار حامد عنقاست که بصورت سفارشی مزورانه و مذبوحانه، از اخلاق و عدالت و مبارزه با مافیا ریاکارانه دم میزنند. آنهم وقتی نام نویسنده کار خود خود بیانگر فسادی مافیاییاست. زیرا عمدتا و هرباره تنها یک اسم است که بعنوان سناریست – اما تهیهکننده – آثار اجتماعیِ شبکه نمایش خانگی پرهزینه و پر بازیگر دیده میشود. اگر قبلا با “آقازاده” و “گناه فرشته” نامش تیتر میشد؛ این بار به نام “بدنام” اش تیتر میشود: حامد عنقا.
فروردین ۱۴۰۵



جدسدترسن سریال پلتفرم فیلیمو که با یه داستان تقریبا جدید درحال پخش هستش.
درود بر شما
متاسفانه همینطوره
و این موضوعی است که نه برای دوستدارانِ کلیِ هنر که به این جنس موضوعات اشراف دارند تازگی داره،
و نه برای قشر نسبتا خاص جامعه سینما که به این آثار باید هنریتر نگاه کنند، تازگی داره.
متاسفانه آنچه هست تکرار بُنجلِ نسخههای مسموم سینماییِ اسلافش است.