• زیباییشناسی سینمای «بلا تار» را میتوان از چند محور اصلی بررسی کرد: زمان، صدا، حرکت دوربین، میزانسن، سیاهیوسفیدی و نسبت انسان با فضا و زوال. هرکدام از آثار او در بیان چنین مفاهیمی پیشگام بودهاند.
۱. زمانِ مطوّل و تجربه «انتظار» یکی از بنیادیترین ویژگیهای سینمای بلا تار، تبدیل زمانِ داستانی به زمانیست که تماشاگر واقعاً آن را تجربه میکند. از اینرو نماها گاهی بسیار طولانیاند و کنشهای ظاهراً ساده ــ راه رفتن، نوشیدن، نشستن، انتظار کشیدن ــ حذف نمیشوند. مثلا در فیلم «Sátántangó» این مسئله به اوج میرسد. فیلمی حدود هفت ساعت که ساختارش عمداً به تماشاگر اجازه نمیدهد صرفاً «اتفاقات داستان» را دنبال کند؛ بلکه او را وادار میکند در زمانِ جهان فیلم سکونت ورزد. رفتوبرگشت زمانی فیلم نیز این حس را تقویت میکند. یا در «The Turin Horse» تکرار ایام مشابه، لباس پوشیدن، خوردن سیبزمینی، آوردن آب، خاموش شدن تدریجی جهان ــ زمان را از وسیلهای برای پیشبرد داستان به موضوع اصلی فیلم تبدیل میکند.
۲. لانگتیک و حرکت مداوم دوربین تار بهجای قطعهای متعدد، اغلب از لانگتیکهای بسیار طولانی استفاده میکند. اما این نماها لزوماً ثابت نیستند؛ دوربین آرام در فضا حرکت میکند و شخصیتها را دنبال یا کشف میکند. نمونه بسیار مهم «Sátántangó» است. در بسیاری از سکانسها دوربین با حرکتی آرام و طولانی، شخصیتها را در محیطهای روستایی و فرسوده دنبال میکند. در اینجا دوربین صرفاً ثبتکننده نیست بلکه؛ حرکت آن تبدیل به نوعی رقص سینمایی میشود. عنوان «تانگو» نیز در این زمینه معنادار میگیرد: حرکت شخصیتها و دوربین اغلب همچون یک رقص آهسته، جلو و عقب میرود. و یا در «Damnation» نفرینشدگی رکن لاینفک رنگباختگی شور و نشاط زندگی در عرصه حیات شخصیتها میشود. نفرینی دوار از سطح زمین به آدمها و مجدد به زمینی که آنها رویش قرار دارند.
۳. سیاهوسفید و زیباییشناسی فرسودگی بسیاری از مهمترین آثار تار با فیلمبرداری سیاهوسفید ساخته شدهاند، بهخصوص با همکاری فیلمبردار برجستهاش «گابور مدویگ» (Gábor Medvigy) که در برخی آثار و بهطور مشخص با «فرد کلمن» (Fred Kelemen) در اسب تورین که با استفاده از خلق جدید لنزِ خاص بلاتار توانستند جهان اورا بسازند. سیاهوسفیدی تار صرفاً انتخابی برای ایجاد «فضای تاریک» نیست. این انتخاب به حذف اطلاعات رنگی و برجسته شدنِ نور، بافت، مه، باران، گل، دیوارهای فرسوده و چهرهها نیز کمک میکند. مثلا در «Werckmeister Harmonies» شهر خاکستری و سرد، مه و ساختمانهای فرسوده، جهانی را میسازند که در آن فضای اجتماعی و وضعیت روانی شخصیتها از یکدیگر جدا نیستند.
۴. فضا بهعنوان شخصیت در سینمای تار، مکان صرفاً پسزمینه نیست. روستا، شهر، خانه، جاده و میخانه تقریباً به اندازه شخصیتها مهم هستند. در «هارمونیها…»، میدان شهر، خیابانها و بیمارستان بخشی از ساختار معنایی فیلماند. در «تانگوی شیطان» روستای در حال فروپاشی، تنها محل وقوع داستان نیست؛ بلکه تصویری از جامعهای است که روابط انسانی، اعتماد و امید در آن فرسوده شدهاند. به همین دلیل میتوان گفت در سینمای تار، جغرافیا به درام تبدیل میشود.

۵. وجود عناصر طبیعی (باران، گِل، باد) طبیعت در آثار تار اغلب زیبا و رمانتیک نیست. باران، باد، گل و تاریکی بیشتر حسی از سنگینی و فرسایش ایجاد میکنند. در تانگوی شیطان باران و گل تقریباً دائماً در جهان فیلم حضور دارند. شخصیتها در جادههای گلآلود حرکت میکنند و طبیعت مانند نیرویی است که حرکت انسان را کند میکند. در اسب تورین نیز باد شدید تبدیل به یکی از عناصر اصلی فیلم میشود. باد فقط یک صدای پسزمینه نیست؛ بهتدریج احساس میکنیم که خود جهان در حال از دست دادن امکان زیستن است، و باد دارد آنها را با خود میبرد.
۶. تکرار و زندگی بیثمر روزمره تار علاقهی زیادی به کنشهایی دارد که سینمای کلاسیک معمولاً حذفشان میکند. اینگونه عمل حذف دراماتیکِ متعارف را صورت میدهد. در اسب تورین بارها شاهد فعالیتهایی مشابه هستیم: پوشیدن لباس؛ آوردن آب؛ پوست کندن سیبزمینی؛ خوردن؛ نگاه کردن از پنجره؛ نفتوآمد میان خانه و چاه و غیره. اهمیت این تکرار در این است که فیلم به جای اینکه بگوید «زندگی شخصیتها سخت است»، سختی و تکرار زندگی را به تجربه حسی تماشاگر تبدیل میکند.
۷. صداهای محیطی و موسیقی صدا در سینمای بلاتار اهمیت زیادی دارد. صدای باد، باران، قدمها، درها و محیط اغلب به اندازهی دیالوگها اهمیت دارند. البته موسیقی «میهای ویگ» (Mihály Víg) نیز بخش جداییناپذیر زیباییشناسی تار است. همکاری آنها در «تانگوی شیطان» و «هارمونیها» بسیار مهم است. زیرا موسیقی اغلب با تکرارهای محدود و موتیفهای ساده، فضای فیلم را به سمت نوعی موسیقی مینیمال و مالیخولیایی علیه هستی، علیه خویشتن میبرد. اینگونه انسان در برابر امر زوال محکوم میشود. در بسیاری از آثار تار، انسانها قهرمانانی نیستند که بر موانع غلبه کنند. آنها اغلب در جهانی گرفتارند که تغییر آن بسیار دشوار است. مهمتر از همه اینکه تار تلاش نمیکند صرفاً داستانی دربارهی زوال و انتظار تعریف کند، بلکه با طولانی کردن زمان، تکرار اعمال و حرکت دوربین، کاری میکند که تماشاگر زوال و انتظار را تجربه کند.
۸. دوربین بهمثابه «شاهد» یکی از جذابترین جنبههای سینمای تار این است که دوربین معمولاً عجلهای برای قضاوت شخصیتها ندارد. مثلا در تانگوی شیطان، دوربین ممکن است مدت طولانی شخصیتهایی را دنبال کند که از نظر روایت، انجام یک کار بسیار ساده را دارند. این نگاه باعث میشود رابطهی تماشاگر با شخصیت از رابطهی معمولِ «قهرمان/تماشاگر» فاصله بگیرد. چرا که دوربین بیشتر شاهد است تا داور. آنهم شاهد چیزی که ممکن است اصلا مهم نباشد.
۹. تأثیر ادبیات لاسلو کراسناهورکایی البته زیباییشناسی تار را نمیتوان بدون اشاره به نویسندهی مجارستانی، «لاسلو کراسناهورکایی» (László Krasznahorkai)، بهطور کامل فهمید. چون چند فیلم مهم تار اقتباسی از آثار کراسناهورکایی هستند: در ادبیات این نویسنده نیز جملهها و حرکت روایت اغلب طولانی، مارپیچی و تکرارشوندهاند. تار خود اینگونه اظهار میکند که این ویژگیها را توانسته از سطح زبان به سطح تصویر و زمان سینمایی منتقل میکند.
منابع:
- سینمای بلاتار: سعیده طاهری
- ریتم شناسیِ حرکت: سیلوی روله
- بلاتار؛ پس از باران: ژاک رانسیر
- جهان تیره و تار بلاتار: مجموعه نویسندگان


