| مهربانی؛ دلیل بودن
| یادداشتی بر فیلم « خواهر کوچک ما »
| نویسنده: عـرفان گـرگیـن
| نمره ارزشیابی: 3 از 4 (⭐️⭐️⭐️)
فیلم «خواهر کوچک ما»، به کارگردانی «هیروکازو کورئیدا»، تصویری آرام و تأملبرانگیز از زندگی، خانواده و پیوندهای انسانی را پیش روی مخاطب میگذارد. این فیلم نه به دنبال خلق روایتی پرتنش است و نه در پی ایجاد کشمکشهای دراماتیک پیچیده؛ بلکه تلاش دارد تا تجربهای را ارائه دهد که در آن، مخاطب بتواند با لحظات، احساسات و مواجهههای روزمرهی شخصیتها زندگی کند.
آنچه در این فیلم اهمیت دارد، داستانسرایی پرکشش یا پیچیدگیهای روایی نیست، بلکه تجربهی زیستن در لحظاتی است که بهسادگی از کنارشان عبور میکنیم. خواهر کوچک ما در همین لحظات کوچک، جهان خود را میسازد و مفاهیمی چون فقدان، مسئولیت، سنت و عشق خانوادگی را از طریق جزئیات زندگی روزمره بازمیآفریند.
در مرکز این فیلم، سه خواهر با سبک زندگی و شخصیتهای متفاوت قرار دارند که پس از مرگ پدرشان با خواهر ناتنی ۱۳ سالهی خود، سوزو، آشنا میشوند. سوزو به خانهی مادربزرگ آنها میآید و در کنار سه خواهر زندگی جدیدی را آغاز میکند. در طول فیلم، رابطهی میان این خواهران و چگونگی کنار آمدن با گذشته و آیندهشان محور اصلی روایت را شکل میدهد. اما این فیلم بیش از آنکه یک داستان دربارهی پذیرش یک عضو جدید در خانواده باشد، سفری به درون روابط انسانی و چگونگی زیستن آگاهانه است. فیلم از طریق نمایش لحظات سادهی زندگی، همچون غذا پختن، راه رفتن در خیابان، یا بازی کردن در ساحل، مخاطب را به تجربهی زیستن در کنار شخصیتها دعوت میکند.
خانهی مادربزرگ، که محل زندگی خواهران میشود، یکی از مهمترین عناصر فیلم است که نقش کلیدی در تجربهی شخصیتها و همچنین در ادراک مخاطب ایفا میکند. در سینمای کورئیدا، فضاها صرفاً پسزمینهی اتفاقات نیستند، بلکه حامل تجربه، خاطرات و احساسات شخصیتها هستند. خانهی قدیمی، با سبک معماری سنتی ژاپنی، نوعی تداوم در گذشته را نشان میدهد و بهعنوان مکانی که خاطرات در آن زنده میشوند، نقشی اساسی در تجربهی شخصیتها دارد.
خواهران در این خانه با سنتهای خانوادگی خود ارتباط برقرار میکنند، نوشیدنی آلوچه درست میکنند، لباسهای سنتی ژاپنی میپوشند و وعدههای غذایی را به سبک گذشته آماده میکنند. این لحظات، علاوه بر اینکه بیانگر پیوند آنها با گذشته است، تصویری از حس استمرار و پیوستگی نیز ارائه میدهد. خانه تبدیل به پناهگاهی میشود که در آن، تجربهی زندگی در لحظات روزمره معنا پیدا میکند.
در کنار خانه، زمان نیز در فیلم نقش بسیار مهمی دارد. خواهر کوچک ما از ساختارهای روایی کلاسیک پیروی نمیکند که در آن زمان بهعنوان عنصری برای پیشبرد داستان استفاده شود، بلکه زمان در این فیلم، تجربهای زیسته است. فیلم در لحظاتی متوقف میشود، اجازه میدهد که شخصیتها در لحظات خاصی زندگی کنند، و از طریق این مکثها، زمان را بهعنوان امری ملموس به مخاطب منتقل میکند.
مرگ پدر، از دست دادن مادربزرگ، و حتی مرگ همسایه، همگی لحظاتی هستند که فیلم در آنها تأمل میکند، اما برخلاف بسیاری از فیلمها که مرگ را بهعنوان پایانی تلخ نمایش میدهند، در اینجا مرگ بخشی از تجربهی زندگی است.
فیلم از این فقدانها برای برانگیختن احساسات آنی مخاطب استفاده نمیکند، بلکه آنها را در دل زندگی روزمره قرار میدهد و به ما نشان میدهد که چگونه زندگی همچنان ادامه دارد. علاوه بر این مرگ بارها و بارها ظاهر می شود، در کنار مراسم خاکسپاری پدرشان، به مرگ همسایه و مادربزرگشان نیز اشاره شده است. تصویرمرگ نوعی فقدانی است که به ما یادآوری میکند که چه کشش عاطفی در قبال آدم ها وجود دارد و نیز قبل از رسیدن به هنگامه مرگ بایستی خوب، مهربان و دلسوز زندگی کرد.
آنچه که این فیلم را خاص میکند، نحوهی نمایش روابط میان شخصیتهاست. رابطهی میان خواهران از طریق لحظات ساده و تعاملات روزمره شکل میگیرد. در سینمای کورئیدا، روابط انسانی از طریق جزئیات رفتاری و زبان بدن ساخته میشوند، نه از طریق دیالوگهای طولانی و توضیحی. در این فیلم، ارتباط خواهران بیشتر از طریق نگاهها، حرکات، و لحظاتی که در کنار هم سپری میکنند، نمایان میشود. تماسهای فیزیکی، نشستن کنار هم، کمک به یکدیگر در کارهای خانه و غذا خوردن، همه نشانههایی از پیوندی عمیق هستند که در سطح کلمات باقی نمیماند، بلکه به تجربهای زیسته تبدیل میشود.

در این میان، ورود سوزو به خانواده، زمینهای برای نمایش مفهوم پذیرش و همزیستی فراهم میکند. سوزو دختری است که از گذشتهی تلخی میآید، اما در کنار خواهران خود، معنای جدیدی از زندگی را کشف میکند. او نهتنها خود را با سبک زندگی آنها وفق میدهد، بلکه در عین حال، تأثیری عمیق بر دیگر خواهران نیز میگذارد. او با حضورش، تجربهی زندگی را برای خواهران خود بازتعریف میکند و باعث میشود که آنها بیش از پیش، معنای خانواده و اهمیت پیوندهای انسانی را درک کنند.
یکی از نکات مهم در فیلم، حضور دائمی مرگ و فقدان در پسزمینهی روایت است. مرگ پدر، مرگ مادربزرگ، و حتی اشاره به مرگ همسایه، همگی نشانههایی از این هستند که زندگی همواره در برابر فقدان قرار دارد. اما آنچه که این فیلم را از بسیاری از آثار دیگر متمایز میکند، نحوهی نمایش این فقدان است.
مرگ در اینجا بهعنوان یک پایان تلخ نمایش داده نمیشود، بلکه بهعنوان امری که همواره در کنار زندگی حضور دارد، تجربه میشود. این نگاه به مرگ، متضمن نگاهی فلسفی است که در آن، مرگ بخشی از تجربهی زیستهی ماست و ما را به مواجههای عمیقتر با زندگی فرا میخواند.
فیلم از نظر بصری نیز با زبان پدیدارشناسی همخوانی دارد. قاببندیهای کورئیدا، میزانسنهای مینیمال، و حرکات آرام دوربین، همگی در خدمت ایجاد فضایی هستند که در آن، مخاطب بتواند در لحظات فیلم غوطهور شود. فیلم از نماهای بسته زاید و برشهای سریع پرهیز میکند و بهجای آن، با استفاده از نماهای باز و تدوینهای نرم، فضایی را ایجاد میکند که در آن، لحظات زندگی جریان پیدا میکنند. نورپردازی طبیعی، استفاده از رنگهای گرم، و نمایش فضاهای طبیعی همچون ساحل و باغ، همگی در جهت تقویت حس حضور و ارتباط عمیقتر مخاطب با جهان فیلم عمل میکنند.
در نهایت، خواهر کوچک ما فیلمی است که تماشاگر را به تأمل دربارهی زندگی، پیوندهای انسانی، و معنای زیستن دعوت میکند. این فیلم برخلاف بسیاری از آثار سینمایی که بر پیچیدگیهای روایی و تنشهای دراماتیک تأکید دارند، از طریق لحظات ساده و تجربیات روزمره، مفاهیمی عمیق را به تصویر میکشد. کورئیدا با حذف تنشهای اضافی و تمرکز بر لحظات واقعی زندگی، امکانی را فراهم میکند که مخاطب نهتنها فیلم را ببیند، بلکه آن را حس کند.
این فیلم، یادآور این نکته است که زندگی در لحظات کوچک شکل میگیرد و آنچه که اهمیت دارد، نحوهی تجربهی این لحظات است. کورئیدا ما را به درک زیستن از طریق لمس لحظات دعوت میکند و با ایجاد فضایی که در آن، مخاطب بتواند در لحظات غرق شود، تجربهای پدیدارشناسانه را رقم میزند که فراتر از روایتهای معمول سینمایی است.