فیلمهای رومر بر قهرمانهای باهوش و خوش بیان تمرکز میکنند که غالباً نمیتوانند خواستههای خود را برآورده کنند. تضاد بین آنچه میگویند و کاری که انجام میدهند، بیشتر به درام فیلمهای او دامن میزند. «جرارد لگراند» یک بار گفت « او یکی از فیلمسازان نادری است که مدام از شما دعوت می کند تا باهوش باشید، در واقع، باهوشتر از شخصیتهای (دوست داشتنی) خود. » رومر فیلمسازی را «به رمان – به سبک کلاسیک خاصی از رمان که سینما اکنون در دست گرفته است – نزدیکتر از سایر اشکال سرگرمی، مانند تئاتر» میدانست.
بسیاری از فیلمهای رومر ساختاری دایرهای دارند و بخش اصلی آن شامل یک انحراف است که «به نظر میرسد نوید فرار از تلهای را میدهد که قهرمان احساس میکند در اطراف او بسته میشود، اما بیشتر بهعنوان تلهای دیده میشود که قهرمان داستان باید از آن فرار کند». این امر در فیلمهایی مانند «پائولین در ساحل» و «داستان تابستانی» به آسانی قابل مشاهده است، که با ورود قهرمانهایشان شروع میشود و با خروج قهرمانهایشان به همان شیوهای که آنها وارد شدند، پایان مییابد.
رومر کلوزآپ تمام چهره را وسیلهای می دانست که نحوۀ دیدن ما را نشان نمیدهد و از استفاده از آن اجتناب کرد. او از موسیقی اکسترادیژتیک (که از منابع صوتی روی صفحه نمیآید) اجتناب میکند و آن را نقض دیوار چهارم میداند. او گاهی اوقات با درج موسیقی متن در مکانهایی در «پرتو سبز» (۱۹۸۶) (منتشر شده به عنوان “تابستان” در ایالات متحده) از قانون خارج شده است. رومر همچنین تمایل دارد زمان قابل توجهی را در فیلمهایش صرف کند و شخصیتهایش را در حال رفتن از مکانی به مکان دیگر، پیادهروی، رانندگی، دوچرخهسواری یا رفتوآمد در قطار بگذراند و بیننده را درگیر این ایده کند که بخشی از روز هر فرد شامل سفرهای روزانه است. این بیشتر در «عـروسی زیبـا» (۱۹۸۲)» مشهود است که قهرمان زن دائماً بین پاریس و لومان سفر میکند.
رومر معمولاً فیلمهایش را با بازیگرانی که در بیست سالگی به سر میبرند پر میکند، و مکانها اغلب در سواحل دلپذیر و استراحتگاههای محبوب هستند. به ویژه در «پائولین در ساحل» (۱۹۸۳)، «کلکسیونر» (۱۹۶۷)، « پرتو سبز » (۱۹۸۶) و « داستان تابستان » (۱۹۹۶). این فیلمها در محیطی پر از نور خورشید، آسمان آبی، چمن سبز، سواحل شنی و آب شفاف غوطهور میشوند. او توضیح داد که “مردم گاهی از من میپرسند که چرا اکثر شخصیتهای اصلی فیلمهای من جوان هستند. من با افراد مسنتر احساس راحتی نمیکنم؛ نمیتوانم افراد بالای چهل سال را وادار کنم که قانعکننده صحبت کنند. “
بیشتر فیلمهای رومر در تابستان اتفاق میافتند که او آن را به عنوان زمان زیبایی و فراغت و همچنین «رکود و بیهدف» به تصویر میکشد. او این کار را از طریق فیلمبرداری و طراحی صدا انجام میدهد، اما در درجه اول از طریق ارائه «شخصیتهای انعکاسی با زمان زیادی روی دست و افکار بیش از حد در سرشان» او این کاررا انجام میدهد. رومر جایی گفته بود که میخواهد به «افکار به جای اعمال» نگاهی کند و «کمتر با آنچه مردم انجام میدهند تا آنچه در ذهنشان میگذرد در حین انجام آن کار میپردازد.» با توجه به علاقه اظهاری رومر به انتظار و نه به اوج داستانهایش، تابستان به شخصیتهای او زمان و مکان میدهد تا خودآگاهی و اضطراب. تا اینگونه خود را نشان دهند، نه اینکه به تنهایی و آرامشی که میخواهند برسند.
رومر ترجیح داد در فیلمهایش از بازیگران غیرحرفهای استفاده کند. او معمولاً قبل از فیلمبرداری تعداد زیادی تمرین برگزار میکرد و فیلمهایش را خیلی سریع فیلمبرداری میکرد. او زمان کمی را صرف تدوین فیلمهایش کرد. او معمولاً فیلمهایش را به ترتیب زمانی فیلمبرداری میکرد و اغلب صحنههایی را در زمانی از روز فیلمبرداری میکرد که در آن اتفاق میافتند. او توضیح داد که “فیلمهای من بر اساس هواشناسی است. اگر هر روز با هواشناسی تماس نمیگرفتم، نمیتوانستم فیلمهایم را بسازم، زیرا آنها با توجه به هوای بیرون فیلمبرداری میشوند. فیلمهای من بردۀ آب و هوا هستند.”
بطور مشابه، آثار رومر همگی حس قوی مکان دارند. فیلمهای او چه در پاریس، چه در کلرمون فران و چه جاهای دیگر فیلمبرداری شدهاند؛ به وضوح نشان میدهند که کجا هستند و چگونه شخصیتها بخشی از آن مکان هستند. شخصیتها سفر میکنند یا از کنار تابلوهای راهنما یا بناهای تاریخی عبور میکنند یا درباره این مکانها صحبت میکنند. لوکیشنهایی که شخصیتها در آن حضور دارند به همان اندازه که شخصیتهایش می گویند و انجام میدهند، عنصر مهمی در فیلمهای او هستند. به همین دلیل رومر را «شاعر مکان» نامیدهاند.