لطفا شکیبا باشید ...
صفحه اصلی > ضد یادداشت > نقد > : دلالِ سوژه | ضد یادداشت فیلم دعوت

دلالِ سوژه | ضد یادداشت فیلم دعوت

| « دلالِ سوژه »
| ضدیادداشت فیلم « دعوت »
| نویسنده: نیما داداش پور
| نمره ارزشیابی: صفر از چهار

…an invite we have all been waiting for (Guardian)

برخلاف توصیف ژورنالیست گاردین که «دعوت» را دعوتی به تماشای نوعی کمدی متفاوت می‌داند، اثر اولیویا وایلد دعوتی به خارج از دایرهٔ اخلاق و سینماست. اتفاقاً جنس مواجههٔ راستین مخاطب سینما با اثر، نه مواجهه‌ای برحسب انتظار، بلکه برحسب شوک است. «دعوت» نه دربارهٔ سکس و آن نوع از کمدی است که در سینمای کلاسیک، برای مثال، با «بوئینگ بوئینگ» به یاد می‌آوریم؛ بلکه دعوتی به روابط غیرتک‌همسری و ضدفطری است. در واقع، وایلد با برچسب کمدی، روابط انسان‌ها را علیه ذات‌شان قرار می‌دهد و منتقدان خارجی پا را فراتر می‌گذارند و آن را به شکلی بزک‌شده تبلیغ می‌کنند؛ تبلیغی که برای توجیه فیلم و معنا ساختن از آن صورت می‌گیرد.
دربارهٔ فیلم‌ساز، پیش از هر نقدی، باید گفت که با یک مشاهده‌گر نابالغ و سطحی مواجهیم. درحالی‌که هرچه سوژه عریان‌تر و سنت‌شکن‌تر باشد، نیازمند نگاهی محتاط‌تر و چارچوب‌شناس است. اتفاقاً وایلد کاملاً مسیر عکس را می‌رود و مسیر موفقیت را در نشان‌دادن حداکثری می‌بیند. و ایضاً، صداقت را در ولنگاریِ انتخاب کلمات و لاابالی‌گریِ رفتار جست‌وجو می‌کند؛ جست‌وجویی که معنایی نامعقول و غیرواقعی به پایان اثرش می‌دهد. زیرا موضع او، خیلی پیش‌تر از این، او را نه مانند یک فیلم‌ساز، بلکه مانند یک «دلال سوژه» نشان می‌دهد.

سوژهٔ فیلم از مسیر خارج شده است. اگر قرار بود مشکلات زناشویی و امروزیِ یک زوج را ببینیم، فیلم به ملغمه‌ای از جدل‌های بی‌پایان و هیجانی تبدیل شده است. زمانی که اثر در پایان، زوج را آرام در کنار هم قاب می‌گیرد، باورش نمی‌کنیم؛ زیرا این نماها متعلق به این فیلم نیستند. چه فرایندی در اثر طی شده است که دوربین در انتها آرام، متقارن و ساکن می‌شود؟ درحالی‌که تکاپوی پیشین دوربین چیزی جز رفتارهای تهاجمی و آشفتگی مفرط نبوده است؛ تنش‌هایی سرگردان و باری‌به‌هرجهت که هیچ‌کدام نمی‌توانند معضل زوج را بیان کنند.
ورود همسایگان و شکل گفت‌وگوها نیز مسیری پیدا می‌کند که بیگانگی فیلم‌ساز با سوژه را بیش از پیش عیان می‌کند. به‌عنوان مخاطب، هرقدر نسبت به مسائل عاطفی و جنسی نگاهی باز داشته باشیم، پیامی که فیلم منتقل می‌کند اساساً از جهان واقع فاصله دارد. شما را به صحنهٔ تعویض شریک‌های جنسی ارجاع می‌دهم؛ جایی که مرد برای انتخاب لوکیشن هم‌خوابگی با زن، اتاق دخترش را پیشنهاد می‌کند و اتفاقاً خودِ زن، که قرار است با مرد دیگری باشد، آن را چندش‌آور می‌داند. جای دوربین را در این لحظات ببینید: به‌جای آنکه انحطاط این آدم‌ها را با دوری و فاصله‌گذاری نشان دهد، جمع چهارنفره را مانند حلقه‌ای متصل و منسجم به تصویر می‌کشد و با نماهای نزدیک، واکنش‌های لحظه‌ای چهره‌ها را قاب می‌گیرد.

جالب است که فیلم با نقل‌قولی از نمایشنامهٔ اسکار وایلد آغاز می‌شود: «آدم باید همیشه عاشق باشد. دلیلش این است که آدم هرگز نباید ازدواج کند.» اما این جمله را باید با توجه به دورهٔ ویکتوریاییِ اواخر قرن نوزدهم و جایگاهی در نظر گرفت که در آن زمان برای مردان، زنان و طبقهٔ اجتماعی‌شان تعریف می‌شد. چه‌بسا اسکار وایلد در نمایشنامهٔ خود، در جایگاه صادرکنندهٔ حکم مبنی بر اینکه ازدواج دشمن عشق است، قرار ندارد؛ بلکه با بدبینیِ مختص خود، ازدواج را از دل پستی‌وبلندی‌های داستان به چالش می‌کشد.
اما فیلم چه نسبتی با این جمله برقرار می‌کند؟ وایلدِ فیلم‌ساز در اینجا ازدواج را سدی در برابر عشق می‌بیند. بااین‌حال، مسئله به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ زیرا فیلم دربارهٔ عشق سخن نمی‌گوید، بلکه آن را به هوس و میل جنسیِ افراطی تقلیل می‌دهد. پارادوکس اما آنجاست که وایلدِ نمایشنامه‌نویس در دیباچهٔ «دوریان گری» می‌گوید: «هنرمند خالق چیزهای زیباست.» اثر اما به دور از زیبایی است و در تقابل با آن وجه زیبا، انسانی و رمانتیکِ عشق قرار می‌گیرد. بنابراین، «دعوت» نه یک دورهمی صمیمی، بلکه دورهمیِ پرده‌دران است؛ دورهمی‌ای که حقیقت و اعتراف در آن پاک نیست.

آثار و ارجاعات:

بوئینگ بوئینگ (۱۹۶۵) جان ریچ
افرودیت توانا (۱۹۹۵) وودی آلن
اهمیت ارنست بودن (۱۸۹۵) اسکار وایلد
تصویر دوریان گری (۱۸۹۰)، اسکار وایلد

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید