| « پیلۀ تحقیر»
| ضدیادداشت فیلم « استخر »
| نویسنده: نیما داداشپور
| نمره ارزیابی: بیارزش
پیوند امروز سینمای ایران با جامعه گسسته است؛ از یک سو با آثار زیرزمینی مواجهیم که ادعای شناخت بدنه مخالف را دارند و از سوی دیگر با سینمای رسمی که صرفاً به ویترین یک طبقه خاص بدل شده است. هیچکدام اما نمیتوانند به زبان سینما، قصهای از دل روزگار امروز ایران خلق کنند. قصهها عمدتاً برای زندگی عموم مردم ساخته نشدهاند. جنس آدمها و وقایع برای مردم مسئله نیست. حال، از این حیث، «استخر» سروش صحت بهطور ویژه گویا از دنیای دیگری آمده است؛ از دنیای بلاهت، بیمسئلگی و آدمهای ماکتی و بیمزه.
صحت مانند گذشته در فرمولهای جهان فانتزیاش قرار دارد. اگر در «صبحانه با…» ادعای یک دنیای فانتزی را داشت، اینجا در «استخر» و در فضایی واقعی، فانتزیبازی درمیآورد و مدام آن را تکرار میکند؛ چه در شوخیهای کلامی مانند «تو فازت چیه؟» و چه در اجرا و تکرار موقعیت نخنمای سیگارکشیدن میان پدر و پسر (سورنا صحت).
آدمها نشانههایی از زندگیکردن دارند؛ سر کار میروند، غذا میخورند، اختلاف دارند و… اما هیچکدام از اینها تجربهکردنی نمیشود. مانند رابطه پدر و پسر که چه نسبت دور و نامأنوسی است با آنچه در فیلم میبینیم؛ پسری که با انگشت پدر را تهدید میکند و مدام گولش میزند و پدری که حتی قدرت تشرزدن به پسرش را ندارد. صحنه مهمانی را به یاد بیاورید؛ دوستان پسر روی مبل نشستهاند، پدر (امین حیایی) به شکلی صادقانه و سادهدلانه تلاش میکند جمع را گرم کند، اما هیچکس، حتی خود پسرش، با او همراه نمیشود. حال، این صحنه قرار است کمدی بیافریند؟ یا قرار است دلسوزیای برای پدر ایجاد کند؟ قرار است بعد از این صحنه چه چیزی در نسبت ما با این آدمها تغییر کند؟
هیچ؛ زیرا در این جنس موقعیتهای آثار صحت، حرفها هیچ اثری ندارند. آدمها نه از یکدیگر تأثیر میپذیرند و نه بر هم تأثیری میگذارند. در واقع، قاعده درام برهم خورده است؛ گفتوگو نه کنش، بلکه نوبت اجراشده است و همهچیز به این فرمول خلاصه شده که هر کس میآید، تکگویی یا شوخیاش را پرتاب میکند و میرود. مهم نیست در جهت پیشبرد قصه باشد یا نه.
دکتر (مهران مدیری) در ادامه، دکتر «صبحانه با…» بلهوسی میکند. در ظاهر، بهعنوان رفیق شخصیت محوری وارد داستان میشود، اما خود او یکی از افرادی است که در شرایط مختلف امیر (پدر) را تحقیر میکند. فیلمساز نیز با این صحنهها سمپاتی دارد. همانطور که پیش از این در «صبحانه با…» مرز اخلاق و انسانیت را با حکم ابزوردیسم میدرید، اینجا نیز نسبت به تحقیر پدر واکنشی نشان نمیدهد.
دوربین بهکندی، اما با وسواس، بر تمام لحظات خردشدن پدر میایستد. صحنه دورانداختن زباله را به یاد بیاورید. امیر نمیتواند زباله را داخل سطل آشغال بیندازد؛ در همان حین، دو نفر بهمانند انتظارمان گوشهای نشستهاند و هیچ کاری جز نگاه متعجب و تحقیرآمیز به شخصیت ندارند. شخصیت مکث میکند و دوربین بهدقت این لحظه را ضبط میکند و کات. در واقع، دوربین صحت نمیتواند مفهوم خجالت را به زبان سینما نشان دهد. حتی پس از این فیلم میتوان گفت که کرامت انسانی را زیر سؤال میبرد. صحتِ فیلمساز، همانند داستانهای تاکسیاش، خود را ناظری بیتفاوت بر وقایع میبیند. اما هنوز این را درنیافته که متن و تصویر سینمایی همقامت رسانههای دیگر نیست.
اما یک نکته؛ اینکه بهعنوان مخاطب با مرسومات صحتی آشنا هستیم و میدانیم با چه چیزی قرار است روبهرو شویم، به این معناست که صحت صاحب امضا، سبک یا، بزرگتر از آن، صاحب یک جهان است؟ پاسخ قطعاً منفی است. مگر میشود به صرف یکسری مؤلفههای تکرارشونده و بیمنطق، مانند گاو، طبیعت و درختان، فیلمساز را سینماگری اینچنین بنامیم؟ شاید در منطق ذهنی فیلمساز، این مشخصهها معرف علایق او باشد، اما در زبان سینما سازوکار اینچنین نیست. این شکل از فیلمسازی نیازمند یک فرم زیسته است تا قابل باور باشد.
نمونهای دیگر از این نگاه جعلی فیلمساز، عنوان اثر، «استخر»، است. آیا در هنگام تماشای فیلم، جز لحظهای که جلال (علیرضا خمسه) بهصورت گذرا میگوید «این هم استخر من است»، لحظهای تجربه حسی و منطق تماتیک (موضوعی) انتخاب این عنوان را برای این فیلم درک میکنیم؟ آیا در «استخر» مکانها زمان و مکان مشخصی دارند یا بیزمان و بیمکاناند؟
پاسخ؛ شکل اجرای فیلم بسیار مکانیکی است. چند بار میبینیم که دو شخصیت (پدر و پسر) بهسادگی مسیر تهران (احتمالاً) به مقصد شمال را ترک میکنند. به مقصد که میرسند، صرفاً چند دقیقه کنار دریاچه میایستند و گفتوگو میکنند و دوباره داستان به تهران برمیگردد. بنابراین، اگر تمام صحنهها را در محیطهای واقعی ضبط کرده باشند، صحنهها بیروحاند و مثل این میمانند که تمام فیلم را در استودیوی پردهسبز فیلمبرداری کردهاند.
در نتیجه، سینماییدانستن «استخر» و کارنامه فیلمساز تا به اینجا، همانند لباس گشادی است که به قامت دانش فنی و فرمی او نمیآید. وقتی فیلم نمیتواند حتی علت مشکل زوج میانسال را عینی کند تا مخاطب با داشتن اطلاعات اولیه، موقعیت را درک کند، توقع بیشتر از فیلم داشتن بیجاست. هرقدر هم با زدن برچسبهای روشنفکری ـ فلسفی بخواهند «استخر» را متفاوت جلوه دهند، بیفایده است؛ زیرا کار از ریشه پوسیده است.


