| «سفری از مبدأ خودخواهی به مقصد رفاقت»
| ضدیادداشتی بر فیلم «کتاب سبز»
| نویسنده: امیر میرزائی
| نمرۀ ارزشیابی: 3 از 4
«کتاب سبز» اثریست دوستداشتنی، دلنشین و داستانمحور. ذغذغه و مسئله دارد و از زاویۀ نگاهی همدلانه و صمصیمانه به مسئلۀ سیاهپوستان میپردازد. «کتاب سبز» روایت دوستی، صمیمیت و انسانیت است. اثری است که با روایت یک سفر دو نفره، مخاطب را نیز مهمان سفری زیبا و شیرین میکند. اثر از آن دست آثاریست که بهحق برندۀ اسکار بهترین فیلم شده و از این بابت، انتخاب آکادمی اسکار قابلتقدیر است.
«کتاب سبز» صادق، انسانی و منتقد است. ساده، بیآلایش و بدون بهرخکشیدن پیچیدگیهای تکنیکی روایتش را پیش میبرد و همین امر بر همراهکنندگی و جذابیت فیلم میافزاید. در دل روایت، فرهنگ نژادپرستانۀ ضدانسانی زمانهاش را نقد میکند و از دل این نقد، به رویکردی انسانیتر میرسد؛ رویکردی که در آن، خودبینیها و دگرآزاریها رنگ باخته و جای خود را به خودشفقتورزیها و دگردوستیها میدهد.
تاریخ سینما پُر است از فیلمهایی با آثاری با محوریت نژادپرستی. معمولاً سازندگان این آثار از قشر مظلوم و آسیبدیدهای هستند که اکنون فرصت دارند تاریخ ظلمی را که بر آنها رفته، تصویر کنند (برای مثال اسپایک لی مالکوم ایکس را میسازد، استیو مککوئین دوازدهسال بردگی را خلق میکند و دنزل واشنگتن حصارها را تصویر میکند). اما «کتاب سبز» یک تفاوت بزرگ با تمام این آثار دارد: فیلم خالقی سفیدپوست دارد و اکنون اوست که میخواهد گذشتۀ برآمده از واقعیت تاریخی را روایت کند.
فیلم فیلمِ تضادها و تفاوتهاست. با تضاد و تفاوت آغاز میشود: از تضاد در ظاهر دو کاراکتر اصلی گرفته تا تفاوت در روحیات و خلقوخو. با اینحال اثر به تضاد ختم نمیشود، بلکه با روایت شیرین و انسانی خود، در دل تضاد و از دل تضاد، وحدت و یکیشدن را بیرون میکشد. در این مسیر دو کاراکتر قصه در مقایسه با نسخۀ قبل از خود -نسخۀ پیش از سفر- تغییرات عمیقی را پذیرا شده و به نسخۀ بهتری از خود بدل میشوند. رویکرد تونی نسبت به سیاهپوستها تعدیل شده و نگاهی انسانی پیدا میکند و دونالد شرلی نیز با کنارگذاشتن پوششِ غرور و انزوای خود، به درک بهتری از خود رسیده و رابطهاش را با جهان بیرون -و به ویژه با سایر سیاهپوستان- ترمیم و اصلاح میکند.
فیلم روایتی ساده اما باورپذیر دارد. بهگونهای روایت میکند که بدون نیاز به نمایش بیش از اندازه در تصویر یا تأکیدهای کلامی، مخاطب کاراکترهایش را باور میکند. اگر بحث بحثِ نفرت از نژادهای دیگر و نگاه از بالا باشد، بهسادگی آن را ساخته و به مخاطب منتقل میکند. صحنۀ ورود دو تعمیرکار سیاهپوست به خانۀ تونی را به یاد آوریم. همسر تونی برای رفع خستگیِ پس از کار، به آنها نوشیدنی تعارف میکند. تمرکز تونی روی لیوانهایی که سیاهپوستها در آن نوشیدنی خوردهاند و برداشتن لیوانها با حالت خاصی از دست -که حالت ناشی از چندش است- نفرت و بیزاری او از ایندو سیاهپوست را منتقل میکند. با اینحال در مقابل تونی، همسرش رویکردی متفاوت دارد. او که با سیاهپوستان مهربان و خوشبرخورد است، پس از اینکه متوجه میشود تونی لیوان ایندو را درون سطل زباله انداخته، تأسف میخورد و لیوانها را برمیدارد و در سینک ظرفشویی قرار میدهد. به همین سادگی مخاطب از حس کاراکترها نسبت به سیاهپوستها آگاه میشود و خودش را برای ادامۀ روایت آماده میکند.

مورد دیگری که روایت سادۀ فیلم را نمایندگی میکند، صحنهای در هتل است که از pov (زاویۀ دید) تونی، گروه سهنفرۀ دکتر و دو نوازندۀ دیگر دیده میشوند. آن دو نوازنده در فضای آزاد در حال گفتگو با دو زن هستند، منتها گفتگویشان آمیخته با لذت، خنده و خوشحالیست. گویی کاملاً در لحظه حضور دارند و علاوه بر نوشیدنیای که در کنارشان است، جرعۀ لحظه را نیز با لذت تمام سر میکشند. سپس دوربین با تغییر نگاه تونی حرکت میکند و اکنون دونالد شرلی را رصد میکند. دونالد شرلی نشسته روی صندلیای در بالکنش، بر خلاف دو همراهش، تنهاست، غرق در افکارش است و ظاهراً مضطرب. کسی کنارش نیست و خوشحال به نظر نمیرسد. مشخص است که در لحظه حضور ندارد و گذشته یا آینده خاطرش را مکدر کرده است. بطریای در کنارش دیده میشود که گویی تنها همراه همیشگی اوست. ظاهراً بطری نوشیدنی مرهمی برای زخمها و درمان دردهای اضطرابآلودش است. تأکیدش بر حضور همیشگی بطری نیز به همین خاطر است. تقابل دونالد شرلی با دو نوازندۀ همراهش بهسادگی اما با دقت و ظرافت ساخته میشود و مخاطب آن را میپذیرد.


مفهوم سفر در بسیاری از آثار هنری -اعم از سینما و ادبیات- نمادی از تحول است. «کتاب سبز» از این قاعده مستثنی نیست. «کتاب سبز» سفری انسانیست که تجربهای خاطرهانگیز و به یادماندنی را به مخاطب هدیه میکند. سفری پر از احساسات و مفاهیم متفاوت از قبیل ترس، نفرت، عشق، تحقیر، همراهی، تنهایی، جسارت، غرور و ازخودگذشتگی. در واقع «کتاب سبز» روایت سفری جادهای برای کاراکترهایش هست، اما به آن محدود نشده و علاوه بر آن، سفری درونی و باطنی، هم برای کاراکترهای قصه هم برای مخاطبینش است؛ سفری که در آن، انسان به خود و دیگری نزدیک شده و از زاویهای متفاوت، خودش و دیگری را بازمیشناسد.
اواخر فیلم تصویرگر صلح با دیگری/دیگران است. برای تونی، صلح با افرادی از یک نژاد دیگر و برای دکتر شرلی، صلح با همنوعانیست که بیشترین شباهت ظاهری را با او دارند. گویی او دوباره به عنوان عضوی از سیاهپوستان پذیرفته میشود و فارغ از جایگاه اجتماعیاش، درون آنها حل میشود. او که پیشتر توسط همین سیاهپوستان مسخره میشد (به خاطر رد کردن درخواستشان و بازینکردن با آنها)، اکنون با همین نژاد موسیقی مینوازد؛ موسیقیای که ابتدا تکنفره است و سپس با همراهی دیگران ادامه مییابد و چندنفره میشود. این، خود، نشانی از همراهی و جوشخوردن او در میان سایر سیاهپوستان است.
«کتاب سبز» به همان اندازه که تحسینبرانگیز است، احترامبرانگیز نیز هست. از آنجایی که نگاهی انسانی به ماجرا دارد و مراعات انسان و احساسات انسانی را میکند، زیباست. در این مسیر حد نگه میدارد و به دام احساسگرایی نیفتاده و مخطابش را با نمایش افراطی خشونت نژادی آزار نمیدهد. چه بسا اگر اینطور میبود، فاصلهای عظیم میان خود و مخاطبش ایجاد میکرد و مانند بسیاری از دیگر آثار با محوریت نژادپرستی، به فراموشی سپرده میشد.


