| یادداشت « من یک فراری از یک بند زنجیری هستم »
| نویسنده: آریاباقری
| نمره ارزشیابی: ⭐⭐⭐ (3 از 4)
از تلخترین و شگرفترین آثار مروین لیروی. اثری همچنان کوبنده و زنده که سوهان روح انسانیت است که به زوایای نامرئی اخلاق در عمق جامعهای بیاخلاق مینگرد. در بستری که بدی، بقا میآورد صداقت در اسارتگاه است. لیروی، پل مونی را درعین دردمندیِ تراژیک، جاودانه میکند و ستم درهمشکنندهای که کاراکتر جیمز آلن متحمل میشود را برای ما شخصی میکند. و موضوع اینکه استعدادها قربانی استبداد موازین قانونی میشوند با هر پتکی که بر روی تقویم میخورد، بیشتر جانکاه مینماید. میتوان بسیاری از پلانهایش را جزء به جزء واکاوی کرد و مبهوت زیباییشناسی سیاه این اثر، با یک چگونگی شگرف در مسأله شد؛ از اسارت جیمز گرفته تا فرار و ترقی و سیر این ستمکشی او. در جهانی که کوچکترین روزنههای شور و امید سرکوب تباهیهای قانونی میشوند تا اینگونه سایهها و تاریکیها راه را برای فراریان باز کنند. اثر نامیرای لیروی، در پرداخت بصری غنی و در بیان روایی مصائب و نوائب انسانی، در موجز ترین زمان، مؤثرترین نگاه سینماتیک را ارائه میدهد. چیستی در بیان صریح سبوعیت و چگونگی در بیان جوری که آلن میکشد فیلم را گیرا و موفق کرده است اما در پایان، تن به شعار میدهد. درحالیکه میتوانست شخصیتاش را رهایی بخشد و مصیبت و بدبختیاش را فرجامش دهد. درحالیکه که جیمز آلن میتوانست دوباره در شیکاگو زندگی خود را بدست آورد، اما اتکا به اقتباس؛ نگاه انتقادی به سیستم آن وقت؛ و فرمایشات استودیو، گویا حیرانی و سرگردانی فرامتنیِ جیمز آلن را به آرامش و سکنی او ترجیح دادند.


