| باشگاه منتقدان دوزیست با همکاری پرسپکتیو
| تاریخ: 26 آذرماه 1404- گوگل میت
| مجری: آریا باقری
اولین جلسه آنلاین نقد همگانی باشگاه دوزیست (به سرپرستی سرکار خانم مریم شوندی)؛ با همکاری تیم تحلیلی-انتقادی سایت پرسپکتیو، طبق برنامهریزی صورت گرفته، به نقد سریال «بامداد خمار» ساخته «نرگس آبیار» اختصاص یافته بود. در این جلسه ابتدا گرداننده «آریا باقری» (مجری و منتقد جلسه) ضمن معرفی سریال و پیشینه ادبی آن، درباره شرایط و نحوه برگزاری جلسه توضیحاتی را به دوستان حاضر متذکر شد.
باقری در آغاز به عنوان مقدمۀ جلسه درباره بامداد خمار گفت: «بامداد خمار بیشتر از اینکه عنوانش یادآور یک سریال باشد، به عنوان یک اثر اقتباسی نظر مخاطب را جلب میکند. همانطور که میدانید اقتباس مسئله مهمی در سینمای ماست. از آن جایی که ما یک عقبۀ قدرتمند در زمینه ادبی و نویسندگان داریم، این موضوع منجر میشود (سینماگران) بیشتر به اقتباس روی بیاورند. حال سریال با اتکا بر یک روایت تاریخی از شیوه داستان در داستان استفاده میکند و قرار بر یک رویارویی بیواسطه با تاریخ از دل یک زندگی شخصیِ آگاه بر احساسات خاک خورده انسانی بیندازد.» او در ادامه به ریشههای تماتیک اثر اشاره میکند و بستر سریال را از منظر اجتماعی، جامعهشناسانه و فمنیستی مترصد تحلیلهای گوناگون میداند.
گرداننده به عنوان اولین پرسش مطرح میکند: آیا سریال موفق شده است، معضلات آن دورۀ تاریخی مانند خفقان و استبداد موجود از دل سیستم به تصویر بکشد؟
فرد حاضر در جلسه با نام «نیما» ضمن تاکید بر اهمیت اقتباس و الگو غلط اقتباس در آثار ایرانی، پرسش را این گونه پاسخ میدهد: «من گمان میکنم، همانطور که در رمان توجه به شخصیتها و مقاطع برجسته تاریخی کمتر است، در سریال نیز از همین روال استفاده شده است. گرچه ما در سریال به فراخور مسائل آن دوران مانند قحطی، میتوانیم مواجهات نزدیکی با وضعیت موجود داشته باشیم اما جزییات ناپخته این فرصت را از ما میگیرند.» او در پایان صحبتهای خود در این بخش، شیوه اقتباس سریال را بیشتر از آنکه به معنای دقیق کلمه اقتباس بداند، صرفا انتقال عین به عین دانست. و تاکید کرد، زبان رمان با زبان سینما متفاوت است.
در راستای الگوی برگزاری جلسه، گرداننده پرسش ابتدایی را از فرد دیگرِ حاضر در جلسه «پدرام؛ منتقد تیم پرسپکتیو» نیز پرسید. فرد پاسخ دهنده در آغاز صحبتهای خود از دوربین سریال گفت و اینکه در اپیزودهای آغازین سریال به واسطه نابلدی در تکنیک توی ذوق میزد. او با پرسش از «میزان پتانسیل سینمایی شدن رمان» خود توضیح داد که « به اعتقاد من، سریال تصویری و عینی نمیشود و (ما) با دخلوتصرف و دقت پایین در ارجاعات ادبی روبرو هستیم.» او همچنین کاراکترهای درون سریال را به شمایل تشبیه کرد و عملکرد رمان را در کاراکترسازی بهتر دانست. در این راستا «آریا باقری» درباره «تعریف کاراکتر و علت ضعف آن در سریال» پرسشی را مطرح کرد که در پاسخ «پدرام» گفت: «مدیوم و قواعد هنری با یکدیگر متفاوت است. من در رمان انگیزه و روابط را درک میکنم. درونیات شخصیتها و کارکرد شخصیتها (مانند پدر، رحیم نجار) را میفهمم. اما در سریال شخصیتها در حد تیپ باقی ماندهاند و در جهان گویا بیهدف هستند.» او در انتها ضعف اصلی سریال را در ترجمان دقیق ادبیات به سینما دانست.
سپس فردی به نام «محمد» با وجود اینکه تنها چند اپیزود آغازین سریال را تماشا کرده بود، نکاتی پیرامون اقتباس و برساخت در این موضوع اشاره کرد. در همین راستا گرداننده کتابی را از «ریچارد کرولین» با نام « چگونه از هر روایتی فیلمنامه اقتباس کنیم؟» به عنوان یک منبع مفید معرفی کرد و اضافه کرد: «وضعیت اقتباس در سالهای اخیر منجر به بروز یک نوع بدبینی شده است. رمانهایی هستند که به ذاته خواندنی و در خور نقد هستند اما سریالها به جای ادای دین گویا تیشه به ریشۀ ارزشها و تبارها میزنند.» او در ادامه در رابطه با فرهنگ سازی پیرامون هنرمندان گفت و شرایط فعلی را محصول نگاه مصرفی و نه زیستی فیلمسازان (سریال سازان) دانست.
در بخش بعدی جلسه حضار بایکدیگر بیشتر وارد بحث و پرسش و پاسخ شدند. در این بین سوالی مطرح شد مبنی بر اینکه «حالا که رمانِ «فتانه حاج محمدی» به طور کلی زبان ساختارمندی ندارد، تمهید سریال در شیوه اقتباس از همچین اثری باید چگونه باشد؟» پاسخ یکی از حضار جالب بود؛ او ضمن زیر سوال بردن انتقال عین به عین در اقتباس، تغییر ساختار در این الگو از فیلمنامه نویسی را بیش از آنکه ساختارشکنی بداند نابلدی عنوان کرد.
در گام بعد گرداننده ضمن جمع بندی برآیند صحبتها، گفتوگو را به سمت تازهای برد. او در آغاز محور جدید بحث، مسئله فلش بک در سریال را مطرح کرد: «خب ما در فلش بک سیر میکنیم، اما زمانی که خجسته پیش عمه میرود، چطور است که این خاطره را محبوبه تعریف میکند؟! مگر محبوبه در این میزانسن حضور دارد؟! حتی در صحنههای دیگر (صحنههای شلوغتر) دوربین نمیتواند با جای گذاری درست نسبتِ بین افراد در خاطره را بسازد. بنابراین سریال قرارگیری مناسبی با رویدادها ندارد و این موارد از ویژگیهای ناموفق اثر در اقتباس و تصویرسازی است.»
در خلال بحثِ دوربین، گاه محور گفتگو به سمت شیوه اقتباس برمیگشت. تا جایی که حتی «پدرام» دربارۀ رمان دیگری از نویسندۀ بامداد خمار (شب سراب) نیز بحث به میان آورد و از نگاه نویسنده تا مخاطبان این جنس آثار صحبت کرد. فرد دیگری در جلسه با نام «رضا» پس از ذکر قواعدِ خلق در اقتباس درباره «نرگس آبیار» (سازنده سریال) صحبتی را آغاز کرد: «طبق محتوایی که خانم آبیار در طی این سالها تولید کرده، ایشان از ضد زنترین کارگردانهای سینمای ماست. (در این میان گرداننده نیز ضمن تایید به «تهیمنه میلانی» نیز اشاره میکند) شما در نظر بگیرد مادر، دختران و خواهر بعضاً علیه یکدیگر کار میکنند و اتفاقاً مردان بازیچۀ پروژه زنان هستند. اینها نشان میدهد (فیلمساز) تنها شعاری را از مسئله زن و ظلم به آن روایت میکند و به اعتقادم این موضوع شاه بیت آثار این فیلمساز است.» او در انتهای صحبت خود ضمن مقایسه کوتاهِ سریال تلویزیونی «بانوی عمارت» با بامداد خمار، حالوهوای قاجاری را در سریال تلویزیونی موفقتر دانست. البته پس از این صحبت، گرداننده نیز در رابطه با ضد زن و مرد بودن آبیار اینگونه گفت: «خانم آبیار انقدر ضد زن و ضد مرد نیست، روایاتی که انتخاب میکند، ناخواسته این (حس) را به ما میدهد و بنظرم بدترین نمونهاش فیلم «ابلق» است.»
در گام بعد، جلسه همانطور که در آغاز گفته شده بود، وارد نقدِ تصویر سریال میشود. ابتدا اپیزود نخست و همان صحنۀ افتتاحیه مورد بررسی قرار میگیرد و گرداننده بحث را آغاز میکند. در این بخش، ضمن پخش سریال از پلتفرم شیدا، صدای گرداننده به عنوان محور گفتار و صدای سریال به عنوان لایهی صوتی دوم در پسزمینه جریان دارد.
گرداننده پس از شرح صحنه کابوس محبوبه (پیش از تیتراژ) درباره اولین سکانسِ پس از تیتراژ میگوید: «به عنوان شروع: نمای بسته، صدا از بیرون و (در واقع) ما مخاطبِ گفتگو هستیم، در صورتی که عملاً محوریت گفتگو را نداریم. این خیلی خام دستانه است. زمان پایین تصویر درج شده است؛ در حالی که زمان هیچ همخوانیای با تصویر ندارد. وقتی که عنوان یا تیتر زده میشود باید به تجانس بصری توجه کرد. بهترین نمونۀ جدید این موضوع «موقعیت مهدی» است.» سپس پس از دیدن کاملِ صحنۀ گفتگوی دختر و مادر در دهه شصت، تحلیل پلان به پلان آغاز میشود. یکی از حضار (نیما) از تشویش بیمورد دوربین و قطعهای مکرر میگوید و فرد دیگر (محمد) از عدم ارتباط صحنۀ کابوس با سکانسِ پس از تیتراژ صحبت میکند. در این بین «پدرام» همانطور که در آغاز جلسه درباره ضعف تکنیکی اثر گفته بود، این بار با عینیت بیشتر مصادیقی از این ایرادات را توضیح میدهد.
گرداننده نیز درباره این سکانس اضافه میکند: «آبیار قرار است با کاتهای متعدد بین مادر و دختر فاصلۀ دو جهان را به تصویر بکشد تا تنش ایجاد شود. اما عمود منصف بودن کاراکتر زن نه تنها جناح نمیسازد،؛ علیه مخاطب میشود. گویا بلند شدن بازیگر حرکتی برعلیه ما یعنی مخاطب است.»
سپس گرداننده با تأکید بر اینکه «عیوب را گفتیم، خوبی اثر را هم بگوییم» ادامه داد: «سریال یکجا تشخص پیدا میکند. سکانسِ دیدار محبوبه و رحیم نجار که محبوبه روبنده را کنار میزند. (اپیزود سوم) این سکانس به نسبت مواجهه با معشوق، نوع نماهای بستهای که بین محبوبه و رحیم ردوبدل میشود، عشق نمیسازد. زیرا کات ماهیتاً برش است و روابط ساخته نمیشود.» او در ادامه درباره شخصیت رحیم نجار نیز گفت: «(پوشش) شخصیت رحیم ابداً ایرانی نیست و بیشتر یونانی و دور از فرهنگ ایرانی است.» درباره شخصیت رحیم، دیگر اعضای حاضر در جلسه نیز موافقِ ضعف در رابطۀ عاشقانه و شخصیت رحیم نجار بودند. اما در این سکانسِ بخصوص، برآیند گفتوگوها بر این نکته تأکید داشت که لحظاتی وجود دارد که با وجود کاتهای پیاپی، دوربین بهخوبی به عقب میرود و در عین دور شدن، دو کاراکتر بهگونهای به هم نزدیکتر میشوند (تصویر شماره ۱). موسیقی نیز از عناصر مورد بحث بود که به پیشبرندگی و تأثیرگذاری این صحنه به اعتقاد گرداننده و حضار به اثر کمک کرده بود.


در خلال گفتگو پیرامون صحنۀ دیدار محبوبه و رحیم، به نقش صدای راوی نیز اشاره شد. حاضرین همگی نسبت به صدای راوی و عدم همخوانی آن با وضعیت محبوبه جوان نقد داشتند اما گرداننده ضمن تایید و بررسی آن، یک مثال نقص در اپیزود ششم که دست برقضا صدای راوی با قصه و وضعیت محبوبه جوان همخوانی داشت به میان بحث آورد. گرداننده گفت: «صدا به درستی با مقصود صحنه هم نشینی دارد. حرکت دوربین به خوبی از پس دیالوگ به روی جواهرات میرود. این صحنه از معدود تکنیکهای خوب سریال است که گویا آبیار از دستش در رفته است.»
در انتهای جلسه گرداننده ضمن تشکر از دوستان حاضر در جلسه، از هر یک از شرکتکنندگان خواست جمعبندی کوتاهی به عنوان مؤخرهای بر جلسه ارائه کنند. حاضرین (آقایان؛ پدرام، رضا، نیما، محمد و آریا باقری) نیز به نسبت صحبتهایی که پیشین از این کرده بودند، یک جمع بندی کوتاه دربارۀ سریال «بامداد خمار» و تلاشِ به ثمر ننشستۀ نرگس آبیار داشتند. آریا باقری نیز به عنوان گرداننده در غالب استعارهای از دغدغه داشتن هنرمند گفت و در تکمیل آن اضافه کرد: «ای کاش سریال میتوانست از پتانسیل فرهنگی خود بیشتر استفاده کند و ما را با بخشی از فرهنگ (خویش) آشتی دهد، زیرا سینما زبان وصال و آشتی است. البته آشتی نه به معنای هپیاند (پایان خوش) بلکه به معنای آشناییزدایی و بازآفرینی واقعیت. همانطور که هیچکاک میگوید: (جنسِ چگونگی) کارگردانی و فیلمبرداری شما میشود دل مشغولی شما.»


